English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (8 milliseconds)
English Persian
regard وابسته بودن به نگریستن
regarded وابسته بودن به نگریستن
regards وابسته بودن به نگریستن
Other Matches
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
hinges وابسته بودن
appertained وابسته بودن
hinge وابسته بودن
depends وابسته بودن
appertain وابسته بودن
depended وابسته بودن
appertaining وابسته بودن
appertains وابسته بودن
depend وابسته بودن
pertain وابسته بودن
pertained وابسته بودن
pertains وابسته بودن
interrelate وابسته بهم بودن
interrelating وابسته بهم بودن
precursory وابسته به پیشرو بودن
interdepend وابسته بهم بودن
interrelates وابسته بهم بودن
to rely on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to be reliant on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to rely on somebody for your income از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
glom نگریستن
to look fixedly خیره نگریستن
peer بدقت نگریستن
to look at each other به یکدیگر نگریستن
peered بدقت نگریستن
peering بدقت نگریستن
view favourably با نظر مساعد نگریستن
look نگاه کردن نگریستن
looked نگاه کردن نگریستن
look down on <idiom> با نظر حقارت نگریستن
looks نگاه کردن نگریستن
look down on someone <idiom> باحقارت واحساس برتری نگریستن
To look down on someone. کسی را به چشم حقارت نگریستن
To weep over ones misfortunes. به بد بختی ها ( بد بیار یهای ) خود نگریستن
To view something approvingly ( favourably ) . چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
gape seed چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
associates وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
look for منتظر بودن درجستجو بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
include شامل بودن متضمن بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consist شامل بودن عبارت بودن از
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
depended مربوط بودن منوط بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
agree متفق بودن همرای بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
governed نافذ بودن نافر بودن بر
governs نافذ بودن نافر بودن بر
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
owe مدیون بودن مرهون بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
stand بودن واقع بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
correspondents وابسته
related وابسته
subordinate وابسته
subordinated وابسته
interdependent وابسته
subordinating وابسته
subordinates وابسته
riverrine وابسته به
correspondent وابسته
diphtheric وابسته به
affiliate وابسته
syncop وابسته به غش
attached وابسته
pyretic وابسته به تب
pyrexial وابسته به تب
pyrexic وابسته به تب
pertaining وابسته
relevant وابسته
febile وابسته به تب
attendants وابسته
messianic وابسته به
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com