English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (9 milliseconds)
English Persian
synonym واژه مترادف
synonyms واژه مترادف
Other Matches
synonym مترادف
synonymous مترادف
synonyms مترادف
allo مترادف
corresponding مترادف
correspoundent مترادف
book keeping by double e. دفترداری مترادف
synonym کلمه مترادف
equivalents مترادف هم معنی
equivalent مترادف هم معنی
synonymy مترادف نویسی
synonyms کلمه مترادف
synonyms لفظ مترادف هم معنی
synonym لفظ مترادف هم معنی
portmanteaus واژه مرکب از دو واژه
portmanteaux واژه مرکب از دو واژه
portmanteau واژه مرکب از دو واژه
synonym antonym test ازمون واژههای مترادف-متضاد
alliterate اوردن کلمات با صدای مترادف مثل :sun the was whensoft season summer in
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
it is another name for نام دیگری است برای ......با....مترادف است
synonym کلمه مترادف کلمه هم معنی
synonyms کلمه مترادف کلمه هم معنی
neologisms نو واژه
mosul واژه
neologism نو واژه
terming واژه
termed واژه
term واژه
worded واژه
word واژه
intercalation واژه افزایی
stimulus word واژه محرک
word order ترتیب واژه ها
buzz words رمز واژه
buzz word رمز واژه
the root of a word ریشه واژه
wordbook واژه نامه
keyword واژه کلیدی
word count واژه شماری
lexicology واژه شناسی
word deafness واژه کری
score out that word ان واژه را خط بزنید
paronym واژه هم ریشه
philologist واژه شناس
glossary واژه نامه
lexicon [dictionary] واژه نامه
word book واژه نامه
neolalia واژه تراشی
wordbook واژه نامه
dictionary واژه نامه
loanword واژه بیگانه
loanword واژه عاریه
punctuation for reference زیر واژه
dissylable واژه دوهجائی
neologism واژه جدید
glossary واژه نامه
cognate واژه هم ریشه
pejorative واژه تحقیری
word-blindness واژه کوری
coinage ابداع واژه
neologism واژه تراشی
worded واژه سخن
neologisms واژه تراشی
word واژه سخن
word blindness واژه کوری
synonyms واژه هم معنی
glossaries واژه نامه
synonym واژه هم معنی
neologisms واژه جدید
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
word choice test ازمون واژه گزینی
word span test ازمون فراخنای واژه ها
wordage کلمات واژه بندی
homely [British E] <adj.> خفه [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> سنگین [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> بیمزه [واژه تحقیری]
word building test ازمون واژه سازی
score out that word روی ان واژه خط بکشید
octosyllable واژه هشت هجائی
pentasyllable واژه پنج هجائی
prandial واژه شوخی امیز
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
post fix در پایان واژه چسباندن
polysllable واژه جند هجائی
lexicon واژه نامه دیکسیونر
lexicons واژه نامه دیکسیونر
septisyllable واژه هفت هجائی
this word means a dog این واژه یعنی سگ
syncopation کوتاه سازی واژه
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
word association test ازمون تداعی واژه ها
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
teragram واژه چهار حرفی
logomachy بازی واژه پردازی
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
neology استعمال واژه یااصطلاح جدید
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
malaprop کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
dictionary کتاب لغت واژه نامه
purism واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
nomenclature فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
rebus نشاندادن واژه ها بصورت مصور
dictionaries کتاب لغت واژه نامه
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
bawdry زنا [دین] [حقوق] [واژه قدیمی]
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
catch-phrase واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrases واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
Genius Loci نابغه [واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
anglo-chinois [واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
parathesis پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
kpsi [واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
is intervocalic حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
Chrismon [حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
Royal Bokhara فرش سلطنتی بخاراتی [این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
singular واژه مفرد صیغه مفرد
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
loan عاریه واژه عاریه
loaning عاریه واژه عاریه
loans عاریه واژه عاریه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com