English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
interfacial واقع در میان دورو
Other Matches
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
intervenient در میان اینده واقع در میان
intervascular واقع در میان رگ ها
intervertebral واقع در میان مهره ها
intermural واقع در میان دیوارها
interscapular واقع در میان دو کتف
intercellular واقع در میان یاخته ها
interseptal واقع در میان جدارها
interseptal واقع در میان پره ها
interstellar واقع در میان ستارگان
interamnian واقع در میان دو رودخانه
intertribal واقع در میان قبیله ها
interurban واقع در میان شهرها
intermediate در میان واقع شونده
interaxial واقع در میان دو کوه
intercensal واقع در میان دو سرشماری
interjacent در میان واقع شونده
interdental واقع در میان دو دندان
interdigital واقع در میان انگشتان
interdigitate واقع در میان انگشتان
interaxal واقع در میان دو کوه
intercolumnar واقع در میان دو ستون
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
intercililary واقع در میان ابروها
intermundane واقع در میان دو جهان
intermontane واقع در میان دو کوه
intervicalic میان دو صدا واقع شونده
intervocal میان دو صدا واقع شونده
interprovincial واقع در میان ولایات یاشهرستانها
intertentacular واقع در میان شاخکهای حشره
interaxillary واقع در میان بغلهای برگها
interpolar واقع در میان دو قطب پیل الکتریکی
interveinal واقع در میان سیاه رگ ها بین الوریدی
intervocalic واقع میان دو حرف صدادار بین الهجائین
mezzanines نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanine نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
dissembler دورو
double faces دورو
bifacial دورو
facer دورو
feigner دورو
hypocritical دورو
double faced دورو
januslike دورو
janus faced دورو
reversible دورو
ancipital دورو
double dealer حقه دورو
duplex printing چاپ دورو
left-handed دورو مشکوک
ambidexter ادم دورو
janus faced ادم دورو دغلباز
disingenuous دورو بدون صمیمیت
acheval ارتشی که جناحش در اثرمانعی مانندباتلاق یا رودخانه از ان دورو مجزا باشد
futtock میان چوب میان تیر
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
As it were در واقع
postmortem پس از واقع
in reality در واقع
indeed در واقع
situate واقع در
situates واقع در
bestead واقع
situating واقع در
situated or situate واقع
substantially در واقع
post mortem پس از واقع
intralogical واقع در حدودمنطق
occur واقع شدن
intradermal واقع در زیرپوست
occurred واقع شدن
set واقع شده
sets واقع شده
hypodermal واقع در زیرپوست
it lies on the east of در خاور واقع
life like واقع نما
initials واقع در اغاز
osculant واقع شونده
initialled واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
initial واقع در اغاز
onshore واقع در ساحل
down to earth واقع بین
down-to-earth واقع بین
setting up واقع شده
located inside تو واقع شده
haemal واقع درسوی دل
limitrophe واقع در مرز
occurring واقع شدن
occurs واقع شدن
intradermic واقع در زیرپوست
alpha lyrae نسر واقع
lies واقع شدن
lie واقع شدن
trumped up خلاف واقع
trumped-up خلاف واقع
meanest واقع دروسط
meaner واقع دروسط
mean واقع دروسط
lied واقع شدن
hinder واقع درعقب
hindered واقع درعقب
hindering واقع درعقب
hinders واقع درعقب
initiatory واقع در اول
intramontane واقع در کوهستان
realism واقع گرائی
realism واقع گرایی
initialling واقع در اغاز
realism واقع بینی
objectivity واقع بینی
axile واقع درمحور
untrue خلاف واقع
vertical واقع در نوک
covenant واقع شود
situated or situate واقع شده
centric واقع درمرکز
sinisteral واقع درسمت چپ
yonder واقع درانجا
sincipital واقع در جلوی سر
simultaneous with each other با هم واقع شونده
to come to pass واقع شدن
shipside واقع در کنارکشتی
procephalic واقع در جلو سر
covenants واقع شود
dichasial واقع در دو طرف
lumbar واقع در کمر
subjacent واقع در زیر
to take place واقع شدن
take place واقع شدن
realistically واقع گرایانه
realistically واقع بین
realistic واقع گرایانه
realistic واقع بین
superjacent واقع درفوق
sublunar واقع در زیرقمر
dereism واقع گریزی
flight from reality واقع گریزی
realist واقع گرا
realist واقع بین
situated واقع شده در
extraception واقع نگری
extreme position واقع درمنتهاالیه
nether واقع در پایین
nether واقع در زیر
capsulate واقع درکپسول
transpontine واقع در انسوی پل
postern واقع درعقب
vanward واقع درجلو
vega نسر واقع
precordial واقع در پیش دل
realists واقع بین
realists واقع گرا
situated واقع در جایگزین
hypogastric واقع در زیر شکم
mediated درمیان واقع شدن
etesian واقع شونده بطورسالیانه
ciecumoral واقع درگرداگرد دهن
pragmatic فعال واقع بین
nocturnal واقع شونده درشب
lateral واقع درخط افقی
hypogeous واقع در شکم خاک
mediates درمیان واقع شدن
mediate درمیان واقع شدن
alpine واقع در ارتفاع زیاد
first world واقع دراروپای غربی
extern فاهری واقع در خارج
acceptableness مقبول واقع شدن
mediating درمیان واقع شدن
worked موثر واقع شدن
cislunar واقع درجو قمر
half way واقع در نیمه راه
hypogeal واقع در شکم خاک
caudel وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
caudate وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
above مافوق واقع دربالا
mural واقع برروی دیوار
murals واقع برروی دیوار
ectochondral واقع در سطح غضروف
endocardial واقع دردرون قلب
become entitled to مصداق ..... واقع شدن
dextral واقع درطرف راست
haemal واقع درسوی چپ سینه
equinoctial واقع درنزدیکی خط استوا
citied واقع شده در شهر
work موثر واقع شدن
hypogynous واقع در زیر تخمدان
subocular واقع درزیر چشم
surfacer جسم واقع در سطح
to come in useful سودمند واقع شدن
premedian واقع در نیمه قدامی
premedial واقع در نیمه قدامی
prehepatic واقع در جلو جگر
precostal واقع در پیش دنده ها
pre ocular واقع در جلو چشم
pragmatics فعال واقع بین
to suffer wrong مظلوم واقع شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com