English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (11 milliseconds)
English Persian
arrived in paris وارد شدم
Search result with all words
source فرم یا تنی که داده از آن بازیابی میشود تا وارد پایگاه داده ها شود
source نقط های که سیگنال ارسالی وارد میشود به شبکه
expansion اتصالی درون کامپیوتر که کارت میتواند وارد نصب شود
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
fax کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxed کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxes کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
faxing کارت آداپتور که وارد یک حفره بزرگ میشود و باعث میشود کامپیوتر داده فکس را ارسال و دریافت کند
entrant وارد شونده
entrants وارد شونده
marker کد وارد شده در فایل یا متن برای بیان یک بخش خاص
markers کد وارد شده در فایل یا متن برای بیان یک بخش خاص
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
voice وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voices وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voicing وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
socket [سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
job استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
machine ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machined ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machines ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopped دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopping دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stops دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
decimal کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
graphics وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
languages نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
crash ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashed ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashes ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashing ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crashingly ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
sheet وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
sheets وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
raw 1-اطلاعی که هنوز وارد سیستم کامپیوتری نشده است . 2-دادهای که در پایگاه داده ها که برای تامین اطلاعات کاربر باید پردازش شود
monitor برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitored برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitors برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
background امکانی که به کاربر داده میشود تا داده جدید را در حسن محاسبه مجدد عبارت وارد کند
backgrounds امکانی که به کاربر داده میشود تا داده جدید را در حسن محاسبه مجدد عبارت وارد کند
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
credit درستون بستانکار وارد کردن
credited درستون بستانکار وارد کردن
crediting درستون بستانکار وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
wire روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
wires روش ساده اتصال الکتریکی قط عات ترمینال , هم با استفاده از سیمهای عایق که دور هم پیچیده شده اند در هرترمینال و سپس وارد یک محل می شوند با استفاده از سیستمهای نمونه
procedural زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
involve گیر انداختن وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
identities عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
identity عدد یکتا که توسط کلمه رمز استفاده می شدو تا برای کاربر مشخص کند چه زمانی وارد سیستم شود
trapdoor روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
trapdoors روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
inflict ضربت وارد اوردن
inflict وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted ضربت وارد اوردن
inflicted وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting ضربت وارد اوردن
inflicting وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicts ضربت وارد اوردن
inflicts وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
proficient وارد به فن با لیاقت
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
feed وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
damage صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
in توپی که وارد دروازه شده
in- توپی که وارد دروازه شده
fold یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
Other Matches
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
to make an entry of وارد
relevant وارد
comer وارد
intrant وارد
hep وارد
familiar وارد در
pertinenet وارد به
infare وارد
conscious وارد
importer وارد کننده
inbound وارد شونده
importing وارد کردن
impoter وارد کننده
impotable وارد کردنی
importable وارد کردنی
check in وارد شدن
get in وارد شدن
carechumen تازه وارد
bring in وارد کردن
importers وارد کننده
imported وارد کردن
initiates وارد کردن
initiated وارد کردن
initiate وارد کردن
knowledgeable وارد بکار
enters وارد شدن
entered وارد شدن
enter وارد شدن
check-in وارد شدن
check-ins وارد شدن
conversant وارد متبحر
immigrants تازه وارد
immigrant تازه وارد
initiating وارد کردن
induct وارد کردن
inducted وارد کردن
import وارد کردن
arriving وارد شدن
arrives وارد شدن
arrived وارد شدن
arrive وارد شدن
inputting وارد کردن
newcomer تازه وارد
inducts وارد کردن
inducting وارد کردن
newcomers تازه وارد
incomer شخص وارد
make an entry وارد کردن
new comer تازه وارد
the post has come پست وارد شد
versant اشنا وارد
inflictable وارد اوردنی
ingoing وارد شونده
intervener وارد ثالث
lic وارد بودن
incoming وارد شونده
initiate تازه وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
ravaging خرابی وارد اوردن
