English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
calorie واحد سنجس گرما
calories واحد سنجس گرما
calory واحد سنجس گرما
Other Matches
british thermal unit واحد بریتانیایی گرما
therms واحد گرما حمام
therm واحد گرما حمام
b.t.u. واحد بریتانیایی گرما
calories واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
calorie واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
thermostats :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostat :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
heat گرما
radiation of heat گرما
heats گرما
cauma گرما
isotherm خط هم گرما
radiators گرما تاب
radiators گرما افکن
non conducting عایق گرما
convection انتقال گرما
radiator گرما تاب
thermometer گرما سنج
radiator گرما افکن
thermal flux شار گرما
heats گرما حرارت
thermal مربوط به گرما
thermosphere گرما کره
thermosphere گرما سپهر
thermal unit واحدسنجش گرما
thermal reservoir منبع گرما
thermal effect اثر گرما
thermal agitation voltage اثر گرما
thermoelasticity گرما کشسانی
thermochemistry گرما شیمی
thermometers گرما سنج
thermomagnetic گرما مغناطیس
melted از گرما سوختن
pyromagnetic گرما- مغناطیس
thermo electricity گرما برق
pyro electricity گرما برق
heat گرما حرارت
heat loss تلف گرما
intensity of heat شدت گرما
heat radiation تابش گرما
heat transmission انتقال گرما
heat flow جریان گرما
heat absorbing جذب گرما
heat flux شار گرما
heat transfer انتقال گرما
cold is merely privative گرما نیست
incalescence گرما جویی
heat exchange تبادل گرما
adiabatic عایق گرما
incalescent گرما گرای
temperature درجه گرما
btu واحدبریتانیایی گرما
I am absolutely baked. از گرما پختم
temperatures درجه گرما
thermoelectric گرما برقی
calorification پیدایش گرما
hot cabinet قفسه گرما
thermotaxis تحرک در اثر گرما
heat flux density چگالی شار گرما
thermoelectric effect اثر گرما- برق
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
thermoforming شکل دادن با گرما
thermolytic وابسته به تحلیل گرما
therm حمام عمومی گرما
therms حمام عمومی گرما
hot shorteness شکنندگی حاصل از گرما
heat transfer coefficient ضریب انتقال گرما
to resist heat تاب گرما اوردن
to evolve heat گرما بیرون دادن
thermotropism حساسیت نسبت به گرما
thermotropic علاقمند به گرما دماگرای
thermonuclear reaction واکنش گرما- هستهای
she cannot bear heat تاب گرما رانمیاورد
swelter از گرما بیحال شدن
sweltered از گرما بیحال شدن
radiator بیرون دهنده گرما
chinical t. گرما سنج طبی
radiators بیرون دهنده گرما
heat stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
heat-stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
mechanical equivalent of heat هم ارز مکانیکی گرما
baking enamel لعاب دادن با گرما
temperature independent paranagnetism پارامغناطیس گرما مستقل
swelters از گرما بیحال شدن
resistant to heat مقاوم در برابر گرما
warmth تعادل گرما ملایمت
cooling water thermometer گرما سنج اب سرد
fehrenheit thermometer گرما سنج فارنهایت
diathermacy خاصیت هدایت گرما
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
thermolytic وابسته به تجزیه در اثر گرما
stew خیس عرق شدن [در گرما]
heat radiates from the stove گرما ازبخاری متشعشع میشود
heater بخاری دستگاه تولید گرما
heaters بخاری دستگاه تولید گرما
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
thermographic وابسته به گرما سنجی یادمانگاری
convector جسم انتقال دهنده گرما
convectors جسم انتقال دهنده گرما
conductibility of heat قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
register ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registering ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registers ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
variations of temperature اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
thermostat تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
thermostats تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
In the heat of the moment <idiom> [در گرما گرم کار] [بحث ومجادله لفظی]
chromometer ساعت دقیقی که گرما و سرمادر ان اثر نمیکند
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
thermostatics اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
material theory of heat پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
advection جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
stirling cycle سیکل موتور گرمایی که در ان گرما در حجم ثابت افزوده میشود و سبب انبساط همدمامیگردد
thermodynamics علم مربوط به تبادل کار وحرارت و جریان گرما وتغییر دما بویژه در سیالات متحرک
thermal کاغذ مخصوص که پوشش آن در اثر گرما سیاه میشود و امکان چاپ حروف با استفاده از یک ماتریس با عناصرگرمایی کوچک میدهد
electrosensitive کاغذ چاپ پوشیده شده از فلر که میتواند حروف را توسط گرما با نوک مخصوص چاپ -Ddot matrix نمایش میدهد
units واحد
measure واحد
single واحد
unitage یک واحد
module واحد
modules واحد
univalent واحد
plank واحد
one واحد
ones واحد
singlets خط واحد
singlet خط واحد
unit واحد
monad واحد
unilinear در یک خط واحد
at the same time در ان واحد
conductance رسانایی الکتریکی گرما رسانایی
magnetic unit واحد مغناطیسی
cu واحد کنترل
quarterstaff واحد یموت
plants واحد صنعتی
monetary unit واحد پول
plant واحد صنعتی
cpu واحد کنترل
main unit واحد اصلی
pyramiding مدیریت واحد
angstrom unit واحد انگستروم
program module واحد برنامه
processing unit واحد پردازنده
cost unit قیمت واحد
monetary unit واحد پولی
display unit واحد نمایش
stepping واحد مجزا
data item واحد داده
monitor unit واحد مبصر
driver unit واحد محرک
pounds واحد وزن
dust arrester واحد گردگیری
pounding واحد وزن
pounded واحد وزن
monomeric unit واحد تکپار
display unit واحد نمایشگر
step واحد مجزا
data unit واحد داده
datum یک واحد داده
derived unit واحد فرعی
rad یک واحد دوزاتمی
secondary unit واحد فرعی
disk unit واحد گرده
disk unit واحد دیسک
dyadic unit واحد دو عضوی
processing unit واحد پردازش
motor unit واحد حرکتی
object module واحد مقصود
object module واحد مقصد
fee بهای واحد
microprocessing unit واحد ریزپردازنده
microcycle واحد زمان
work unit واحد کار
memory module واحد حافظه
basic construction unit واحد ساختمانی
output unite واحد خروجی
peripheral unit واحد جنبی
contractors yard واحد ساختمانی
personality module واحد شخصیت
phot واحد روشنایی
input unit واحد ورودی
measuring unit واحد سنجش
repeating unit واحد تکراری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com