English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
Other Matches
extract اقتباس کردن
extracted اقتباس کردن
adopt اقتباس کردن
extracting اقتباس کردن
adapt اقتباس کردن
adopting اقتباس کردن
extracts اقتباس کردن
adopts اقتباس کردن
adapts تعدیل کردن اقتباس کردن
adapting تعدیل کردن اقتباس کردن
adopts اتخاذ کردن اقتباس کردن
adopting اتخاذ کردن اقتباس کردن
derivations اقتباس
derivation اقتباس
excerption اقتباس
adaptations تطبیق اقتباس
quotations اقتباس عبارت
quotation اقتباس عبارت
adaption تطبیق اقتباس
quoteworthy قابل اقتباس
adaptation تطبیق اقتباس
extraction اقتباس اصل
snippel قطعه اقتباس شده
it is a passage from gulistan اقتباس از گلستان است
the a.of boreign words اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
textualist کسیکه درنقل یا اقتباس عبارات چالاک است
cento قطعه یاتصنیفی که از چند جا اقتباس شده باشد
adoption اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
low comedy نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
hold جا گرفتن تصرف کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
obtained فراهم کردن گرفتن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
circle گرفتن احاطه کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
circling گرفتن احاطه کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
circles گرفتن احاطه کردن
engage گرفتن استخدام کردن
circled گرفتن احاطه کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
holds دریافت کردن گرفتن توقف
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
secures تصرف کردن گرفتن هدف
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
to get to شروع کردن دست گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com