English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
newton واحد نیرو دردستگاه .S.K.
Other Matches
newton واحد نیرو در سیستم متریک
horsepower واحد نیرو معادل 647 وات
viscous force نیرو در واحد جرم یا حجم ناشی ار برش مماسی درسیال
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
rope chaff وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار که با طناب سیمی درست میشود
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
chaff وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار نوارهای منعکس کننده امواج رادار
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
gut نیرو
material نیرو
gutting نیرو
thrusting نیرو
materials نیرو
equipollent هم نیرو
equipotential هم نیرو
guts نیرو
powering نیرو
thrust نیرو
vigor نیرو
vim نیرو
PR نیرو
zipped نیرو
zipping نیرو
zips نیرو
pep نیرو
high-powered پر نیرو
loads نیرو
load نیرو
sapless بی نیرو
sinewless بی نیرو
zip نیرو
blood نیرو
strengths نیرو
strength نیرو
vis نیرو
powers نیرو
fibreless بی نیرو
forces نیرو
troop carrier نیرو بر
force نیرو
forcing نیرو
tonus نیرو
powered نیرو
letter of attorney نیرو
energies نیرو
life blood نیرو
leverage نیرو
line of force خط نیرو
energy نیرو
vigour نیرو
tuck نیرو
tucking نیرو
power نیرو
puissance نیرو
thrusts نیرو
tucks نیرو
couple جفت نیرو
pound force پوند نیرو
moment of a force گشتاور یک نیرو
super power ابر نیرو
field of force میدان نیرو
torque گشتاور نیرو
power mains شبکه نیرو
power system شبکه نیرو
entireforce کلیه نیرو
ground state کمترین نیرو
moment of force گشتاور نیرو
tucking نیرو روحیه
generating plant پست نیرو
powerlessly با نداشتن نیرو
tucks نیرو روحیه
power down قطع نیرو
life force زیست نیرو
force field میدان نیرو
invigorating نیرو بخش
nervine نیرو بخش پی
bandeung ryouic نیرو- واکنش
afforce نیرو دادن
force بردار نیرو
order of battle ترتیب نیرو
ti lift one's head نیرو گرفتن
application of a force کاربرد نیرو
application of a force فرود نیرو
force constant ثابت نیرو
armies نیرو زمینی
forces بردار نیرو
couple زوج نیرو
coupled جفت نیرو
load factor ضریب نیرو
coupled زوج نیرو
lines of force خطوط نیرو
forcing بردار نیرو
couples جفت نیرو
couples زوج نیرو
load spread انتشار نیرو
army نیرو زمینی
energy production تولید نیرو
powered قدرت نیرو
emphasises نیرو دادن به
emphasising نیرو دادن به
emphasize نیرو دادن به
emphasized نیرو دادن به
emphasizes نیرو دادن به
weakens کم نیرو شدن
world power جهان نیرو
weakening کم نیرو شدن
weakened کم نیرو شدن
weaken کم نیرو شدن
emphasizing نیرو دادن به
energizing نیرو بخشیدن
energizes نیرو بخشیدن
energize نیرو بخشیدن
on one's/its last legs <idiom> نیرو وسودمندی
emphasised نیرو دادن به
resultant of force برایند نیرو
powered توان نیرو
powering توان نیرو
power قدرت نیرو
powering قدرت نیرو
superpowers ابر نیرو
refreshment نیرو بخشی
powers قدرت نیرو
superpower ابر نیرو
power توان نیرو
breaths نیرو جان
powers توان نیرو
refreshments نیرو بخشی
breath نیرو جان
instinct with force نیرو یافته
energising نیرو بخشیدن
heam yoei vooly نظریه نیرو
mechanics نیرو برد
dynamometer نیرو سنج
juice up نیرو و جان به
generations تولید نیرو
mecanical advantage نیرو دهی
generation تولید نیرو
extend باحداکثر نیرو
extending باحداکثر نیرو
extends باحداکثر نیرو
mechanical disadvantage نیرو گیری
prosternation تحلیل نیرو
tuck نیرو روحیه
invigorate نیرو دادن
incapacitate بی نیرو ساختن
incapacitates بی نیرو ساختن
impoverish بی نیرو کردن
impoverishes بی نیرو کردن
impoverished بی نیرو کردن
impoverishing بی نیرو کردن
energised نیرو بخشیدن
might نیرو انرژی
incapacitated بی نیرو ساختن
energises نیرو بخشیدن
incapacitating بی نیرو ساختن
power plants مرکز تولید نیرو
anticathexis نیرو گذاری بازداشتی
reanimate دوباره نیرو دادن
transfer case جعبه انتقال نیرو
reinvigorate باز نیرو بخشیدن
energy plant کارخانه تولید نیرو
power generating plant تاسیسات تولید نیرو
kinetics علم جنبش و نیرو
pep چالاکی نیرو دادن
self energizing مولد نیرو در خود
arms نشان دولتی نیرو
point of application of a force نقطه فرود نیرو
deployment به کاربردن نیرو تفرقه
brawn نیرو نیروی عضلانی
power plant مرکز تولید نیرو
exoergic ازاد کننده نیرو
power plants دستگاه مولد نیرو
potentiometer نیرو سنج برق
acopon داروی نیرو بخش
power plant دستگاه مولد نیرو
landing craft assault قایق نیرو پیاده کن
landing ship ناو نیرو پیاده کن
upload همنه قائم نیرو
countenance [encourage] دوباره نیرو دادن
elate دوباره نیرو دادن
embolden دوباره نیرو دادن
encourage دوباره نیرو دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com