Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
functional unit
واحد وفیفه مند
Other Matches
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
cpu
واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
morpheme
واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
functional unit
واحد در حال کار واحد تابعی
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
responsibilities
وفیفه
that is your duty and not mine
نه وفیفه من
responsibility
وفیفه
functioned
وفیفه
role
وفیفه
roles
وفیفه
sorb
وفیفه
function
وفیفه
tasks
وفیفه
work
وفیفه
worked
وفیفه
pension
وفیفه
pensions
وفیفه
duty
وفیفه
office
وفیفه
offices
وفیفه
activities
وفیفه
activity
وفیفه
taskwork
وفیفه
devoir
وفیفه
obligations
وفیفه
obligation
وفیفه
functions
وفیفه
assignment
وفیفه
assignments
وفیفه
inofficious
بی وفیفه
task
وفیفه
service
وفیفه
serviced
وفیفه
stipendiary
وفیفه خوار
neurility
وفیفه اعصاب
serviced
نظام وفیفه
functionery
وفیفه دار
obligated reservist
مشمول وفیفه
undutiful
وفیفه نشناس
functions
وفیفه داشتن
obligor
مشمول وفیفه
drafts
سرباز وفیفه
drafted
سرباز وفیفه
draft
سرباز وفیفه
fealties
وفیفه شناسی
fealty
وفیفه شناسی
stipendiaries
وفیفه خوار
beneficiary
وفیفه خوار
seaman recruit
ناوی وفیفه
sense of duty
حس وفیفه شناسی
loyalties
وفیفه شناسی
loyalty
وفیفه شناسی
functionally
ازلحاظ وفیفه
obstriction
قرارداد وفیفه
the d. of duty
ادای وفیفه
the d. of duty
انجام وفیفه
military service
نظام وفیفه
task management
مدیریت وفیفه
conscripts
سرباز وفیفه
conscript
سرباز وفیفه
staff duty
وفیفه ستادی
conscripted
سرباز وفیفه
conscripting
سرباز وفیفه
function
وفیفه داشتن
irresponsibility
وفیفه نشناسی
functioned
وفیفه داشتن
irresponsible
وفیفه نشناس
fun and games
<idiom>
وفیفه مشکل
duty-bound
حینانجام وفیفه
conscription
نظام وفیفه
offices
کار وفیفه
dutiful
وفیفه شناس
office
کار وفیفه
dereliction of duty
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
ترک وفیفه
beneficiaries
وفیفه خوار
annuitant
وفیفه خور
inofficious
وفیفه نشناس
draftees
سربازان وفیفه
lapse from duty
ترک وفیفه
tasks
امرمهم وفیفه
reserve officer
افسر وفیفه
feal
وفیفه شناس
naval conscript
ناوی وفیفه
service
نظام وفیفه
laspe from duty
ترک وفیفه
conscientious
وفیفه شناس
functional
وفیفه دار
dutifulness
وفیفه شناسی
burden of proof
وفیفه اثبات
propositional function
وفیفه حسی
compulsory service
خدمت وفیفه
breach of duty
ترک وفیفه
religious duty
فرض وفیفه
task
امرمهم وفیفه
incumbency
وفیفه لزوم
loyal
وفیفه شناس
key assignments
وفیفه دهی کلیدها
observantly
از روی وفیفه شناسی
functioned
وفیفه عمل کردن
function code
رمز وفیفه نما
that is your duty and not mine
این وفیفه شماست
liable to military service
مشمول خدمت وفیفه
function
وفیفه عمل کردن
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
bounden duty
وفیفه واجب یا لازم
task control block
بلاک کنترل وفیفه
conscription law
قانون نظام وفیفه
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
leal
وفیفه شناس حقشناس
military service
خدمت نظام وفیفه
feasance
انجام وفیفه کردن
ready for duty
اماده انجام وفیفه
obligated tour
دوران مشمولیت وفیفه
functional character
دخشه وفیفه بندی
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
harnessed
حین انجام وفیفه
while on duty
حین انجام وفیفه
functional diagram
نمودار وفیفه مندی
functional design
طرح وفیفه مندی
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
functional
تابعی وفیفه مندی
harness
حین انجام وفیفه
neglect of duty
غفلت در انجام وفیفه
line of duty
نحوه انجام وفیفه
functionate
انجام وفیفه کردن
functions
وفیفه عمل کردن
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
supererogation
افراط در انجام وفیفه
to perform one's duty
انجام وفیفه کردن
harnessing
حین انجام وفیفه
duteous
وفیفه شناس مطیع
task state descriptor
توصیف کننده وضعیت وفیفه
supererogation
انجام کاری بیش از حد وفیفه
conscript
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting
به خدمت وفیفه احضار کردن
chancery
مقام یا وفیفه صدارت عظمی
duty to god
وفیفه شخص نسبت به خدا
foreground task
کار یا وفیفه پیش زمینه
to be in d.
کوتاهی درانجام وفیفه کردن
to play one's role
وفیفه خودرا انجام دادن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
noncommissioned officer
درجه دار افسر وفیفه
mistake while in discharge of duty
خطا در حین انجام وفیفه
pensioner
وفیفه خوار مستمری بگیر
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
pensioners
وفیفه خوار مستمری بگیر
functionally
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
conscripting
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
taskwork
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
liability to military service
مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه
acquits
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
ground rule
وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
conscripts
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
deontology
وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
pull through
در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
conscript
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
outpensioner
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
slackers
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
enlisted
داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
slacker
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
intelligence department
ادارهای که وفیفه اش جمع اوری اطلاعات است
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
this duty precedes all others
این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
to do ones endeavour
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
hear footsteps
عدم توجه به وفیفه درنتیجه نزدیک شدن حریف
unprofitable servants
مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
e c s c (european coal & steel commissio
لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
service
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
board of conciliation
هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
coroner
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
security council
یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل که 11 عضودارد و وفیفه عمده ان حفظ صلح و امنیت جهانی است
coroners
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
limit state
حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
squelch circuit
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
duty assignment
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
desertion
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
plank
واحد
singlets
خط واحد
singlet
خط واحد
unilinear
در یک خط واحد
single
واحد
measure
واحد
units
واحد
module
واحد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com