Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
necromantic
وابسته به پیشگویی یا جادوگری بوسیله مردگان سحری
Other Matches
witchy
وابسته به جادوگری
sorcerous
وابسته به جادوگری
necrological
وابسته به صورت یا شرح حال مردگان
matin
سحری نغمه سحری
mantic
وابسته به پیشگویی
matutinal
سحری
hydro electric
وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
hydroelectric
وابسته به تولید نیروی برق بوسیله اب یا بخار
hydro-electric
وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
tammany
انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
the departed
مردگان
the deceased
مردگان
lemures
مردگان
diablerie
جادوگری
magic art
جادوگری
witchery
جادوگری
conjury
جادوگری
wizardry
جادوگری
shamanism
جادوگری
black art
جادوگری
witchcraft
جادوگری
magic
جادوگری
sortilege
جادوگری
sorcery
جادوگری
ye living and the dead
زندگان و مردگان
the lower regions
جهان مردگان
columbarium
دخمه مردگان
from the dead
ازمیان مردگان
as hush as death
خاموش چون مردگان
charnel-house
[انبار استخوان مردگان]
charnel house
مردگان راتوده می کنند
voudou
جادوگری افسون کردن
voodoo
جادوگری افسون کردن
incantations
افسون خوانی جادوگری
incantation
افسون خوانی جادوگری
columbarium
جای نگهداری خاکستر مردگان
the lower world
جهان مردگان عالم اسوات
wizardy
جادوگری جادویی سحر افسونگری
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
parentalia
جشن سالیانه بافتخار نیاکان و مردگان
the dead lie in state
مردگان د رانظار مردم واقع شده اند
chantry
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
trench burial
دفن مردگان در خندق استفاده از قبر خندقی عمومی
cinerarium
[گلدان یا ظرف زیبا شبیه جعبه برای نگهداری خاکستر مردگان]
voodooism
ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
augury
پیشگویی
prediction
پیشگویی
bodement
پیشگویی
auguries
پیشگویی
prophecies
پیشگویی
prognostications
پیشگویی
predictions
پیشگویی
prophecy
پیشگویی
prognostication
پیشگویی
omen
پیشگویی
omens
پیشگویی
predictable
قابل پیشگویی
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
foreshown
پیشگویی کردن
presaging
پیشگویی کردن
presages
پیشگویی کردن
presaged
پیشگویی کردن
presage
پیشگویی کردن
sooth
تفال پیشگویی
predicts
پیشگویی کردن
predictably
قابل پیشگویی
abodes
پیشگویی کردن
abode
پیشگویی کردن
prophecy
پیغمبری پیشگویی
self fulfilling prophecy
پیشگویی کامبخش
foretoken
پیشگویی کردن
prophecies
پیغمبری پیشگویی
prophetic
مبنی بر پیشگویی
oracles
وحی پیشگویی
oracle
وحی پیشگویی
foretold
پیشگویی کرد
portend
پیشگویی کردن
predicting
پیشگویی کردن
predict
پیشگویی کردن
forespeak
پیشگویی کردن
portends
پیشگویی کردن
portending
پیشگویی کردن
portended
پیشگویی کردن
prophetical
متضمن پیشگویی
bode
پیشگویی کردن
prophesier
پیشگویی کننده
fatidic
متضمن پیشگویی
presignify
پیشگویی کردن
predictor
پیشگویی کننده
foretell
پیشگویی کردن
foretelling
پیشگویی کردن
vatic
از روی پیشگویی
foretells
پیشگویی کردن
vaticinate
پیشگویی کردن
vatical
از روی پیشگویی
forebedement
اخبار قبلی پیشگویی
budget forecasting model
مدل پیشگویی بودجهای
prophesied
غیبگویی یا پیشگویی کردن
anticipative
دارای قدرت پیشگویی
prophesies
غیبگویی یا پیشگویی کردن
prophesy
غیبگویی یا پیشگویی کردن
auspicate
گشودن پیشگویی کردن
prophesying
غیبگویی یا پیشگویی کردن
soothsay
طالع دیدن پیشگویی کردن
oneiromancy
تفال و پیشگویی از روی خواب
spearman brown prophecy formula
فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
prognosticative or ticatory
خبر دهنده متضمن نشانه برای پیشگویی
augural
تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
pyromancy
اتش بینی جادوگری با اتش
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associated
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
by the instrumentality of
بوسیله
with
بوسیله
perprep
بوسیله
whereby
که بوسیله ان
at the hand of
بوسیله
thruogh the a of
بوسیله
of
بوسیله
by
بوسیله
via
بوسیله
per
بوسیله
by dint of
بوسیله
wherewithal
که بوسیله ان
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
municipally
بوسیله شهرداری
hydromancy
تفال بوسیله اب
electrically
بوسیله برق
per pais
بوسیله کشور
by depty
بوسیله نماینده
by wire
بوسیله تلگراف
per pais
بوسیله مملکت
by the f.
بوسیله لمس
hydrolysis
تجزیه بوسیله اب
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
traingulation
پیمایش بوسیله مثلثات
eluviation
انتقال بوسیله بادوباران
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
brews
بوسیله جوشاندن وتخمیرابجوساختن
leaching
تصفیه بوسیله شستشو
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
patents
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
hydrolyze
بوسیله اب تجزیه شدن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
pouring
تراوش بوسیله ریزش
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
hydromancer
تفال زننده بوسیله اب
churns
بوسیله اسباب گردنده
pipage
ترابری بوسیله لوله
intuitively
بوسیله درک مستقیم
pours
تراوش بوسیله ریزش
pipe down
بوسیله شیپور یا نای
patent
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
pipeage
ترابری بوسیله لوله
lapped joint
اتصال بوسیله پوشش
postage
حمل بوسیله پست
poured
تراوش بوسیله ریزش
patented
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
phototypography
چاپ بوسیله عکسبرداری
brewed
بوسیله جوشاندن وتخمیرابجوساختن
photogelatin process
چاپ بوسیله ژلاتین
radar scan
مراقبت بوسیله رادار
churned
بوسیله اسباب گردنده
churn
بوسیله اسباب گردنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com