English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
financial intermediary واسطه مالی
Search result with all words
financial intermediary موسسه مالی واسطه
Other Matches
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
intermediator واسطه
intermediate واسطه
immediate بی واسطه
inductor واسطه
intermedium واسطه
brokers واسطه
brokering واسطه
intermediaries واسطه
brokered واسطه
instrumentality واسطه
agent واسطه
mediums واسطه
medium واسطه
interagent واسطه
middlemen واسطه
intermediate exchange واسطه
agents واسطه
jobber واسطه
mediators واسطه
mediator واسطه
agency واسطه
agencies واسطه
broker واسطه
intermediary واسطه
middleman واسطه
commissioner واسطه
go between واسطه
commissioners واسطه
by reason of واسطه
panderer واسطه کار بد
jobbing واسطه بازرگانی
intermediate product محصول واسطه
real estate broker واسطه املاک
shells برنامه واسطه
relay station ایستگاه واسطه
intermediate objective هدف واسطه
intermediate layer قشر واسطه
intermediate grid شبکه واسطه
intermediate goods کالاهای واسطه
shipbroker واسطه حمل
jobber بازرگان واسطه
intermediate field میدان واسطه
shelling برنامه واسطه
post transition metals فلزات پس واسطه
shell برنامه واسطه
pandered واسطه کار بد
panders واسطه کار بد
mediation واسطه گری
onthat account بان واسطه
pandering واسطه کار بد
owing to the fact that به واسطه اینکه
agent واسطه عامل
mean proportional واسطه هندسی
intermediate transmitter فرستنده واسطه
immediately بدون واسطه
intermediate reaction واکنش واسطه
agents واسطه عامل
intermediate product فراورده واسطه
pander واسطه کار بد
standard interface واسطه استاندارد
intermediate complex کمپلکس واسطه
inermediate frequency بسامد واسطه
inductor واسطه القاء
immediateness عدم واسطه
rug dealer واسطه فرش
customs agent واسطه گمرک
media واسطه ها وسیله ها
media رسانه ها واسطه ها
authorised clerk واسطه مجاز
bill broker واسطه تنزیل
chapman واسطه سیار
medium میانجی واسطه
medium واسطه دلال
intermediate coupling پیوست واسطه
direct <adj.> بدون واسطه
intermediate contact کنتاکت واسطه
intermediate compound ترکیب واسطه
transition element عنصر واسطه
tumble gear چرخ واسطه
tumbler lever اهرم واسطه
insurance broker واسطه بیمه
mediums واسطه دلال
mediums میانجی واسطه
commodity broker واسطه کالا
jobbing عمل واسطه گری
customs agent واسطه کارهای گمرکی
customs broker واسطه امور گمرکی
forwarding agent واسطه حمل و نقل
psychic واسطه پدیده روحی
inner transition elements عناصر واسطه داخلی
interceder شفاعت کننده واسطه
indirect support تکیه گاه بی واسطه
intermediate frequency amplifier فزونساز بسامد واسطه
intermediate contour میزان منحنی واسطه
direct support تکیه گاه بی واسطه
broker واسطه معاملات بازرگانی
brokered واسطه معاملات بازرگانی
brokering واسطه معاملات بازرگانی
brokers واسطه معاملات بازرگانی
immediacy مستقیم و بی واسطه بودن
transition series گروه عناصر واسطه
tumble gear چرخ دنده واسطه
mediately یا واسطه بطور ناراسته
intermediate frequency transformer مبدل بسامد واسطه
virgin medium واسطه دست نخورده
relay ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relays ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed ایستگاه واسطه مخابراتی رله
lead سیم واسطه زاویه پیشگیری
leads سیم واسطه زاویه پیشگیری
freight forwarder واسطه حمل و نقل کالا
To meciate . To intervene . پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
diastase دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
elapsation ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
fix someone up with someone <idiom> واسطه برای قرار ملاقات دونفر
mediatrix زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
way station ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
leachate مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
confirming house موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
accounting classification کد مالی
pecuniary مالی
financial مالی
monetary مالی
finances مالی
fiscal مالی
financed مالی
finance مالی
financing مالی
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
financial relations روابط مالی
financial adviser مشاور مالی
financial position وضعیت مالی
mart بازار مالی
financial affairs امور مالی
financial policy سیاست مالی
financial plan برنامه مالی
financial market بازار مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial management مدیریت مالی
financial period دوره مالی
financial feasibility امکان مالی
financial e. متخصص مالی
financial data اطلاعات مالی
financial crisis بحران مالی
financial circles محافل مالی
financial centers مراکز مالی
financial capital سرمایه مالی
financial budget بودجه مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial bill لایحه مالی
financial assets موجودی مالی
financial assets دارائیهای مالی
financial secretary مشاور مالی
spiel شیره مالی
Mali کشور مالی
unction روغن مالی
taction دست مالی
sustention استعانت مالی
sustentation استعانت مالی
subvention کمک مالی
subsidization کمک مالی
sparge گل مالی کردن
snow job ماست مالی
self support استقلال مالی
judgment debt محکوم به مالی
rough usage دست مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
non pecuniary غیر مالی
in low water در تنگی مالی
illinition روغن مالی
financial status وضع مالی
fiscal control نظارت مالی
fiscal control کنترل مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscally ازلحاظ مالی
inunction روغن مالی
financially از نظر مالی
slobbery لجن مالی
fiscal years سال مالی
chamberlains نافر مالی
anointment پماد مالی
capital commitment تعهدات مالی
embrocations روغن مالی
embrocation روغن مالی
chamberlain نافر مالی
financiers متخصص مالی
fiscal سال مالی
financial year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year دوره مالی
financier متخصص مالی
committee of ways and means کمیسیون مالی
fiscal years دوره مالی
crediting اعتبار مالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com