English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
westernmost واقع در منتهی الیه غرب
Other Matches
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
at the latest [postpositive] <adv.> منتهی
by <adv.> منتهی
no later than <adv.> منتهی
at latest منتهی
at the utmost منتهی
pinnacles منتهی درجه
transferee منتقل الیه
assignee منتقل الیه
on monday at latest منتهی تا دوشنبه
consignee مرسل الیه
terminate in منتهی شدن به
purchasers منتقل الیه
augend مضاف الیه
pinnacle منتهی درجه
donee موهب الیه
conduce منتهی شدن به
supreme منتهی افضل
purchaser منتقل الیه
terminated خاتمه دادن منتهی
terminate خاتمه دادن منتهی
terminates خاتمه دادن منتهی
cuspidate منتهی به نوک تیز
possessives حالت مضاف الیه
object genitive مضاف الیه مفعولی
transferee منتقل الیه متصالح
possessive حالت مضاف الیه
maximum منتهی درجه بزرگترین
extreme حداکثر درمنتهی الیه
at f. منتهی خیلی باشد
ship's rail راه اهن منتهی به کشتی
lead in چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
grantee انتقال گیرنده متهب منتقل الیه
meiosis تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
masculinerhme قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
safe conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
fee tail تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
consuls نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consul نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
declaration of trust افهارنامه تکلیف به قبض افهارنامهای که ناقل به منتقل الیه یا مصالح به متصالح میدهد و در ان به او تکلیف میکند که اداره مورد انتقال یا مال الصلح رابه عهده بگیرد و ان را قبض کند
subject and predicate مسند الیه و مسند
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
substantially در واقع
indeed در واقع
situates واقع در
situating واقع در
situated or situate واقع
postmortem پس از واقع
in reality در واقع
As it were در واقع
post mortem پس از واقع
bestead واقع
situate واقع در
realistically واقع بین
realistically واقع گرایانه
situated واقع در جایگزین
intradermic واقع در زیرپوست
intradermal واقع در زیرپوست
located inside تو واقع شده
intervascular واقع در میان رگ ها
osculant واقع شونده
realistic واقع گرایانه
intralogical واقع در حدودمنطق
life like واقع نما
realist واقع گرا
realists واقع بین
realists واقع گرا
intramontane واقع در کوهستان
limitrophe واقع در مرز
lumbar واقع در کمر
superjacent واقع درفوق
realistic واقع بین
initiatory واقع در اول
postern واقع درعقب
sincipital واقع در جلوی سر
dichasial واقع در دو طرف
procephalic واقع در جلو سر
dereism واقع گریزی
shipside واقع در کنارکشتی
centric واقع درمرکز
capsulate واقع درکپسول
axile واقع درمحور
situated or situate واقع شده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
extraception واقع نگری
precordial واقع در پیش دل
extreme position واقع درمنتهاالیه
realist واقع بین
trumped up خلاف واقع
trumped-up خلاف واقع
sublunar واقع در زیرقمر
hypodermal واقع در زیرپوست
haemal واقع درسوی دل
subjacent واقع در زیر
alpha lyrae نسر واقع
it lies on the east of در خاور واقع
flight from reality واقع گریزی
sinisteral واقع درسمت چپ
situated واقع شده در
hinders واقع درعقب
nether واقع در زیر
nether واقع در پایین
yonder واقع درانجا
onshore واقع در ساحل
down to earth واقع بین
down-to-earth واقع بین
hindering واقع درعقب
hindered واقع درعقب
occurs واقع شدن
occurring واقع شدن
occurred واقع شدن
vega نسر واقع
occur واقع شدن
realism واقع بینی
objectivity واقع بینی
lies واقع شدن
lied واقع شدن
lie واقع شدن
meanest واقع دروسط
meaner واقع دروسط
mean واقع دروسط
realism واقع گرایی
realism واقع گرائی
sets واقع شده
vertical واقع در نوک
covenants واقع شود
covenant واقع شود
setting up واقع شده
set واقع شده
untrue خلاف واقع
initialled واقع در اغاز
to take place واقع شدن
initialed واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
to come to pass واقع شدن
initialling واقع در اغاز
transpontine واقع در انسوی پل
initials واقع در اغاز
vanward واقع درجلو
initial واقع در اغاز
hinder واقع درعقب
take place واقع شدن
intercellular واقع در میان یاخته ها
intercensal واقع در میان دو سرشماری
interaxial واقع در میان دو کوه
intercolumnar واقع در میان دو ستون
intercililary واقع در میان ابروها
superlunary واقع بر بالای ماه
interdental واقع در میان دو دندان
interdigital واقع در میان انگشتان
interdigitate واقع در میان انگشتان
interfacial واقع در میان دورو
pantropical واقع در مناطق حاره
interjacent در میان واقع شونده
interaxal واقع در میان دو کوه
superlunar واقع دربالای ماه
above مافوق واقع دربالا
murals واقع برروی دیوار
haemal واقع درسوی چپ سینه
premedian واقع در نیمه قدامی
half way واقع در نیمه راه
mural واقع برروی دیوار
terminals واقع در نوک پایان
hypogastric واقع در زیر شکم
hypogeal واقع در شکم خاک
hypogeous واقع در شکم خاک
hypogynous واقع در زیر تخمدان
terminal واقع در نوک پایان
critical واقع درمرحله انتقال
postcardinal واقع در پشت قلب
interamnian واقع در میان دو رودخانه
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
to keep one's feet on the ground <idiom> واقع بین ماندن
middlemost واقع در عین وسط
mid most واقع در عین وسط
intervertebral واقع در میان مهره ها
surfacer جسم واقع در سطح
intra uterine واقع در درون زهدان
intracellular واقع در درون سلول
left-hand واقع در سمت چپی
lobar واقع در قسمتهای ریه
pragmatics فعال واقع بین
left handed واقع در سمت چپ ناشی
intratelluric واقع در درون زمین
laterad واقع درخط افقی
interurban واقع در میان شهرها
midmost واقع در عین وسط
intermontane واقع در میان دو کوه
intermundane واقع در میان دو جهان
intermural واقع در میان دیوارها
interplanetary واقع در بین سیارات
pantropic واقع در مناطق حاره
supraclavicular واقع دربالای ترقوه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com