English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (9 milliseconds)
English Persian
postcardinal واقع در پشت قلب
Search result with all words
mezzanine نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanines نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
westernmost واقع در منتهی الیه غرب
untrue خلاف واقع
unbiased تحت تاثیر واقع نشده
mean واقع دروسط
meaner واقع دروسط
meanest واقع دروسط
left-hand واقع در سمت چپی
lie واقع شدن
lied واقع شدن
lies واقع شدن
withers قسمت واقع بین استخوانهای کتف
concurrent دریک وقت واقع شونده موافق
right-hand واقع در دست راست
objectivity واقع بینی
realism واقع بینی
realism واقع گرایی
realism واقع گرائی
critical واقع درمرحله انتقال
terminal واقع در نوک پایان
terminals واقع در نوک پایان
set واقع شده
sets واقع شده
setting up واقع شده
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
covenant واقع شود
covenants واقع شود
vertical واقع در نوک
post natal واقع شونده پس از تولد
post-natal واقع شونده پس از تولد
simultaneous باهم واقع شونده همزمان
avail دردسترس واقع شدن
head دربالا واقع شدن
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
yonder واقع درانجا
forego پیش از چیزی واقع شدن
foregoes پیش از چیزی واقع شدن
forgoes پیش از چیزی واقع شدن
forgoing پیش از چیزی واقع شدن
forgone پیش از چیزی واقع شدن
forwent پیش از چیزی واقع شدن
super : پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
bedrock سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
uptown واقع در محلات شمال شهر
nether واقع در پایین
nether واقع در زیر
downstairs واقع در طبقه زیر
ultramarine واقع در انسوی دریا
intermediate در میان واقع شونده
onshore واقع در ساحل
stand بودن واقع بودن
down to earth واقع بین
down-to-earth واقع بین
simulation عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulations عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
substantially در واقع
situate واقع در
situate واقع شده درمحلی گذاردن
situates واقع در
situates واقع شده درمحلی گذاردن
situating واقع در
situating واقع شده درمحلی گذاردن
occur واقع شدن
occurred واقع شدن
occurring واقع شدن
occurs واقع شدن
hinder واقع درعقب
hindered واقع درعقب
hindering واقع درعقب
hinders واقع درعقب
happen واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happened واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happens واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
take پذیرفتن موثر واقع شدن
takes پذیرفتن موثر واقع شدن
dislike بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliked بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislikes بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliking بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
predate قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predated قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predating قبل از موقع بخصوص واقع شدن
vouch ضمانت کردن مسئول واقع شدن
mediate واقع درمیان غیر مستقیم
mediate درمیان واقع شدن
mediated واقع درمیان غیر مستقیم
mediated درمیان واقع شدن
mediates واقع درمیان غیر مستقیم
mediates درمیان واقع شدن
mediating واقع درمیان غیر مستقیم
mediating درمیان واقع شدن
anathema هرچیزی که مورد لعن واقع شود
initial واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
initialled واقع در اغاز
Other Matches
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
As it were در واقع
postmortem پس از واقع
bestead واقع
situated or situate واقع
in reality در واقع
post mortem پس از واقع
indeed در واقع
realist واقع بین
realist واقع گرا
situated واقع در جایگزین
initials واقع در اغاز
situated واقع شده در
initialling واقع در اغاز
postern واقع درعقب
situated or situate واقع شده
precordial واقع در پیش دل
sinisteral واقع درسمت چپ
sincipital واقع در جلوی سر
simultaneous with each other با هم واقع شونده
shipside واقع در کنارکشتی
procephalic واقع در جلو سر
realists واقع گرا
trumped-up خلاف واقع
intradermal واقع در زیرپوست
centric واقع درمرکز
intervascular واقع در میان رگ ها
alpha lyrae نسر واقع
axile واقع درمحور
capsulate واقع درکپسول
initiatory واقع در اول
dereism واقع گریزی
dichasial واقع در دو طرف
hypodermal واقع در زیرپوست
haemal واقع درسوی دل
flight from reality واقع گریزی
extreme position واقع درمنتهاالیه
trumped up خلاف واقع
intradermic واقع در زیرپوست
osculant واقع شونده
lumbar واقع در کمر
located inside تو واقع شده
limitrophe واقع در مرز
life like واقع نما
realistic واقع بین
realistic واقع گرایانه
realistically واقع بین
realistically واقع گرایانه
it lies on the east of در خاور واقع
intramontane واقع در کوهستان
intralogical واقع در حدودمنطق
extraception واقع نگری
vega نسر واقع
vanward واقع درجلو
transpontine واقع در انسوی پل
to come to pass واقع شدن
to take place واقع شدن
take place واقع شدن
subjacent واقع در زیر
