English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (11 milliseconds)
English Persian
word واژه سخن
worded واژه سخن
Search result with all words
word واژه
worded واژه
syncopation کوتاه سازی واژه
term واژه
termed واژه
terming واژه
coinage ابداع واژه
dictionaries کتاب لغت واژه نامه
dictionary کتاب لغت واژه نامه
loan عاریه واژه عاریه
loaning عاریه واژه عاریه
loans عاریه واژه عاریه
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
nomenclature فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
portmanteau واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus واژه مرکب از دو واژه
portmanteaux واژه مرکب از دو واژه
singular واژه مفرد صیغه مفرد
cognate واژه هم ریشه
word blindness واژه کوری
word-blindness واژه کوری
pejorative واژه تحقیری
lexicon واژه نامه دیکسیونر
lexicons واژه نامه دیکسیونر
glossaries واژه نامه
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
glossary واژه نامه
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
neologism واژه جدید
neologism نو واژه
neologism واژه تراشی
neologisms واژه جدید
neologisms نو واژه
neologisms واژه تراشی
synonym واژه مترادف
synonym واژه هم معنی
synonyms واژه مترادف
synonyms واژه هم معنی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
dissylable واژه دوهجائی
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
intercalation واژه افزایی
is intervocalic حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
keyword واژه کلیدی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
lexicology واژه شناسی
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
loanword واژه عاریه
loanword واژه بیگانه
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logomachy بازی واژه پردازی
malaprop کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
mosul واژه
neolalia واژه تراشی
neology استعمال واژه یااصطلاح جدید
octosyllable واژه هشت هجائی
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
parathesis پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
paronym واژه هم ریشه
pentasyllable واژه پنج هجائی
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
philologist واژه شناس
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
polysllable واژه جند هجائی
post fix در پایان واژه چسباندن
prandial واژه شوخی امیز
punctuation for reference زیر واژه
purism واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
rebus نشاندادن واژه ها بصورت مصور
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
score out that word ان واژه را خط بزنید
score out that word روی ان واژه خط بکشید
septisyllable واژه هفت هجائی
stimulus word واژه محرک
teragram واژه چهار حرفی
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
the root of a word ریشه واژه
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
this word means a dog این واژه یعنی سگ
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
word association test ازمون تداعی واژه ها
word building test ازمون واژه سازی
word choice test ازمون واژه گزینی
word count واژه شماری
word deafness واژه کری
word order ترتیب واژه ها
word span test ازمون فراخنای واژه ها
wordage کلمات واژه بندی
wordbook واژه نامه
Other Matches
wordbook واژه نامه
buzz words رمز واژه
glossary واژه نامه
lexicon [dictionary] واژه نامه
word book واژه نامه
buzz word رمز واژه
dictionary واژه نامه
homely [British E] <adj.> خفه [واژه تحقیری]
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
homely [British E] <adj.> سنگین [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> بیمزه [واژه تحقیری]
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
bawdry زنا [دین] [حقوق] [واژه قدیمی]
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
catch-phrase واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrases واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
Genius Loci نابغه [واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
anglo-chinois [واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
kpsi [واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
Chrismon [حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
Royal Bokhara فرش سلطنتی بخاراتی [این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com