Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
umbilical
واقع در نزدیکی ناف مرکزی
Other Matches
abneural
واقع در مقابل دستگاه مرکزی عصب
cpu time
مقدار زمانی که توسط پردازش مرکزی به اجرای دستورالعملهای برنامه اختصاص داده میشود زمان واحد پردازشگر مرکزی
central
متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
headquarters
شعبه مرکزی اداره مرکزی
paching central
سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
contiguity
نزدیکی
vicinity
نزدیکی
closeness
نزدیکی
nighness
نزدیکی
neiggourhood
نزدیکی
nearness
نزدیکی
copulating
نزدیکی
nearby
در نزدیکی
vicinage
نزدیکی
vichywater
نزدیکی
appulse
نزدیکی
togetherness
نزدیکی
adjacence or cency
نزدیکی
adduction
نزدیکی
affinity
نزدیکی
imminence
نزدیکی
propinquity
نزدیکی
copulate
نزدیکی
proximity
نزدیکی
affinities
نزدیکی
intimity
نزدیکی
approximation
نزدیکی
approximations
نزدیکی
inwarness
نزدیکی
accession
نزدیکی
copulates
نزدیکی
copulated
نزدیکی
sexual intercourse
نزدیکی
around
در نزدیکی
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
verges
نزدیکی حدود
therabout
در همان نزدیکی
offing
دران نزدیکی ها
adjacence
نزدیکی مجاورت
adjacency
نزدیکی مجاورت
proximity of blood
خویشی نزدیکی
kinder
نزدیکی تشابه
going on
نزدیکی تماس
hereabout
درهمین نزدیکی ها
In the vicinity ( neighbourhood ).
همین نزدیکی ها
nodality
نزدیکی به گره
verge
نزدیکی حدود
sexual intercourse of doubful nature
نزدیکی به شبهه
incestuously
با گناه نزدیکی بمحارم
in with
<idiom>
دررفاقت ،التفات یا نزدیکی با
thereabout
درهمان نزدیکی تقریبا
To have sexual intercourse with a woman .
با زنی نزدیکی کردن
imminency
نزدیکی مشرف بودن
sexual intercourse
مواقعه نزدیکی جنسی
imminence
نزدیکی مشرف بودن
abutment
بست دیوار نزدیکی
rapprochement
نزدیکی تمایل بدوستی
hang about
در نزدیکی منتظر بودن
central postal directory
دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
Heris
شهر هریس در نزدیکی تبریز
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
Is there a ... nearby?
آیا ... در این نزدیکی ها هست؟
The gas station is nearby .
پمپ بنزین درهمین نزدیکی هاست
land sick
کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
Is there an inexpensive restaurant around here?
آیا رستوران ارزان این نزدیکی ها پیدا میشود؟
machine
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
machines
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
machined
نرم افزاری که با سخت افزار سیستم به نزدیکی کار میکند
aclinic line
خط استوایی مغناطیسی منحنی موهوم و نامنظمی که در نزدیکی خط استواگرداگردزمین مفروض است
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
esturm
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
estrus
مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
checkpoints
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoint
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
centre pocket
مرکزی
central pumping station
مرکزی
core
مرکزی
cores
مرکزی
centrical
مرکزی
cl
خط مرکزی
central
مرکزی
centerline
خط مرکزی
axial
مرکزی
focal
مرکزی
focal line
خط مرکزی
holding company
شرکت مرکزی
eccentricities
برون مرکزی
eccentricity
برون مرکزی
state government
دولت مرکزی
centripetal
جانب مرکزی
central heating
گرمایش مرکزی
spherical angle
