Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
lumbar
واقع در کمر
Search result with all words
mezzanine
نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanines
نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
westernmost
واقع در منتهی الیه غرب
untrue
خلاف واقع
unbiased
تحت تاثیر واقع نشده
mean
واقع دروسط
meaner
واقع دروسط
meanest
واقع دروسط
left-hand
واقع در سمت چپی
lie
واقع شدن
lied
واقع شدن
lies
واقع شدن
withers
قسمت واقع بین استخوانهای کتف
concurrent
دریک وقت واقع شونده موافق
right-hand
واقع در دست راست
objectivity
واقع بینی
realism
واقع بینی
realism
واقع گرایی
realism
واقع گرائی
critical
واقع درمرحله انتقال
terminal
واقع در نوک پایان
terminals
واقع در نوک پایان
set
واقع شده
sets
واقع شده
setting up
واقع شده
flank
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanking
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
covenant
واقع شود
covenants
واقع شود
vertical
واقع در نوک
post natal
واقع شونده پس از تولد
post-natal
واقع شونده پس از تولد
simultaneous
باهم واقع شونده همزمان
avail
دردسترس واقع شدن
head
دربالا واقع شدن
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
yonder
واقع درانجا
forego
پیش از چیزی واقع شدن
foregoes
پیش از چیزی واقع شدن
forgoes
پیش از چیزی واقع شدن
forgoing
پیش از چیزی واقع شدن
forgone
پیش از چیزی واقع شدن
forwent
پیش از چیزی واقع شدن
super
: پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
bedrock
سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
uptown
واقع در محلات شمال شهر
nether
واقع در پایین
nether
واقع در زیر
downstairs
واقع در طبقه زیر
ultramarine
واقع در انسوی دریا
intermediate
در میان واقع شونده
onshore
واقع در ساحل
stand
بودن واقع بودن
down to earth
واقع بین
down-to-earth
واقع بین
simulation
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulations
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
substantially
در واقع
situate
واقع در
situate
واقع شده درمحلی گذاردن
situates
واقع در
situates
واقع شده درمحلی گذاردن
situating
واقع در
situating
واقع شده درمحلی گذاردن
occur
واقع شدن
occurred
واقع شدن
occurring
واقع شدن
occurs
واقع شدن
hinder
واقع درعقب
hindered
واقع درعقب
hindering
واقع درعقب
hinders
واقع درعقب
happen
واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happened
واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happens
واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
take
پذیرفتن موثر واقع شدن
takes
پذیرفتن موثر واقع شدن
dislike
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliked
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
dislikes
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
disliking
بیزار بودن مورد تنفر واقع شدن
predate
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predated
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predating
قبل از موقع بخصوص واقع شدن
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
mediate
واقع درمیان غیر مستقیم
mediate
درمیان واقع شدن
mediated
واقع درمیان غیر مستقیم
mediated
درمیان واقع شدن
mediates
واقع درمیان غیر مستقیم
mediates
درمیان واقع شدن
mediating
واقع درمیان غیر مستقیم
mediating
درمیان واقع شدن
anathema
هرچیزی که مورد لعن واقع شود
initial
واقع در اغاز
initialed
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
initialled
واقع در اغاز
Other Matches
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
As it were
در واقع
postmortem
پس از واقع
bestead
واقع
situated or situate
واقع
in reality
در واقع
post mortem
پس از واقع
indeed
در واقع
realist
واقع بین
realist
واقع گرا
situated
واقع در جایگزین
initials
واقع در اغاز
situated
واقع شده در
initialling
واقع در اغاز
postern
واقع درعقب
situated or situate
واقع شده
precordial
واقع در پیش دل
sinisteral
واقع درسمت چپ
sincipital
واقع در جلوی سر
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
shipside
واقع در کنارکشتی
procephalic
واقع در جلو سر
realists
واقع گرا
trumped-up
خلاف واقع
intradermal
واقع در زیرپوست
centric
واقع درمرکز
intervascular
واقع در میان رگ ها
alpha lyrae
نسر واقع
axile
واقع درمحور
capsulate
واقع درکپسول
initiatory
واقع در اول
dereism
واقع گریزی
dichasial
واقع در دو طرف
hypodermal
واقع در زیرپوست
haemal
واقع درسوی دل
flight from reality
واقع گریزی
extreme position
واقع درمنتهاالیه
trumped up
خلاف واقع
intradermic
واقع در زیرپوست
osculant
واقع شونده
located inside
تو واقع شده
limitrophe
واقع در مرز
life like
واقع نما
realistic
واقع بین
realistic
واقع گرایانه
realistically
واقع بین
realistically
واقع گرایانه
it lies on the east of
در خاور واقع
intramontane
واقع در کوهستان
intralogical
واقع در حدودمنطق
extraception
واقع نگری
vega
نسر واقع
vanward
واقع درجلو
transpontine
واقع در انسوی پل
to come to pass
واقع شدن
to take place
واقع شدن
take place
واقع شدن
subjacent