naturalising جزوزبانی وارد شدن
initiates تازه وارد کردن
initiating تازه وارد کردن
ravages خرابی وارد اوردن
ravaged خرابی وارد اوردن
roster وارد صورت کردن
rosters وارد صورت کردن
leakage به خزانه وارد نمیشود
leakages به خزانه وارد نمیشود
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
blemish خسارت وارد کردن
to crash in [to a party] سر زده وارد شدن
enter وارد یا ثبت کردن
entered وارد یا ثبت کردن
enters وارد یا ثبت کردن
to barge in سر زده وارد شدن
ravage خرابی وارد اوردن
naturalises جزوزبانی وارد شدن
naturalize جزوزبانی وارد شدن
reimport دوباره وارد کردن
seacraft وارد به رموزدریا نوردی
tenderfoot ادم تازه وارد
barges سرزده وارد شدن
barged سرزده وارد شدن
barge سرزده وارد شدن
to become personal وارد شخصیات شدن
importing عمل وارد کردن
put into port وارد بندر شدن
new arrived تازه وارد شده
impotable مجازبرای وارد شدن
log in وارد شدن به سیستم
entering group گروه وارد شونده
enter the game وارد بازی شدن
endamage خسارت وارد اوردن
log on وارد شدن به سیستم
circumstantiate وارد جزئیات شدن
central load نیروی وارد به مرکز
ward leonard control کنترل وارد لئونارد
get a word in edgewise <idiom> وارد شدن درمکالمه
muscles بزور وارد شدن
muscle بزور وارد شدن
naturalizing جزوزبانی وارد شدن
naturalizes جزوزبانی وارد شدن
To enter the field . وارد معرکه شدن
I slipped into the room . یواشکی وارد اطاق شد
weather wise وارد بجریانات روز
To go into detailes. وارد جزئیات شدن
imported عمل وارد کردن
To barge in on someone. سر زده وارد شدن
To enter politics . وارد سیاست شدن
To deliver (strike ) a blow . ضربه وارد ساختن
He entered at that very moment . درهمان لحظه وارد شد
import عمل وارد کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
uncharted در نقشه یاجدول وارد نشده
form یات مربوطه را وارد میکند
formed یات مربوطه را وارد میکند
She wI'll arrive on friday morning . جمعه صبح وارد خواهد شد
modes یات مربوطه را وارد میکند
expansion team تیم تازه وارد به لیگ
She entered the room as naked as the day she was born . لخت وعور وارد اتاق شد
He came under the guise of friend ship . درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
inductee کسیکه وارد خدمت شده
As I entered the house… هینطور که وارد خانه شدم
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
We entered the room together . باهم وارد اطاق شدیم
To be in the know . To be in the picture . وارد بودن ( مطلع وآگاه )
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
Enter it in the books . آنرا دردفاتر وارد کنید
mode یات مربوطه را وارد میکند
incognizant بدون اطلاع غیر وارد
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
To enter the arena . وارد میدان کسی شدن
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
forms یات مربوطه را وارد میکند
incurs متحمل شدن وارد امدن
to go on stage وارد صحنه [نمایش] شدن
To make a forcible entry into a building. بزور وارد ساختمانی شدن
One must tackle it in the right way. هرکاری را باید از راهش وارد شد
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
the strain on a rope فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
to enter into an enquiry وارد باز جویی شدن
input عمل وارد کردن اطلاعات
incurring متحمل شدن وارد امدن
incurred متحمل شدن وارد امدن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
to barge in بدون دعوت وارد شدن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
to take toll of any one تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
incur متحمل شدن وارد امدن
proselytizes بدین تازهای وارد شدن یاکردن
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
proselytised بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytises بدین تازهای وارد شدن یاکردن
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
proselytizing بدین تازهای وارد شدن یاکردن
intrude فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
proselytize بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytized بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytising بدین تازهای وارد شدن یاکردن
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
negotiated وارد معامله شدن انتقال دادن
negotiate وارد معامله شدن انتقال دادن
intruded فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intrudes فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruding فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
negotiating وارد معامله شدن انتقال دادن
sixth man نخستین بازیگرذخیرهای که وارد میدان میشود
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
supervene اتفاقا امدن سرزده وارد شدن
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
casserole نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
join issue with a person با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
casseroles نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
negotiates وارد معامله شدن انتقال دادن
to log on وارد شدن به سیستم [رایانه شناسی]
iam out of practice چندی است که وارد کار نیستم
to bar somebody from entering the place مانع کسی وارد جایی شدن
iam not in prac tice چندی است وارد کار نیستم
diffraction loading منتجه نیروهای وارد بیک شیئی
to enter [into a mine] وارد معدنی شدن [مثال با آسانسور]
to descend [into a mine] وارد معدنی شدن [مثال با آسانسور]
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to break in به زور و غیر قانونی وارد شدن
recognition و تبدیل به حالتی که بتواند وارد کامپیوتر شود
paper روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papered روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
papering روشی که در آن نوار کاغذ وارد ماشین میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com