زاویه مرکزی
central
تلفن چی مرکزی
central
کامپیوتر مرکزی
central heating
حرارت مرکزی
subcentral
زیر مرکزی
axial pressure
فشار مرکزی
boost coil
کوئل مرکزی
mainframe
پردازنده مرکزی
mainframes
پردازنده مرکزی
fore and aft center line
خط مرکزی سراسری
nuclei
لب هسته مرکزی
directrix
خط تیر مرکزی
fovea centralis
فرورفتگی مرکزی
concourse
تالار مرکزی
centralized plan
پلان مرکزی
three centred curve
منحنی سه مرکزی
head office
اداره مرکزی
centrum
جسم مرکزی
centrosymmetric
متقارن مرکزی
three center bonding
پیوند سه مرکزی
head office
دفتر مرکزی
center
گروه مرکزی
central station
نیروگاه مرکزی
central limit theorem
قضیه حد مرکزی
central processing unit
واحدپردازنده مرکزی
nucleus
لب هسته مرکزی
central head
فشار مرکزی
centre game
بازی مرکزی
central office
دفتر مرکزی
central focusing wheel
چرخهزوم مرکزی
central load
بار مرکزی
central government
حکومت مرکزی
central position
قرارگاه مرکزی
central site
سایت مرکزی
central processor
پردازشگر مرکزی
central processor
پردازنده مرکزی
central position
وضعیت مرکزی
central bank
بانک مرکزی
central terminal
پایانه مرکزی
centralism
مرکزی نگری
central sulcus
شیار مرکزی
central control desk
میزفرمان مرکزی
central canal
مجرای مرکزی
center distance
فاصله مرکزی
centrifugal
گریز از مرکزی
centralists
مرکزی نگر
centralist
مرکزی نگر
centrically
بطور مرکزی
central city
شهر مرکزی
center base
میدان مرکزی
central fissure
شیار مرکزی
central gyrus
شکنج مرکزی
central convolution
شکنج مرکزی
heliocentric system
دستگاه خورشید مرکزی
precentral gyrus
شکنج پیش مرکزی
central tendency measures
اندازههای گرایش مرکزی
central processing unit
واحد پردازش مرکزی
axis of the bore
محور مرکزی لوله
statolatry
حمایت ازقدرت مرکزی
central heating system
دستگاه حرارت مرکزی
center of gravity axis
محور ثقل مرکزی
center
وسط ونقطه مرکزی
conurbation
شهر مهم مرکزی
conurbations
شهر مهم مرکزی
centers
وسط ونقطه مرکزی
centre counter defence
دفاع متقابل مرکزی
centre pawns
پیادههای مرکزی شطرنج
multicenter binding
پیوند چند مرکزی
central control panel
تابلوی مرکزی کنترل
rimland
حومه ناحیه مرکزی
scandinavian defence
دفاع متقابل مرکزی
geocentric
دوران زمین مرکزی
post offices
اداره مرکزی پست
post office
اداره مرکزی پست
measures of central tendency
اندازههای گرایش مرکزی
central mass storage
انباره انبوه مرکزی
cns
دستگاه عصبی مرکزی
central planning
برنامه ریزی مرکزی
geocentric system
دستگاه زمین مرکزی
heartlands
منطقه مرکزی وحیاتی
heartland
منطقه مرکزی وحیاتی
cento
سازمان پیمان مرکزی
one shot pump
پمپ روغن مرکزی
naves
تالار مرکزی صحن
golds
دایره مرکزی هدف
centered
وسط ونقطه مرکزی
inner cities
بخش مرکزی شهر
inner city
بخش مرکزی شهر
vertical center line illusion
خطای خط قائم مرکزی
the middlands
استانهای مرکزی انگلستان
centre
وسط ونقطه مرکزی
nave
تالار مرکزی صحن
centred
وسط ونقطه مرکزی
cores
هسته مرکزی مفتول
GHQ
مخفف ستاد مرکزی
downtown
قسمت مرکزی شهر
German Central Bank
بانک مرکزی آلمان
gold
دایره مرکزی هدف
unit central processing
واحد پردازش مرکزی
core
هسته مرکزی مفتول
Central African Republic
جمهوری آفریقای مرکزی
sweet spot
قسمت مرکزی راکت یا چوب
Ivory Coast
کرانهی مرکزی و غربی افریقا
x ring
دایره مرکزی هدف تیراندازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com