واقع در زیر
realists
واقع بین
sublunar
واقع در زیرقمر
superjacent
واقع درفوق
interscapular
واقع در میان دو کتف
hypogastric
واقع در زیر شکم
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
intermontane
واقع در میان دو کوه
interplanetary
واقع در بین سیارات
intermural
واقع در میان دیوارها
first world
واقع دراروپای غربی
prehepatic
واقع در جلو جگر
extern
فاهری واقع در خارج
haemal
واقع درسوی چپ سینه
intermundane
واقع در میان دو جهان
half way
واقع در نیمه راه
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
intercellular
واقع در میان یاخته ها
intercililary
واقع در میان ابروها
interdigitate
واقع در میان انگشتان
hypogynous
واقع در زیر تخمدان
intervertebral
واقع در میان مهره ها
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
hypogeous
واقع در شکم خاک
hypogeal
واقع در شکم خاک
interdental
واقع در میان دو دندان
interaxial
واقع در میان دو کوه
interdigital
واقع در میان انگشتان
interfacial
واقع در میان دورو
interjacent
در میان واقع شونده
interaxal
واقع در میان دو کوه
subcartilaginous
واقع در زیر غضروف
subocular
واقع درزیر چشم
pre ocular
واقع در جلو چشم
pragmatics
فعال واقع بین
subsacral
واقع درزیراستخوان خاجی
postcardinal
واقع در پشت قلب
pantropical
واقع در مناطق حاره
superlunar
واقع دربالای ماه
superlunary
واقع بر بالای ماه
precostal
واقع در پیش دنده ها
premedial
واقع در نیمه قدامی
southwestern
واقع در جنوب غربی
southwest
واقع در جنوب غربی
situated to the right
واقع دردست راست
subsolar
واقع در نواحی گرمسیر
sublingual
واقع درزیر زبان
sublunary
واقع در زیر ماه
suboceanic
واقع درعمق اقیانوس
premedian
واقع در نیمه قدامی
supraclavicular
واقع دربالای ترقوه
surfacer
جسم واقع در سطح
to suffer wrong
مظلوم واقع شدن
it never occurred again
دیگر واقع نشد
midmost
واقع در عین وسط
intratelluric
واقع در درون زمین
intracellular
واقع در درون سلول
intra uterine
واقع در درون زهدان
interurban
واقع در میان شهرها
intertribal
واقع در میان قبیله ها
interseptal
واقع در میان پره ها
laterad
واقع درخط افقی
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
pantropic
واقع در مناطق حاره
nodal
واقع درنزدیک گره
moral realism
واقع نگری اخلاقی
midship
واقع درمیان کشتی
middlemost
واقع در عین وسط
mid most
واقع در عین وسط
ventral
واقع بر روی شکم
lobar
واقع در قسمتهای ریه
interseptal
واقع در میان جدارها
acceptableness
مقبول واقع شدن
caudate
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
ciecumoral
واقع درگرداگرد دهن
cislunar
واقع درجو قمر
citied
واقع شده در شهر
caudel
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
alpine
واقع در ارتفاع زیاد
above
مافوق واقع دربالا
lateral
واقع درخط افقی
pragmatic
فعال واقع بین
become entitled to
مصداق ..... واقع شدن
mural
واقع برروی دیوار
murals
واقع برروی دیوار
work
موثر واقع شدن
to come in useful
سودمند واقع شدن
interstellar
واقع در میان ستارگان
equinoctial
واقع درنزدیکی خط استوا
etesian
واقع شونده بطورسالیانه
nocturnal
واقع شونده درشب
endocardial
واقع دردرون قلب
dextral
واقع درطرف راست
ectochondral
واقع در سطح غضروف
worked
موثر واقع شدن
posttraumatic
واقع شونده پس از تصادف یا ضربه
preaxial
واقع در جلو محور بدن
postnasal
واقع در یا مربوط به عقب بینی
premaxillary
واقع در جلو ارواره زبرین
postorbital
واقع در پشت کاسه چشم
lee shore
واقع در سمت پناه دارکشتی
perigynous
واقع در پیرامون مادگی یاتخمدان
periosteal
واقع در اطراف ضریع استخوان
react
تحت تاثیر واقع شدن
reacted
تحت تاثیر واقع شدن
reacting
تحت تاثیر واقع شدن
reacts
تحت تاثیر واقع شدن
preterminal
واقع شونده قبل از مرگ
receive attention
مورد توجه واقع شدن
to be in ones black books
مغضوب کسی واقع شدن
to be put to it
در فشار یا تنگی واقع شدن
to come under
دردسته یاطبقهای واقع شدن
to incur a criticism
مورد انتقاد واقع شدن
transpacific
واقع درانسوی اقیانوس ارام
umbilical
واقع در نزدیکی ناف مرکزی
up the pole
گرفتار در تنگنا واقع شده
we camw in view of that house
د رچشم رس ان خانه واقع شدیم
retrolingual
واقع در پشت زبان پس زبانی
sex linked
واقع در کروموزم جنسی ارثی
sidehill
واقع در کنار تپه دامنه
subaerial
واقع در قسمت سطحی خاک
subaquatic
نیمه ابزی واقع در زیر اب
subscapular
واقع در زیر استخوان شانه
supra orbital
واقع دربالای کاسه چشم
extrinsic
<adj.>
واقع در بیرون
[خارج]
[کالبدشناسی]
intertentacular
واقع در میان شاخکهای حشره
underground
واقع در زیرزمین زیر زمین
exteriors
فاهری واقع در سطح خارجی
intramercurial
واقع در مدار تیر و عطارد
intramolecular
واقع در مولکولهای بدن یاماده
interprovincial
واقع در میان ولایات یاشهرستانها
collinear
دریک خط مستقیم واقع شونده
exterior
فاهری واقع در سطح خارجی
appose
مورد سوال واقع شدن
starboard
واقع در سمت راست کشتی
holt
بیشه واقع بر روی تپه
intervocal
میان دو صدا واقع شونده
interspecific
واقع در بین دستههای خاصی
epicotyl
واقع بربالای برگ دانه
intertropical
واقع بین دو منطقه گرمسیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com