English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (8 milliseconds)
English Persian
dissylable واژه دوهجائی
Other Matches
dissylabic دوهجائی
portmanteaux واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus واژه مرکب از دو واژه
portmanteau واژه مرکب از دو واژه
neologism نو واژه
termed واژه
mosul واژه
neologisms نو واژه
terming واژه
term واژه
word واژه
worded واژه
keyword واژه کلیدی
wordbook واژه نامه
neolalia واژه تراشی
word book واژه نامه
loanword واژه بیگانه
loanword واژه عاریه
lexicology واژه شناسی
neologism واژه جدید
intercalation واژه افزایی
lexicon [dictionary] واژه نامه
glossary واژه نامه
word order ترتیب واژه ها
word count واژه شماری
wordbook واژه نامه
the root of a word ریشه واژه
buzz words رمز واژه
stimulus word واژه محرک
score out that word ان واژه را خط بزنید
buzz word رمز واژه
punctuation for reference زیر واژه
philologist واژه شناس
paronym واژه هم ریشه
dictionary واژه نامه
word deafness واژه کری
neologisms واژه جدید
cognate واژه هم ریشه
glossary واژه نامه
glossaries واژه نامه
pejorative واژه تحقیری
word-blindness واژه کوری
word blindness واژه کوری
synonym واژه مترادف
neologisms واژه تراشی
coinage ابداع واژه
synonyms واژه مترادف
neologism واژه تراشی
word واژه سخن
worded واژه سخن
synonyms واژه هم معنی
synonym واژه هم معنی
word choice test ازمون واژه گزینی
wordage کلمات واژه بندی
word span test ازمون فراخنای واژه ها
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
homely [British E] <adj.> سنگین [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> خفه [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> بیمزه [واژه تحقیری]
word building test ازمون واژه سازی
score out that word روی ان واژه خط بکشید
logomachy بازی واژه پردازی
prandial واژه شوخی امیز
post fix در پایان واژه چسباندن
octosyllable واژه هشت هجائی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
polysllable واژه جند هجائی
lexicon واژه نامه دیکسیونر
pentasyllable واژه پنج هجائی
septisyllable واژه هفت هجائی
syncopation کوتاه سازی واژه
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
this word means a dog این واژه یعنی سگ
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
lexicons واژه نامه دیکسیونر
word association test ازمون تداعی واژه ها
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
teragram واژه چهار حرفی
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
neology استعمال واژه یااصطلاح جدید
malaprop کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
purism واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
dictionary کتاب لغت واژه نامه
rebus نشاندادن واژه ها بصورت مصور
nomenclature فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
dictionaries کتاب لغت واژه نامه
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
bawdry زنا [دین] [حقوق] [واژه قدیمی]
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
catch-phrase واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrases واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
Genius Loci نابغه [واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
anglo-chinois [واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
parathesis پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
kpsi [واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
is intervocalic حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
Chrismon [حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
Royal Bokhara فرش سلطنتی بخاراتی [این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
singular واژه مفرد صیغه مفرد
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
loan عاریه واژه عاریه
loans عاریه واژه عاریه
loaning عاریه واژه عاریه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com