English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
yonder واقع درانجا
Other Matches
there درانجا
therein درانجا
thereon روی ان درانجا
estaminet قهوه خانهای که سیگارکشیدن درانجا ازاداست
maternal school اموزشگاهی که درانجا مانند مادرازکودک نگهداری میشود
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
stroke hole بخشی از بازی گلف که درانجا امتیاز اضافی به حریف ضعیف داده میشود
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
situating واقع در
substantially در واقع
indeed در واقع
situate واقع در
situates واقع در
bestead واقع
post mortem پس از واقع
situated or situate واقع
in reality در واقع
As it were در واقع
postmortem پس از واقع
realist واقع گرا
initialling واقع در اغاز
initials واقع در اغاز
situated واقع شده در
situated واقع در جایگزین
realist واقع بین
realists واقع بین
initialled واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
sinisteral واقع درسمت چپ
sincipital واقع در جلوی سر
hinders واقع درعقب
simultaneous with each other با هم واقع شونده
shipside واقع در کنارکشتی
procephalic واقع در جلو سر
situated or situate واقع شده
precordial واقع در پیش دل
hindered واقع درعقب
postern واقع درعقب
initial واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
subjacent واقع در زیر
realists واقع گرا
intradermic واقع در زیرپوست
intradermal واقع در زیرپوست
intervascular واقع در میان رگ ها
alpha lyrae نسر واقع
axile واقع درمحور
capsulate واقع درکپسول
centric واقع درمرکز
extraception واقع نگری
dereism واقع گریزی
initiatory واقع در اول
dichasial واقع در دو طرف
hypodermal واقع در زیرپوست
haemal واقع درسوی دل
flight from reality واقع گریزی
intralogical واقع در حدودمنطق
intramontane واقع در کوهستان
osculant واقع شونده
lumbar واقع در کمر
located inside تو واقع شده
limitrophe واقع در مرز
realistic واقع بین
realistic واقع گرایانه
realistically واقع بین
realistically واقع گرایانه
life like واقع نما
it lies on the east of در خاور واقع
trumped up خلاف واقع
trumped-up خلاف واقع
extreme position واقع درمنتهاالیه
sets واقع شده
objectivity واقع بینی
setting up واقع شده
covenant واقع شود
covenants واقع شود
vertical واقع در نوک
vega نسر واقع
vanward واقع درجلو
transpontine واقع در انسوی پل
to come to pass واقع شدن
set واقع شده
untrue خلاف واقع
mean واقع دروسط
meaner واقع دروسط
lie واقع شدن
lied واقع شدن
lies واقع شدن
realism واقع بینی
realism واقع گرایی
realism واقع گرائی
to take place واقع شدن
occurring واقع شدن
hinder واقع درعقب
occurs واقع شدن
superjacent واقع درفوق
down to earth واقع بین
occurred واقع شدن
down-to-earth واقع بین
meanest واقع دروسط
sublunar واقع در زیرقمر
occur واقع شدن
nether واقع در زیر
onshore واقع در ساحل
take place واقع شدن
nether واقع در پایین
hindering واقع درعقب
interfacial واقع در میان دورو
interdigitate واقع در میان انگشتان
southwestern واقع در جنوب غربی
interdigital واقع در میان انگشتان
first world واقع دراروپای غربی
intracellular واقع در درون سلول
southwest واقع در جنوب غربی
interjacent در میان واقع شونده
situated to the right واقع دردست راست
interaxial واقع در میان دو کوه
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
intermontane واقع در میان دو کوه
intermundane واقع در میان دو جهان
intermural واقع در میان دیوارها
interdental واقع در میان دو دندان
premedian واقع در نیمه قدامی
intercolumnar واقع در میان دو ستون
hypogeal واقع در شکم خاک
hypogeous واقع در شکم خاک
hypogynous واقع در زیر تخمدان
hypogastric واقع در زیر شکم
to keep one's feet on the ground <idiom> واقع بین ماندن
subcartilaginous واقع در زیر غضروف
half way واقع در نیمه راه
interamnian واقع در میان دو رودخانه
subsolar واقع در نواحی گرمسیر
interaxal واقع در میان دو کوه
haemal واقع درسوی چپ سینه
intercellular واقع در میان یاخته ها
intercensal واقع در میان دو سرشماری
intercililary واقع در میان ابروها
interplanetary واقع در بین سیارات
interscapular واقع در میان دو کتف
midship واقع درمیان کشتی
superlunar واقع دربالای ماه
ventral واقع بر روی شکم
lobar واقع در قسمتهای ریه
superlunary واقع بر بالای ماه
mid most واقع در عین وسط
middlemost واقع در عین وسط
midmost واقع در عین وسط
moral realism واقع نگری اخلاقی
nodal واقع درنزدیک گره
supraclavicular واقع دربالای ترقوه
pantropic واقع در مناطق حاره
pantropical واقع در مناطق حاره
to suffer wrong مظلوم واقع شدن
surfacer جسم واقع در سطح
to come in useful سودمند واقع شدن
prehepatic واقع در جلو جگر
subsacral واقع درزیراستخوان خاجی
pragmatics فعال واقع بین
interseptal واقع در میان جدارها
interseptal واقع در میان پره ها
intertribal واقع در میان قبیله ها
interurban واقع در میان شهرها
left handed واقع در سمت چپ ناشی
intervertebral واقع در میان مهره ها
intra uterine واقع در درون زهدان
sublingual واقع درزیر زبان
sublunary واقع در زیر ماه
suboceanic واقع درعمق اقیانوس
intratelluric واقع در درون زمین
premedial واقع در نیمه قدامی
subocular واقع درزیر چشم
it never occurred again دیگر واقع نشد
laterad واقع درخط افقی
precostal واقع در پیش دنده ها
pre ocular واقع در جلو چشم
postcardinal واقع در پشت قلب
mediate درمیان واقع شدن
ciecumoral واقع درگرداگرد دهن
cislunar واقع درجو قمر
post natal واقع شونده پس از تولد
above مافوق واقع دربالا
mural واقع برروی دیوار
murals واقع برروی دیوار
head دربالا واقع شدن
work موثر واقع شدن
caudel وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
caudate وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
acceptableness مقبول واقع شدن
mediated درمیان واقع شدن
mediates درمیان واقع شدن
intermediate در میان واقع شونده
ultramarine واقع در انسوی دریا
become entitled to مصداق ..... واقع شدن
downstairs واقع در طبقه زیر
mediating درمیان واقع شدن
worked موثر واقع شدن
dextral واقع درطرف راست
equinoctial واقع درنزدیکی خط استوا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com