English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
lumen واحد فلوی روشنایی درسیستم متریک
Other Matches
nit واحد غیرمتداول روشنایی درسیستم متریک
nits واحد غیرمتداول روشنایی درسیستم متریک
ohm واحد مقاومت الکتریکی درسیستم متریک
ohms واحد مقاومت الکتریکی درسیستم متریک
weber واحد شار مغناطیسی درسیستم متریک
thermie واحد کار یا انژی الکتریکی درسیستم متریک
poise واحد ویسکوزیته دینامیکی درسیستم غیر متریک
luminous flux فلوی روشنایی
maxwell واحد شار مغناطیسی درسیستم غیرمتریک
watt واحد توان در سیستم متریک
watts واحد توان در سیستم متریک
newton واحد نیرو در سیستم متریک
hertz واحد فرکانس در سیستم متریک
ton واحد استاندارد وزن در سیستم متریک
steradian واحد زاویه صلب در سیستم متریک
tons واحد استاندارد وزن در سیستم متریک
tesla واحد چگالی یا انبوهی شارمغناطیسی در سیستم متریک
volts واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volt واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
slugs واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
slugged واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
slug واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
phot واحد روشنایی
lambert واحد روشنایی
lighting unit واحد روشنایی
phot واحد شدت روشنایی در سیستم غیرمتریک
footcandle واحد روشنایی برابر تابش نور در یک فوت مربع
pictured کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picture element کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picture کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picturing کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
pictures کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
it is insensitive to light روشنایی را حس نمیکند نسبت به روشنایی حساس نیست
iceblink روشنایی که ازبازتاب روشنایی یخ در افق پیدا میشود
electron flow فلوی الکترون
flux فلوی مغناطیسی
flux فلوی الکتریکی
flux linkage مدار فلوی مغناطیسی
magnetic flux intensity شدت فلوی مغناطیسی
flux فلوی مغناطیسی شار الکتریکی یامغناطیسی
magnetic flux meter دستگاه اندازه گیری فلوی مغناطیسی
metric متریک
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
International System of Units سامانه متریک
metric system سیستم متریک
bathymetric باتی متریک
delivery forecast پیش بینی اشکالات موجود درسیستم تولید
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
metric ton تن متریک یا تن هزار کیلویی
metric horsepower اسب بخار متریک
metric space فضای متریک [ریاضی]
bell gear چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
polarities روش بیان اینکه آیا یک نقط ه منبع یا collector الگوهای فلوی مغناطیسی است یا نه
polarity روش بیان اینکه آیا یک نقط ه منبع یا collector الگوهای فلوی مغناطیسی است یا نه
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
metric system of measurement سیستم اندازه گیری متریک
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
metric system سیستم مقادیر واوزان ومقیاسات متریک
defaulted درایو دیسکی که پیش از همه درسیستم چند دیسک دستیابی میشود.
defaults درایو دیسکی که پیش از همه درسیستم چند دیسک دستیابی میشود.
defaulting درایو دیسکی که پیش از همه درسیستم چند دیسک دستیابی میشود.
default درایو دیسکی که پیش از همه درسیستم چند دیسک دستیابی میشود.
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
mediums مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
crossfiring اتصال کوتاه بین دو سیم درسیستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام میشود
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
coordinated illumination روشنایی هم اهنگ شده طرح روشنایی هم اهنگ شده
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
magnetic flow فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
current flow سیلان جریان فلوی جریان
EtherTalk درسیستم Apple Macintosh گونههای مختلف شبکه اترنت استاندارد برای اتصال دستگاهها بهم و تغییری در Apple Talk کندتر است
light روشنایی
electric lighting روشنایی
lighted روشنایی
peep روشنایی کم
lighting روشنایی
rushlight روشنایی کم
clearness روشنایی
lightness روشنایی
peeping روشنایی کم
illumination روشنایی
luminouity روشنایی
luminance روشنایی
peeped روشنایی کم
illuminations روشنایی
night light روشنایی شب
lightest روشنایی
peeps روشنایی کم
luminosity روشنایی
looms هاله روشنایی
looming هاله روشنایی
artifical light روشنایی مصنوعی
loom هاله روشنایی
illuminator دستگاه روشنایی
country life زندگی روشنایی
loomed هاله روشنایی
glimmered روشنایی ضعیف
glimmer روشنایی ضعیف
candlelight روشنایی شمع
asterism روشنایی و نور
illumination شدت روشنایی
optics علم روشنایی
illuminations شدت روشنایی
brightness control پیچ روشنایی
brightness signal پیام روشنایی
ceiling light روشنایی سقفی
glimmers روشنایی ضعیف
constant luminance روشنایی ثابت
flashes روشنایی مختصر
continuous illumination روشنایی مداوم
flashed روشنایی مختصر
flash روشنایی مختصر
luminosity بازده روشنایی
phosphorescence روشنایی شب تابی
glimmerings روشنایی ضعیف
ray روشنایی تشعشع
glimmering روشنایی ضعیف
luminance decay کم شدن روشنایی
luminance channel کانال روشنایی
ligting conditions نسبتهای روشنایی
lighting transformer مبدل روشنایی
lighting switch کلید روشنایی
lighting source منبع روشنایی
lighting set دستگاه روشنایی
lighting scheme ترتیب روشنایی
lighting plant تاسیسات روشنایی
lighting outlet خروجی روشنایی
lighting mains خط روشنایی اصلی
lighting line سیم روشنایی
lighting feeder تهیه روشنایی
lighting engineering مهندسی روشنایی
lighting engineering تکنیک روشنایی
lighting effect اثر روشنایی
luminous efficiency ضریب روشنایی
luminous efficiency راندمان روشنایی
luminous flux شاره روشنایی
sustained illumination روشنایی مداوم
street lighting روشنایی خیابان
search light illumination روشنایی با نورافکن
room lighting روشنایی اطاق
photometer روشنایی سنج
photology دانش روشنایی
lux meter روشنایی سنج
luminous power قوه روشنایی
luminous intensity شدت روشنایی
luminous flux شار روشنایی
lighting battery باتری روشنایی
light point منبع روشنایی
light meter روشنایی سنج
illuminating engineering تکنیک روشنایی
illuminating engineering مهندسی روشنایی
illuminating device تجهیزات روشنایی
illuminating beam پرتو روشنایی
illumniation aperture روزنه روشنایی
illuminating aperture روزنه روشنایی
illuminance شدت روشنایی
gaslight روشنایی گاز
full beam spread باندکامل روشنایی
fluorescent light روشنایی فلورسنت
emergency lighting روشنایی اضطراری
electric light روشنایی برقی
earth shine روشنایی خاکستری
earth light روشنایی خاکستری
direct lighting روشنایی مستقیم
illuminating fixture لوازم روشنایی
illuminating gas گاز روشنایی
illuminating system سیستم روشنایی
light gap فاصله روشنایی
light fluctuation نوسان روشنایی
light control کنترل روشنایی
light conditions نسبتهای روشنایی
lighting control کنترل روشنایی
light brightness control کنترل روشنایی
light adaptation انطباق با روشنایی
intensity of illumination شدت روشنایی
intensity level سطح روشنایی
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
incandescent lamp لامپ روشنایی
image brightness روشنایی تصویر
illuminator وسیله روشنایی
illumination method سبک روشنایی
illumination method روش روشنایی
illumination change تعویض روشنایی
decorative ligthing روشنایی تزیینی
sustained illumination روشنایی پایدار
glare روشنایی زننده
glares روشنایی زننده
incandescence روشنایی سیمابی
glared روشنایی زننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com