realists واقع بین
sublunar واقع در زیرقمر
superjacent واقع درفوق
interscapular واقع در میان دو کتف
hypogastric واقع در زیر شکم
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
intermontane واقع در میان دو کوه
interplanetary واقع در بین سیارات
intermural واقع در میان دیوارها
first world واقع دراروپای غربی
prehepatic واقع در جلو جگر
extern فاهری واقع در خارج
haemal واقع درسوی چپ سینه
intermundane واقع در میان دو جهان
half way واقع در نیمه راه
interamnian واقع در میان دو رودخانه
intercensal واقع در میان دو سرشماری
to keep one's feet on the ground <idiom> واقع بین ماندن
intercellular واقع در میان یاخته ها
intercililary واقع در میان ابروها
interdigitate واقع در میان انگشتان
hypogynous واقع در زیر تخمدان
intervertebral واقع در میان مهره ها
intercolumnar واقع در میان دو ستون
hypogeous واقع در شکم خاک
hypogeal واقع در شکم خاک
interdental واقع در میان دو دندان
interaxial واقع در میان دو کوه
interdigital واقع در میان انگشتان
interfacial واقع در میان دورو
interjacent در میان واقع شونده
interaxal واقع در میان دو کوه
subcartilaginous واقع در زیر غضروف
subocular واقع درزیر چشم
pre ocular واقع در جلو چشم
pragmatics فعال واقع بین
subsacral واقع درزیراستخوان خاجی
pantropical واقع در مناطق حاره
superlunar واقع دربالای ماه
superlunary واقع بر بالای ماه
precostal واقع در پیش دنده ها
premedial واقع در نیمه قدامی
southwestern واقع در جنوب غربی
southwest واقع در جنوب غربی
situated to the right واقع دردست راست
subsolar واقع در نواحی گرمسیر
sublingual واقع درزیر زبان
sublunary واقع در زیر ماه
suboceanic واقع درعمق اقیانوس
premedian واقع در نیمه قدامی
supraclavicular واقع دربالای ترقوه
surfacer جسم واقع در سطح
to suffer wrong مظلوم واقع شدن
it never occurred again دیگر واقع نشد
midmost واقع در عین وسط
intratelluric واقع در درون زمین
intracellular واقع در درون سلول
intra uterine واقع در درون زهدان
interurban واقع در میان شهرها
intertribal واقع در میان قبیله ها
interseptal واقع در میان پره ها
laterad واقع درخط افقی
left handed واقع در سمت چپ ناشی
pantropic واقع در مناطق حاره
nodal واقع درنزدیک گره
moral realism واقع نگری اخلاقی
midship واقع درمیان کشتی
middlemost واقع در عین وسط
mid most واقع در عین وسط
ventral واقع بر روی شکم
lobar واقع در قسمتهای ریه
interseptal واقع در میان جدارها
acceptableness مقبول واقع شدن
caudate وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
ciecumoral واقع درگرداگرد دهن
cislunar واقع درجو قمر
citied واقع شده در شهر
caudel وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
alpine واقع در ارتفاع زیاد
above مافوق واقع دربالا
lateral واقع درخط افقی
pragmatic فعال واقع بین
become entitled to مصداق ..... واقع شدن
mural واقع برروی دیوار
murals واقع برروی دیوار
work موثر واقع شدن
to come in useful سودمند واقع شدن
interstellar واقع در میان ستارگان
equinoctial واقع درنزدیکی خط استوا
etesian واقع شونده بطورسالیانه
nocturnal واقع شونده درشب
endocardial واقع دردرون قلب
dextral واقع درطرف راست
ectochondral واقع در سطح غضروف
worked موثر واقع شدن
posttraumatic واقع شونده پس از تصادف یا ضربه
preaxial واقع در جلو محور بدن
postnasal واقع در یا مربوط به عقب بینی
premaxillary واقع در جلو ارواره زبرین
postorbital واقع در پشت کاسه چشم
lee shore واقع در سمت پناه دارکشتی
perigynous واقع در پیرامون مادگی یاتخمدان
periosteal واقع در اطراف ضریع استخوان
react تحت تاثیر واقع شدن
reacted تحت تاثیر واقع شدن
reacting تحت تاثیر واقع شدن
reacts تحت تاثیر واقع شدن
preterminal واقع شونده قبل از مرگ
receive attention مورد توجه واقع شدن
to be in ones black books مغضوب کسی واقع شدن
to be put to it در فشار یا تنگی واقع شدن
to come under دردسته یاطبقهای واقع شدن
to incur a criticism مورد انتقاد واقع شدن
transpacific واقع درانسوی اقیانوس ارام
umbilical واقع در نزدیکی ناف مرکزی
up the pole گرفتار در تنگنا واقع شده
we camw in view of that house د رچشم رس ان خانه واقع شدیم
retrolingual واقع در پشت زبان پس زبانی
sex linked واقع در کروموزم جنسی ارثی
sidehill واقع در کنار تپه دامنه
subaerial واقع در قسمت سطحی خاک
subaquatic نیمه ابزی واقع در زیر اب
subscapular واقع در زیر استخوان شانه
supra orbital واقع دربالای کاسه چشم
extrinsic <adj.> واقع در بیرون [خارج] [کالبدشناسی]
intertentacular واقع در میان شاخکهای حشره
underground واقع در زیرزمین زیر زمین
exteriors فاهری واقع در سطح خارجی
intramercurial واقع در مدار تیر و عطارد
intramolecular واقع در مولکولهای بدن یاماده
interprovincial واقع در میان ولایات یاشهرستانها
collinear دریک خط مستقیم واقع شونده
exterior فاهری واقع در سطح خارجی
appose مورد سوال واقع شدن
starboard واقع در سمت راست کشتی
holt بیشه واقع بر روی تپه
intervocal میان دو صدا واقع شونده
interspecific واقع در بین دستههای خاصی
epicotyl واقع بربالای برگ دانه
intertropical واقع بین دو منطقه گرمسیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com