Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
cuticular
وابسته به پوست
Search result with all words
erythematic
وابسته به التهاب پوست التهاب اور
Other Matches
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
peel
پوست انداختن پوست
peels
پوست انداختن پوست
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associating
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
skin
پوست
barked
پوست
rind
پوست
skinned
پوست
barking
پوست
skinning
پوست
tunc
پوست
barks
پوست
hides
پوست
hide
پوست
husks
پوست
husk
پوست
goat
پوست بز
flayer
پوست کن
rinds
پوست
encrustations
پوست
shale
پوست
skins
پوست
tegmen
پوست
goats
پوست بز
encrustation
پوست
skinner
پوست کن
integument
پوست
dermatalgia
پوست
shell
پوست
parer
پوست کن
cortices
پوست
cortex
پوست
hulls
پوست
crustal
پوست
shelling
پوست
cuticle
پوست
peel
پوست
goatskins
پوست بز
goatskin
پوست بز
hull
پوست
skinless
بی پوست
peels
پوست
neurilemma or lema
پوست پی
shells
پوست
peltry
پوست
bark
پوست
tegmentum
پوست
stripper
پوست کن
strippers
پوست کن
glume
پوست
swanskin
پوست قو
dermis
پوست
scalp
پوست سر
peeling
پوست
mantles
پوست روکش
peeled
پوست کنده
fellmonger
دلال پوست
husked
پوست کنده
hulled
پوست کنده
mantle
پوست روکش
rind
پوست کندن
pares
پوست کندن
pared
پوست کندن
pare
پوست کندن
buckskin
پوست گوزن
buckskins
پوست اهو
buckskins
پوست گوزن
deerskin
پوست اهو
deerskin
پوست گوزن
Afrikaners
سفید پوست
skinny
پوست واستخوان
Afrikaner
سفید پوست
rinds
پوست کندن
buckskin
پوست اهو
peels
پوست کندن
rawhide
پوست خام
rawhides
پوست خام
bran
پوست گندم
in plain english
پوست کنده
impassiveness
پوست کلفتی
encrustations
پوست زخم
flay
پوست کندن از
peels
پوست انداختن
peel
پوست کندن
pigskin
پوست گراز
negress
زن سیاه پوست
astrachan
پوست بخارا
astrachan
پوست قره کل
astrakhan
پوست بخارا
astrakhan
پوست قره کل
huskier
پوست دار
huskies
پوست دار
husky
پوست دار
peel
پوست انداختن
peel to
پوست کندن
encrustation
پوست زخم
peeling
پوست انداختن
pelted
پوست خام
pelted
پوست کندن
moulted
پوست انداختن
pelts
پوست خام
pelts
پوست کندن
hypodermis
پوست زیرین
fret
پوست را بردن
frets
پوست را بردن
flayed
پوست کندن از
flaying
پوست کندن از
flays
پوست کندن از
pelt
پوست کندن
pelt
پوست خام
slouch
پوست انداختن
slouched
پوست انداختن
slouches
پوست انداختن
slouching
پوست انداختن
molted
پوست انداختن
molting
پوست انداختن
molts
پوست انداختن
moult
پوست انداختن
moults
پوست انداختن
slough
پوست مار
slough
پوست سبوس
onionskin
پوست پیاز
entoderm
درون پوست
dermotropic
متمایل به پوست
dermoidal
پوست مانند
dermoidal
شبیه پوست
dermoid
پوست مانند
dermoid
شبیه پوست
aboveboard
پوست کنده
dermatozoa
انگلهای پوست
dermatosis
اماس پوست
dermatopathy
ناخوشی پوست
dermatology
پوست شناسی
parchmenty
پوست مانند
dermatoid
پوست مانند
dermotropic
پوست گرای
desquamate
پوست انداختن
endoderm
درون پوست
egg shell
پوست تخم
ectorderm
برون پوست
ecdysis
پوست ریختن
ecdysis
پوست اندازی
dry bones
پوست واستخوان
drumhead
پوست طبل
drum head
پوست طبل
taxidermy
پوست ارایی
desquamate
پوست ریختن
picked
پوست کنده
albinism
سفیدی پوست
alphosis
بیرنگی پوست
corticate
پوست دار
corticated
پوست دار
bast
پوست درخت
blach hulled
سیاه پوست
broadtail
پوست بره
scscalable
پوست کندنی
calf skin
پوست گوساله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com