Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
authorised clerk
واسطه مجاز
Other Matches
piggyback
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit
نمایش مجاز تاتر مجاز
visiting correspondent
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
authorized level of organization
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
brokering
واسطه
commissioner
واسطه
brokers
واسطه
immediate
بی واسطه
commissioners
واسطه
brokered
واسطه
inductor
واسطه
broker
واسطه
by reason of
واسطه
go between
واسطه
intermediary
واسطه
intermediaries
واسطه
middlemen
واسطه
medium
واسطه
mediators
واسطه
mediator
واسطه
intermediate
واسطه
mediums
واسطه
agents
واسطه
agent
واسطه
middleman
واسطه
agencies
واسطه
agency
واسطه
intermediate exchange
واسطه
intermediator
واسطه
intermedium
واسطه
jobber
واسطه
instrumentality
واسطه
interagent
واسطه
agents
واسطه عامل
shell
برنامه واسطه
owing to the fact that
به واسطه اینکه
pandering
واسطه کار بد
panders
واسطه کار بد
agent
واسطه عامل
post transition metals
فلزات پس واسطه
panderer
واسطه کار بد
shelling
برنامه واسطه
shells
برنامه واسطه
pandered
واسطه کار بد
relay station
ایستگاه واسطه
mediums
واسطه دلال
pander
واسطه کار بد
intermediate compound
ترکیب واسطه
rug dealer
واسطه فرش
tumbler lever
اهرم واسطه
transition element
عنصر واسطه
standard interface
واسطه استاندارد
real estate broker
واسطه املاک
shipbroker
واسطه حمل
jobbing
واسطه بازرگانی
immediately
بدون واسطه
intermediate field
میدان واسطه
inermediate frequency
بسامد واسطه
bill broker
واسطه تنزیل
intermediate coupling
پیوست واسطه
chapman
واسطه سیار
intermediate contact
کنتاکت واسطه
customs agent
واسطه گمرک
intermediate complex
کمپلکس واسطه
financial intermediary
واسطه مالی
insurance broker
واسطه بیمه
immediateness
عدم واسطه
inductor
واسطه القاء
intermediate goods
کالاهای واسطه
intermediate grid
شبکه واسطه
onthat account
بان واسطه
direct
<adj.>
بدون واسطه
mediation
واسطه گری
mean proportional
واسطه هندسی
jobber
بازرگان واسطه
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
intermediate reaction
واکنش واسطه
intermediate product
فراورده واسطه
intermediate product
محصول واسطه
commodity broker
واسطه کالا
intermediate objective
هدف واسطه
intermediate layer
قشر واسطه
mediums
میانجی واسطه
medium
واسطه دلال
medium
میانجی واسطه
media
رسانه ها واسطه ها
media
واسطه ها وسیله ها
tumble gear
چرخ واسطه
broker
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
indirect support
تکیه گاه بی واسطه
inner transition elements
عناصر واسطه داخلی
interceder
شفاعت کننده واسطه
psychic
واسطه پدیده روحی
intermediate contour
میزان منحنی واسطه
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
mediately
یا واسطه بطور ناراسته
forwarding agent
واسطه حمل و نقل
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
customs broker
واسطه امور گمرکی
tumble gear
چرخ دنده واسطه
transition series
گروه عناصر واسطه
virgin medium
واسطه دست نخورده
intermediate frequency transformer
مبدل بسامد واسطه
direct support
تکیه گاه بی واسطه
jobbing
عمل واسطه گری
immediacy
مستقیم و بی واسطه بودن
intermediate frequency amplifier
فزونساز بسامد واسطه
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
freight forwarder
واسطه حمل و نقل کالا
relays
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relay
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
leads
سیم واسطه زاویه پیشگیری
To meciate . To intervene .
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
elapsation
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
diastase
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
admissibll
مجاز
admissible
مجاز
lawful
مجاز
permissible
مجاز
admittable
مجاز
permitted
مجاز
allowed
مجاز
at liberty
مجاز
tropologic
مجاز
metonymy
مجاز
authorrized
مجاز
authorised
مجاز
legal
مجاز
toluene
حد مجاز
commissioned
مجاز
licensed
مجاز
rated
مجاز
licensable
مجاز
allowable
مجاز
authorized
مجاز
permissive
مجاز
certified
مجاز
way station
ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
mediatrix
زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
permissible dosage
دوز مجاز
allowable stress
تنش مجاز
permissible load
بار مجاز
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
metonym
مجاز مرسل
revocable contract
عقد مجاز
troplogy
مجاز گوئی
complementing
حد مجاز مکمل
permit
مجاز کردن
prescribed load
بار مجاز
trope
مجاز استعاره
figuratively
بطور مجاز
not allowed
غیر مجاز
delegation of authority
مجاز شمردن
justifiability
مجاز بودنی
complements
حد مجاز مکمل
permissible deviation
تفاوت مجاز
frees
مجاز منفصل
permissible velocity
تندی مجاز
authorized strength
استعداد مجاز
legitimised
مجاز کردن
allowance
میزان مجاز
safe load
بار مجاز
allowances
میزان مجاز
unauthorized
غیر مجاز
permissibly
بطور مجاز
impermissible
غیر مجاز
complement
حد مجاز مکمل
complemented
حد مجاز مکمل
height clearance
ارتفاع مجاز
tolerance limit
خطای مجاز
lawfully
به طور مجاز
idiographic
وابسته به مجاز
licit
روا مجاز
permissible velocity
سرعت مجاز
setting
شدت مجاز
legitimize
مجاز کردن
legitimization
مجاز کردن
accredited
مجاز معتبر
legitimising
مجاز کردن
speed limit
سرعت مجاز
tolerance
تفاوت مجاز
speed limits
سرعت مجاز
admitance
روا مجاز
legitimises
مجاز کردن
allowable cargo load
بار مجاز
allowable cargo load
حداکثربار مجاز
allowable level
تراز مجاز
allowable load
بار مجاز
legitimized
مجاز کردن
legitimizes
مجاز کردن
legitimizing
مجاز کردن
settings
شدت مجاز
tolerances
تفاوت مجاز
tolerances
خطای مجاز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com