Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
synonym
واژه هم معنی
synonyms
واژه هم معنی
Search result with all words
mafrash
مفرش
[واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
Other Matches
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation
قبول معنی عرف معنی مصطلح
signifying
معنی دادن معنی بخشیدن
signify
معنی دادن معنی بخشیدن
signifies
معنی دادن معنی بخشیدن
portmanteaux
واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus
واژه مرکب از دو واژه
portmanteau
واژه مرکب از دو واژه
terming
واژه
neologisms
نو واژه
termed
واژه
worded
واژه
neologism
نو واژه
mosul
واژه
term
واژه
word
واژه
neologism
واژه جدید
dissylable
واژه دوهجائی
synonym
واژه مترادف
neologisms
واژه تراشی
neologism
واژه تراشی
neologisms
واژه جدید
glossary
واژه نامه
wordbook
واژه نامه
lexicon
[dictionary]
واژه نامه
dictionary
واژه نامه
coinage
ابداع واژه
glossary
واژه نامه
cognate
واژه هم ریشه
word blindness
واژه کوری
word-blindness
واژه کوری
pejorative
واژه تحقیری
glossaries
واژه نامه
loanword
واژه بیگانه
stimulus word
واژه محرک
punctuation for reference
زیر واژه
score out that word
ان واژه را خط بزنید
worded
واژه سخن
word
واژه سخن
intercalation
واژه افزایی
philologist
واژه شناس
paronym
واژه هم ریشه
neolalia
واژه تراشی
lexicology
واژه شناسی
loanword
واژه عاریه
the root of a word
ریشه واژه
keyword
واژه کلیدی
word count
واژه شماری
wordbook
واژه نامه
word order
ترتیب واژه ها
word deafness
واژه کری
buzz word
رمز واژه
buzz words
رمز واژه
synonyms
واژه مترادف
word book
واژه نامه
word span test
ازمون فراخنای واژه ها
word building test
ازمون واژه سازی
wordage
کلمات واژه بندی
pentasyllable
واژه پنج هجائی
post fix
در پایان واژه چسباندن
octosyllable
واژه هشت هجائی
wordprocessing program
برنامه واژه پردازی
homely
[British E]
<adj.>
خفه
[واژه تحقیری]
prandial
واژه شوخی امیز
word association test
ازمون تداعی واژه ها
logomachy
بازی واژه پردازی
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
lexicons
واژه نامه دیکسیونر
this word means a dog
این واژه یعنی سگ
word choice test
ازمون واژه گزینی
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
teragram
واژه چهار حرفی
lexicon
واژه نامه دیکسیونر
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
septisyllable
واژه هفت هجائی
score out that word
روی ان واژه خط بکشید
polysllable
واژه جند هجائی
homely
[British E]
<adj.>
بیمزه
[واژه تحقیری]
homely
[British E]
<adj.>
سنگین
[واژه تحقیری]
syncopation
کوتاه سازی واژه
nomenclature
فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
a word with a pejorative connotation
واژه ای با معنای ضمنی منفی
glossary
واژه نامه ضمیمه کتاب
lexicography
فرهنگ نویسی واژه نگاری
glossaries
واژه نامه ضمیمه کتاب
spicery
انباری ادویه
[واژه قدیمی]
slang
واژه عامیانه وغیر ادبی
purism
واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
periphrasis
استعمال واژه ها وعبارات زائد
neology
استعمال واژه یااصطلاح جدید
dictionaries
کتاب لغت واژه نامه
God bless
[you]
!
خدا حافظ
[واژه کهنه]
dictionary
کتاب لغت واژه نامه
malaprop
کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
rebus
نشاندادن واژه ها بصورت مصور
bawdry
زنا
[دین]
[حقوق]
[واژه قدیمی]
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
cantoria
[واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
homely
[British E]
<adj.>
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
catch-phrases
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrase
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
to inspan oxen
این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
sanshifter
واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
parathesis
پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
Genius Loci
نابغه
[واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
alinik design
واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
anglo-chinois
[واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
equipollent
هم معنی
signification
معنی
unmeaning
بی معنی
translation
معنی
dull
بی معنی
effecting
معنی
semantics
معنی
drifting
معنی
tosh
بی معنی
drifted
معنی
to explain away
معنی
drift
معنی
witless
بی معنی
effect
معنی
effected
معنی
dulled
بی معنی
fool begged
بی معنی
purporst
معنی
neer do well or well
بی معنی
irrational
بی معنی
irrationable
بی معنی
dulls
بی معنی
of no significance
بی معنی
dulling
بی معنی
intendment
معنی
insensate
بی معنی
dullest
بی معنی
dumb
بی معنی
dumber
بی معنی
dumbest
بی معنی
duller
بی معنی
hokum
بی معنی
meaning less
بی معنی
drifts
معنی
abstract
معنی
rigmaroles
بی معنی
significant
پر معنی
significance
معنی
definitions
معنی
definition
معنی
abstracts
معنی
pointless
بی معنی
rigmarole
بی معنی
meaningfully
پر معنی
meaning
معنی
significantly
پر معنی
meaningless
بی معنی
frothy
بی معنی
purport
معنی
abstracting
معنی
purporting
معنی
innuendo
معنی
innuendos
معنی
innuendoes
معنی
implication
معنی
implications
معنی
meanings
معنی
meaningful
پر معنی
synonymous
هم معنی
purported
معنی
purports
معنی
is intervocalic
حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
logogram
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logograph
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
kpsi
[واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
scat
اواز بی معنی
to bear a meaning
معنی دادن
mystic sense
معنی رمزی
mystic sense
معنی پوشیده
polysemous
بسیار معنی
to this effect
باین معنی
fall into place
معنی گرفتن
mal
پیشوندی که معنی بد
torpe
معنی مجازی
ASH
معنی این لغت چیست ؟
wish wash
سخن بی معنی
wastrel
ادم بی معنی
neer do well or well
ادم بی معنی
that is to say
بدین معنی که
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
with out rhyme or reason .
بی معنی وقافیه
pregnantly
بطور پر معنی
parexcellence
بتمام معنی
opposite meaning
معنی وارونه
opposite meaning
معنی متضاد
par excellence
به تمام معنی
significant figure
رقم با معنی
significative
معنی دار
trope
معنی مجازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com