English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (9 milliseconds)
English Persian
to join in [on] a conversation واسطه شدن [میانجی شدن] در مذاکره ای
Search result with all words
lead سیم واسطه زاویه پیشگیری
leads سیم واسطه زاویه پیشگیری
bear کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
agencies واسطه
agency واسطه
immediacy مستقیم و بی واسطه بودن
media رسانه ها واسطه ها
media واسطه ها وسیله ها
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
broker واسطه معاملات بازرگانی
broker واسطه
brokered واسطه معاملات بازرگانی
brokered واسطه
brokering واسطه معاملات بازرگانی
brokering واسطه
brokers واسطه معاملات بازرگانی
brokers واسطه
immediate بی واسطه
intermediate واسطه
middleman واسطه
middlemen واسطه
medium میانجی واسطه
medium واسطه
medium واسطه دلال
mediums میانجی واسطه
mediums واسطه
mediums واسطه دلال
relay ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relays ایستگاه واسطه مخابراتی رله
pander واسطه کار بد
pandered واسطه کار بد
pandering واسطه کار بد
panders واسطه کار بد
agent واسطه عامل
agent واسطه
agents واسطه عامل
agents واسطه
shell برنامه واسطه
shelling برنامه واسطه
shells برنامه واسطه
cladding واسطه شفافی که هسته یک فیبر نوری را احاطه میکند دومین لایه واحد فیبر نوری
jobbing واسطه بازرگانی
jobbing عمل واسطه گری
immediately بدون واسطه
mediator واسطه
mediators واسطه
psychic واسطه پدیده روحی
intermediaries واسطه
intermediary واسطه
commissioner واسطه
commissioners واسطه
authorised clerk واسطه مجاز
auto cat هواپیمای رله کننده هواپیمای واسطه مخابراتی
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
bill broker واسطه تنزیل
by reason of واسطه
chapman واسطه سیار
commodity broker واسطه کالا
confirming house موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
customs agent واسطه گمرک
customs agent واسطه کارهای گمرکی
customs broker واسطه امور گمرکی
cut out وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
diastase دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
direct support تکیه گاه بی واسطه
elapsation ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
financial intermediary واسطه مالی
financial intermediary موسسه مالی واسطه
forwarding agent واسطه حمل و نقل
freight forwarder واسطه حمل و نقل کالا
go between واسطه
immediateness عدم واسطه
indirect support تکیه گاه بی واسطه
inductor واسطه القاء
inductor واسطه
inermediate frequency بسامد واسطه
inner transition elements عناصر واسطه داخلی
instrumentality واسطه
insurance broker واسطه بیمه
interagent واسطه
interceder شفاعت کننده واسطه
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
intermediate complex کمپلکس واسطه
intermediate compound ترکیب واسطه
intermediate contact کنتاکت واسطه
intermediate contour میزان منحنی واسطه
intermediate coupling پیوست واسطه
intermediate exchange واسطه
intermediate field میدان واسطه
intermediate frequency amplifier فزونساز بسامد واسطه
intermediate frequency transformer مبدل بسامد واسطه
intermediate goods کالاهای واسطه
intermediate grid شبکه واسطه
intermediate layer قشر واسطه
intermediate objective هدف واسطه
intermediate product محصول واسطه
intermediate product فراورده واسطه
Other Matches
intermediator واسطه
intermedium واسطه
jobber واسطه
rug dealer واسطه فرش
tumbler lever اهرم واسطه
direct <adj.> بدون واسطه
standard interface واسطه استاندارد
mean proportional واسطه هندسی
mediation واسطه گری
relay station ایستگاه واسطه
onthat account بان واسطه
owing to the fact that به واسطه اینکه
panderer واسطه کار بد
tumble gear چرخ واسطه
post transition metals فلزات پس واسطه
jobber بازرگان واسطه
shipbroker واسطه حمل
intermediate transmitter فرستنده واسطه
intermediate reaction واکنش واسطه
real estate broker واسطه املاک
transition element عنصر واسطه
mediately یا واسطه بطور ناراسته
tumble gear چرخ دنده واسطه
virgin medium واسطه دست نخورده
transition series گروه عناصر واسطه
To meciate . To intervene . پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
fix someone up with someone <idiom> واسطه برای قرار ملاقات دونفر
mediatrix زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
way station ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
leachate مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
wraparound توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
relateral tell مبادله پیام بین دو ایستگاه بااستفاده از ایستگاه واسطه
picker دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
relay post پست رابط پست واسطه
organum واسطه فکر راهنمای فکر
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
option dealer واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com