Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
Other Matches
inductee
کسیکه وارد خدمت شده
duty assignment
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
wait upon
پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
careering
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careered
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careers
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
wait on
خدمت رسیدن و خدمت کردن
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
خدمت کردن
served
خدمت کردن به
served
خدمت کردن
serve
خدمت کردن به
ministers
خدمت کردن
serves
خدمت کردن
minister
خدمت کردن
serves
خدمت کردن به
desertion
ترک خدمت کردن
to serve in the ranks
خدمت سربازی کردن
serves
خدمت ارتشی کردن
served
خدمت ارتشی کردن
serve
خدمت ارتشی کردن
to bear arms
خدمت نظام کردن
to serve in the army
درارتش خدمت کردن
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
to serve one's term
دوره خدمت خود را طی کردن
serve one's term
دوره خدمت خود را طی کردن
conscripting
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts
به خدمت وفیفه احضار کردن
to release
[from responsibility, duty]
معاف کردن
[از وظیفه یا خدمت ]
conscript
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted
به خدمت وفیفه احضار کردن
discharges
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
bear arms
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
ministers
: کمک کردن خدمت کردن
minister
: کمک کردن خدمت کردن
desert
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
bring in
وارد کردن
inputting
وارد کردن
initiating
وارد کردن
make an entry
وارد کردن
initiates
وارد کردن
initiate
وارد کردن
initiated
وارد کردن
inducts
وارد کردن
import
وارد کردن
induct
وارد کردن
imported
وارد کردن
importing
وارد کردن
inducted
وارد کردن
inducting
وارد کردن
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
importing
عمل وارد کردن
initiates
تازه وارد کردن
enter
وارد یا ثبت کردن
initiated
تازه وارد کردن
initiating
تازه وارد کردن
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
reimport
دوباره وارد کردن
entered
وارد یا ثبت کردن
enters
وارد یا ثبت کردن
roster
وارد صورت کردن
rosters
وارد صورت کردن
import
عمل وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
blemish
خسارت وارد کردن
imported
عمل وارد کردن
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
crediting
درستون بستانکار وارد کردن
credited
درستون بستانکار وارد کردن
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
involves
گیر انداختن وارد کردن
to give somebody a blow
به کسی ضربه وارد کردن
involve
گیر انداختن وارد کردن
credits
درستون بستانکار وارد کردن
swear in
باسوگند بشغلی وارد کردن
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
credit
درستون بستانکار وارد کردن
input
عمل وارد کردن اطلاعات
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
take a strain
وارد کردن فشار به طناب
involving
گیر انداختن وارد کردن
backhand
باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhands
باپشت راکت ضربت وارد کردن
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
to enrol somebody
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to break into something
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
type
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
to e. upon acovnt book
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
keyboarding
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
typed
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
types
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplements
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque
پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
commit
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commits
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committed
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
logs
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
log
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
desertion
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
response
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
responses
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
jobs
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
job
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voicing
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voices
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voice
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
sail
با کشتی حمل کردن
to take ship
در کشتی سوار کردن
to take ship
با کشتی حمل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com