English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (8 milliseconds)
English Persian
population inversion وارونگی جمعیت
Other Matches
malthusian theory of population فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
inversions وارونگی
inversion وارونگی
affect inversion وارونگی عاطفه
inversion of configuration وارونگی پیکربندی
inversion temperature دمای وارونگی
inversion center مرکز وارونگی
gang جمعیت
corteges جمعیت
gangs جمعیت
cortege جمعیت
desolate بی جمعیت
army جمعیت
population [pop.] جمعیت
herded جمعیت
thinly populated کم جمعیت
throng جمعیت
thronged جمعیت
thronging جمعیت
throngs جمعیت
societies جمعیت
society جمعیت
thickly populated پر جمعیت
densely populated پر جمعیت
full of life پر جمعیت
bodle جمعیت
herds جمعیت
herding جمعیت
herd جمعیت
many peopled پر جمعیت
populace جمعیت
thickly peopled پر جمعیت
heaping جمعیت
heap جمعیت
heaps جمعیت
over peopled پر جمعیت
gregariously با جمعیت
armies جمعیت
presses جمعیت
population جمعیت
thinned کم جمعیت
populations جمعیت
rabble جمعیت
crowds جمعیت
thin کم جمعیت
thinners کم جمعیت
thinnest کم جمعیت
thins کم جمعیت
press جمعیت
companies جمعیت
company جمعیت
crowd جمعیت
mob جمعیت
demos جمعیت
mobbing جمعیت
mobbed جمعیت
gaggles جمعیت
mobs جمعیت
gaggle جمعیت
underpopulation کمبود جمعیت
to the cheers of [the crowd] با تشویق [جمعیت]
knight errantry جمعیت سلحشوران
habitance جمعیت سکنه
people تن [جمعیت شهری]
habitancy جمعیت سکنه
population distribution توزیع جمعیت
population explosion انفجار جمعیت
population growth رشد جمعیت
population structure ساخت جمعیت
population structure ترکیب جمعیت
sparse population جمعیت کم یا پراکنده
stationary population جمعیت ثابت
the crowd scattereal جمعیت متفرق شد
the total population همه جمعیت
young population جمعیت جوان
working population جمعیت شاغل
urban population جمعیت شهری
optimum population حد مطلوب جمعیت
population density تراکم جمعیت
demographer جمعیت شناس
settled جمعیت دار
social جمعیت دوست
populated جمعیت دار
depopulate کم جمعیت کردن
peopling جمعیت قوم
demography جمعیت نگاری
people جمعیت قوم
demography جمعیت شناسی
peopled جمعیت قوم
peoples جمعیت قوم
ruck جمعیت وازدحام
multitude جمعیت کثیر
multitudes جمعیت کثیر
depopulation تخلیه جمعیت
depopulating کم جمعیت کردن
depopulates کم جمعیت کردن
depopulated کم جمعیت کردن
demotic distribution توزیع جمعیت
bike انبوه جمعیت
bikes انبوه جمعیت
demographic transition گذار جمعیت
aging population جمعیت سالمند
overpopulation اضافه جمعیت
rucks جمعیت وازدحام
A big crowd gathered. جمعیت انبوهی جمع شد
zero population growth رشد جمعیت صفر
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
templar عضو جمعیت فراماسون
party دسته متشکل جمعیت
populate دارای جمعیت کردن
populates دارای جمعیت کردن
populating دارای جمعیت کردن
birth rate ضریب افزایش جمعیت
birth rates ضریب افزایش جمعیت
flock جمعیت دسته پرندگان
demography مطالعه مهاجرت جمعیت
gangs جمعیت تشکیل دادن
gregarious جمعیت دوست گروه جو
population planning برنامه ریزی جمعیت
flocks جمعیت دسته پرندگان
gregariously از روی جمعیت دوستی
demography علم جمعیت شناسی
flocking جمعیت دسته پرندگان
flocked جمعیت دسته پرندگان
gang جمعیت تشکیل دادن
groups جمعیت گروه بندی کردن
group جمعیت گروه بندی کردن
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house . دم در سینما جمعیت موج می زند
slum محلات پر جمعیت وپست شهر
the total population تمامی نفوس کلیه جمعیت
the t. population کلیه جمعیت همه مردم
ku kluxer عضو جمعیت کوکلس کلان
slums محلات پر جمعیت وپست شهر
The crowd was pressing against the gate . جمعیت به درورودی فشار می دادند
doubling time of population زمان دو برابر شدن جمعیت
She lost her husband in the crowd . شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
demand factors جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
hidden momentum of population growth به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
to crowd out ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
A big crowd surged into the streets. جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
conurbation [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestockings منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestocking منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
edict of emancipation فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com