Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
practical
واقعی کارازموده
practicals
واقعی کارازموده
Other Matches
veterans
کارازموده
experienced
کارازموده
veteran
کارازموده
he has seen sevice
کارازموده است
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
wings
نشان دارای دو بال که بهوانورد یا توپچی و دریانورد یا دیدبان کارازموده داده میشود
architecture proper
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
righting
واقعی
righted
واقعی
right
واقعی
objectives
واقعی
virtual
واقعی
true life
واقعی
very
واقعی
literal
واقعی
actuals
واقعی
McCoy
واقعی
actual
واقعی
card-carrying
واقعی
veridical
واقعی
ex post
واقعی
ex post saving
واقعی
objective
واقعی
factual
واقعی
unfeigned
واقعی
lifelike
واقعی
veracious
واقعی
positive
واقعی
concrete
: واقعی
factually
واقعی
veritable
واقعی
essential
واقعی
essentials
واقعی
real
واقعی
actual loss
زیان واقعی
life-size
اندازه واقعی
life size
اندازه واقعی
actual parameter
پارامتر واقعی
actual price
قیمت واقعی
actual argument
نشانوند واقعی
actual load
بار واقعی
actual key
کلید واقعی
actual income
درامد واقعی
real earnings
درامدهای واقعی
actual cost
هزینه واقعی
actual damage
خسارت واقعی
actual expenses
مخارج واقعی
actual address
نشانی واقعی
actual saving
پس انداز واقعی
out of pocket expenses
هزینه واقعی
real mode
حالت واقعی
real memory
حافظه واقعی
real income
درامد واقعی
real score
نمره واقعی
real storage
انباره واقعی
real value
ارزش واقعی
real wage
مزد واقعی
real fluid
سیال واقعی
real address
آدرس واقعی
real anxiety
اضطراب واقعی
real assets
دارائیهای واقعی
real capital
سرمایه واقعی
objective value
ارزش واقعی
objective data
دادههای واقعی
actual self
خود واقعی
actual velocity
سرعت واقعی
actualize
واقعی کردن
airy-fairy
غیر واقعی
real sector
بخش واقعی
true vertical
قائم واقعی
true slump
نشست واقعی
true power
توان واقعی
historical costs
هزینه واقعی
incidental expenses
هزینههای واقعی
true form
فرم واقعی
true complement
مکمل واقعی
jisen
مبارزه واقعی
true complement
متمم واقعی
real numbers
اعداد واقعی
real costs
هزینههای واقعی
very
واقعی فعلی
actualize
واقعی کردن
carry out
واقعی کردن
real
واقعی موجود
actualise
[British]
واقعی کردن
bring into being
واقعی کردن
put into effect
واقعی کردن
put into practice
واقعی کردن
make a reality
واقعی کردن
fulfill
[American]
واقعی کردن
matter of fact
بطور واقعی
matter-of-fact
بطور واقعی
execute
واقعی کردن
bring inbeing
واقعی کردن
carry ineffect
واقعی کردن
genuine
واقعی حقیقی
truest
واقعی حقیقی
make something happen
واقعی کردن
carry into effect
واقعی کردن
put inpractice
واقعی کردن
realised
واقعی کردن
realises
واقعی کردن
realising
واقعی کردن
realize
واقعی کردن
realizes
واقعی کردن
realizing
واقعی کردن
put ineffect
واقعی کردن
implement
واقعی کردن
true
واقعی حقیقی
truer
واقعی حقیقی
realized
واقعی کردن
accomplish
واقعی کردن
down to earth
حقیقی واقعی
nominal
غیر واقعی
never-never land
غیر واقعی
never-never
غیر واقعی
unrealistic
غیر واقعی
unreal
غیر واقعی
unrealistically
غیر واقعی
true north
شمال واقعی
down-to-earth
حقیقی واقعی
insubstantial
غیر واقعی
real McCoy
<idiom>
چیز واقعی واصیل
in the clouds
<idiom>
دور از زندگی واقعی
real money supply
عرضه واقعی پول
actual instruction
دستور العمل واقعی
real national income
درامد ملی واقعی
real interest rate
نرخ بهره واقعی
pragmatize
واقعی نشان دادن
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
pepper corn rent
اجاره غیر واقعی
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
real will
نظریه اراده واقعی
unreal
غیر واقعی خیالی
real balance effect
اثر مانده واقعی
no par
بدون ارزش واقعی
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
true meridian
نصف النهار واقعی
home whistle
امتیاز واقعی یا فرضی
actual neurosis
روان رنجوری واقعی
actual velocity of ground water
سرعت واقعی اب زیرزمینی
false
ساختگی غیر واقعی
conductance
مقدار هدایت واقعی
ideal
مطابق نمونه واقعی
objectively
بطور واقعی یا خارجی
ideals
مطابق نمونه واقعی
inesse
دارای هستی واقعی
real investment
سرمایه گذاری واقعی
index of real wages
شاخص دستمزدهای واقعی
abstracts
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
abstracting
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
sterling
فاهر وباطن یکی واقعی
to look like the real thing
مانند چیزی واقعی بودن
incidence
تعلق واقعی مالیات مشمولیت
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
entitative
واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی
abstract
جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
real gross national product
تولید ناخالص ملی واقعی
actual decimal point
نقطه یا ممیز اعشاری واقعی
actual carrier
موسسه حمل و نقل واقعی
to put it on
پیش از اندازه واقعی نشان دادن
psych out
<idiom>
پیی بردن به انگیزه واقعی (شخص)
see things
<idiom>
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
over estimate
بیش ازاندازه واقعی بها گذاشتن بر
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
abstraction
ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
abstractionism
مکتبی که از کیفیات واقعی هنر دوراست
abstractions
ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
overcapitalize
بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
that was a quasi war
جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
declination
مقدار تفاوت بین شمال واقعی و مغناطیسی
foreshortening
نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
It was filmed on location.
صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
rectification
تصحیح سند بر مبنای قصد واقعی طرفین
nominal value
قیمت واقعی سهم که روی ان نوشته شده
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
characteristic strength
مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
virtual
شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
tolerance
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
hot test
تست استاتیک موتور راکت که در ان احتراق واقعی صورت میگیرد
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
roman a clef
داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
tolerances
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
fields
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
true track
تصویر زاویه بین شمال واقعی و مسیر هواپیما روی زمین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com