English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (7 milliseconds)
English Persian
coulomb واحد اندازه الکتریسیته
Search result with all words
watt واحد اندازه گیری الکتریسیته
watts واحد اندازه گیری الکتریسیته
permittivity واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
Other Matches
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
unit of measurement واحد اندازه گیری
yards واحد اندازه گیری = 3 فوت
yard واحد اندازه گیری = 3 فوت
lea واحد اندازه طول نخ وریسمان
utile واحد اندازه گیری مطلوبیت
entropy واحد اندازه گیری ترمودینامیک
kilo واحد اندازه گیری کلمات کامپیوتری
angstrom واحد اندازه گیری طول امواج
kilos واحد اندازه گیری کلمات کامپیوتری
dewpoint metering unit واحد اندازه گیری نقطه شبنم
radian واحد اندازه گیری سطح زاویه دار
module نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
en واحد اندازه گیری که معادل نیمی از یک ein است
angstrom واحد اندازه گیری معادل با یک هزار میلیونیوم متر
modules نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
lips واحد اندازه گیری سرعت برای کامپیوترهای نسل پنجم
Kbyte واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
kb واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا با معنای هزار بایت
kilos واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
kilo واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
denier دنیر [واحد اندازه گیری الیاف فیلامنت مثل ابریشم که هر نهصد متر طول آن معادل یک گرم است.]
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
modules اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
barns واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
module اطاقک نمونه پیش ساخته واحد نمونه برای اندازه گیری
barn واحد سطح برای اندازه گیری سطح مقطع هسته اتم ها
kabal قبال [نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
Moghat مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
ruler میله نمایش داده شده روی صفحه نمایش که واحد اندازه گیری را مشخص میکند. اغلب در DTP یا نرم افزار کلمه پرداز برای طراحی به کار می رود
rulers میله نمایش داده شده روی صفحه نمایش که واحد اندازه گیری را مشخص میکند. اغلب در DTP یا نرم افزار کلمه پرداز برای طراحی به کار می رود
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
creepage مد الکتریسیته
electricity الکتریسیته
electric doublet دو قطبی الکتریسیته
brain potential الکتریسیته مغز
negative electricity الکتریسیته منفی
nuclear electricity الکتریسیته هستهای
electro physic فیزیک الکتریسیته
static electricity الکتریسیته ساکن
electrical quantity مقدار الکتریسیته
electric generator مولد الکتریسیته
electric conductor هادی الکتریسیته
voltage source منبع الکتریسیته
electrostatics الکتریسیته ساکن
electric dipole دو قطبی الکتریسیته
electric current جریان الکتریسیته
electric conduction هدایت الکتریسیته
inductive capacity ثابت دی الکتریسیته
induced electricity الکتریسیته القائی
electrical مر بوط به الکتریسیته
animal electricity الکتریسیته بدن
electrically مربوط به الکتریسیته
positive electricity الکتریسیته مثبت
hot wire سیم حاوی الکتریسیته
piezo electric effect اثر پیزو- الکتریسیته
electrometer valve لامپ الکتریسیته سنج
magnetoelectric مربوط به الکتریسیته القایی
generator وسیله تولید الکتریسیته
generators وسیله تولید الکتریسیته
hot-wiring سیم حاوی الکتریسیته
hot-wired سیم حاوی الکتریسیته
hot-wires سیم حاوی الکتریسیته
hot-wire سیم حاوی الکتریسیته
electrometer tule لامپ الکتریسیته سنج
phase difference اختلاف فاز جریان الکتریسیته
insulators مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
static الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
insulator مادهای که الکتریسیته را هدایت نمیکند
mains electricity منبع الکتریسیته محلی مشتریان
polar دارای الکتریسیته مثبت و منفی
replenished شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenishing شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
electric آنچه با الکتریسیته کار میکند
ribbon switch مبدل فشار مداوم به الکتریسیته
replenishes شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
replenish شارژکردن مجدد باتری با الکتریسیته
galvanism جریان مستقیم برق الکتریسیته شیمیایی
nonsparking ضد تولید جرقه غیر هادی الکتریسیته
inductivity ثابت دی الکتریسیته قابلیت هدایت دی الکتریکی
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
gage اندازه وسیله اندازه گیری
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
conductor مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
conductors مادهای مثل فلز که هادی الکتریسیته است
hydro-electric وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
hydro electric وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
decibels واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
ieee Electronics and ofElectrical Institute Engineers موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
decibel واحدی که نسبت بین دو مقدار الکتریسیته یاصوت را بیان میکند
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
IEC connector استانداردی برای اتصال سر سوزنه در سوکتی که الکتریسیته اصلی را به کامپیوتر منتقل میکند
iee /s 00 مشخصه یک استاندارد که توسط موسسه مهندسین الکتریسیته و الکترونیک ساخته شده است
three pin plug ورودی استاندارد با سه شاخه برای اتصال وسیلله الکتریکی به منبع اصل الکتریسیته
monitor مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitors مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
actinoelectric اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
electronic میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
monitored مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
gauges اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
gauged اندازه اندازه گیر
isolation مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
photovoltaic cell مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
angular momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
moment of momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
positive قطب مثبت باطری الکتریسیته مثبت اری یا تصدیق می کنم
electrothermal printer چاپگری که نوک چاپ به همراه عناصر گرمایی -dot matrix برای فرم دادن به حروف کاغذهای حساس به الکتریسیته به کار می رود
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
impedance مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
Energy Star استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
meter power supply امکان ای در ویندوز که میزان توان باتری را در laptop نشان میدهد و نیز می گوید آیا از طریق بالا اجرا میشود یا منبع اصلی الکتریسیته
contact electricity فشار الکتریکی تماسی الکتریسیته تماسی
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
one واحد
unilinear در یک خط واحد
singlet خط واحد
unit واحد
measure واحد
singlets خط واحد
unitage یک واحد
single واحد
modules واحد
module واحد
at the same time در ان واحد
monad واحد
univalent واحد
ones واحد
plank واحد
units واحد
processing unit واحد پردازش
input unit واحد ورودی
shipping unit واحد حمل
single density با تراکم واحد
fuse element واحد فیوز
fuse unit واحد فیوز
datum یک واحد داده
bars واحد فشار
bar واحد فشار
object module واحد مقصد
object module واحد مقصود
processing unit واحد پردازنده
building unit واحد ساختمانی
heat unit واحد حرارت
interlocking directorate مدیریت واحد
motor unit واحد حرکتی
bril واحد درخشندگی
henry واحد خودالقایی
gust واحد چشایی
gusts واحد چشایی
control unit واحد کنترل
secondary unit واحد فرعی
phyton واحد گیاهی
single tax مالیات واحد
mpu واحد میکروپروسسور
single precision دقت واحد
derived unit واحد فرعی
logic unit واحد منطقی
arithmetic unit واحد حساب
data unit واحد داده
output unite واحد خروجی
contractors yard واحد ساختمانی
peripheral unit واحد جنبی
rad یک واحد دوزاتمی
angstrom unit واحد انگستروم
personality module واحد شخصیت
cpu واحد کنترل
basis قیمت واحد
quarterstaff واحد یموت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com