English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
catch-phrase واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
catch-phrases واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
Other Matches
to invert a phrase عبارتی را پس و پیش کردن عبارتی را قلب کردن
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
portmanteaux واژه مرکب از دو واژه
portmanteau واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus واژه مرکب از دو واژه
and accordingly <conj.> و یا به عبارتی
and ... respectively <conj.> و یا به عبارتی
or rather <conj.> و یا به عبارتی
phrasal عبارتی
phrase structure با ساخت عبارتی
A passage frome the book of gulistan. عبارتی از کتاب گلستان
a pejorative term عبارتی تنزل دهنده
declarative statement عبارتی در برنامه که به کامپایلر یا مفسر
it is a passage from gulistan فقره یا عبارتی از گلستان است
declarations عبارتی در برنامه به کاپایلر یا مفسر حالت
an idiomatic experssion عبارتی که دارای ساختمان ویژهای باشد
declaration عبارتی در برنامه به کاپایلر یا مفسر حالت
version کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
phraseograph عبارتی که نشانی برای ان درست شده است
versions کپی یا برنامه یا عبارتی که با بقیه فرق میکند
draw attention توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
attestation clause عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
salvo شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
salvoes شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
break clause عبارتی درقرارداد که در ان نحوه نقض قرارداد شرح داده شده است
statements عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
statement عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی به آنها اختصاص میدهد
favourite طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favorites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
narrative statement عبارتی که متغیرها را تنظیم میکند و فضای ذخیره سازی در شروع برنامه اختصاصی میدهد
commands کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
acrostic جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
commanded کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
precatory words عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
termed واژه
terming واژه
neologisms نو واژه
neologism نو واژه
term واژه
worded واژه
word واژه
mosul واژه
searched 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
search 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searches 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
searchingly 1-کلمه یا عبارتی که باید در متن پیدا شود.2-فایل یا داده دیگری برای انتخاب رکوردهای مختلف در پایگاه داده ها
remark عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarked عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarking عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
remarks عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
rem عبارتی در برنامه BASICکه توسط مفر نادیده گرفته میشود و به برنامه نویس امکان نوشتن یادداشتهای اضافی میدهد
disclaimer عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimers عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
sans recours عبارتی که فهرنویس وقتی به نمایندگی ازجانب دیگری فهر نویسی میکند قبل ار امضا می نویسد وبنابراین شخصا" مسئوولیتی در قبال نکول نخواهد داشت
glossary واژه نامه
coinage ابداع واژه
pejorative واژه تحقیری
word count واژه شماری
intercalation واژه افزایی
word deafness واژه کری
word-blindness واژه کوری
buzz word رمز واژه
buzz words رمز واژه
lexicology واژه شناسی
neolalia واژه تراشی
worded واژه سخن
neologism واژه تراشی
loanword واژه بیگانه
loanword واژه عاریه
synonym واژه مترادف
neologisms واژه جدید
keyword واژه کلیدی
neologism واژه جدید
score out that word ان واژه را خط بزنید
neologisms واژه تراشی
word واژه سخن
word blindness واژه کوری
philologist واژه شناس
the root of a word ریشه واژه
stimulus word واژه محرک
punctuation for reference زیر واژه
wordbook واژه نامه
word book واژه نامه
lexicon [dictionary] واژه نامه
cognate واژه هم ریشه
synonym واژه هم معنی
glossaries واژه نامه
synonyms واژه مترادف
glossary واژه نامه
paronym واژه هم ریشه
dissylable واژه دوهجائی
wordbook واژه نامه
synonyms واژه هم معنی
word order ترتیب واژه ها
dictionary واژه نامه
octosyllable واژه هشت هجائی
lexicon واژه نامه دیکسیونر
lexicons واژه نامه دیکسیونر
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
homely [British E] <adj.> سنگین [واژه تحقیری]
homely [British E] <adj.> خفه [واژه تحقیری]
septisyllable واژه هفت هجائی
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
score out that word روی ان واژه خط بکشید
homely [British E] <adj.> بیمزه [واژه تحقیری]
pentasyllable واژه پنج هجائی
teragram واژه چهار حرفی
polysllable واژه جند هجائی
this word means a dog این واژه یعنی سگ
word choice test ازمون واژه گزینی
word building test ازمون واژه سازی
word span test ازمون فراخنای واژه ها
wordage کلمات واژه بندی
word association test ازمون تداعی واژه ها
prandial واژه شوخی امیز
syncopation کوتاه سازی واژه
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
post fix در پایان واژه چسباندن
logomachy بازی واژه پردازی
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
nomenclature فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
dictionary کتاب لغت واژه نامه
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
neology استعمال واژه یااصطلاح جدید
dictionaries کتاب لغت واژه نامه
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
malaprop کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
purism واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
rebus نشاندادن واژه ها بصورت مصور
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
bawdry زنا [دین] [حقوق] [واژه قدیمی]
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
parathesis پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
anglo-chinois [واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
Genius Loci نابغه [واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
kpsi [واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
is intervocalic حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
Chrismon [حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
mindfully با توجه
turn to توجه
assiduity توجه
attention to orders توجه
attentiveness توجه
NB توجه!
mindfulness توجه
attendance توجه
heedfulness توجه
attendances توجه
adverence توجه
tendance توجه
advertence توجه
advertency توجه
unconsidered بی توجه
heedfully با توجه
attention توجه
keeps توجه
regards توجه
heeds توجه
inattentive بی توجه
heeding توجه
heeded توجه
heed توجه
oblivious بی توجه
attentions توجه
re- با توجه به
re با توجه به
cares توجه
cared توجه
care توجه
noting توجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com