Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
caravan
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
caravans
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
Other Matches
survivability
قابلیت مقاومت در مقابل دشمن توان زندگی
parlour car
در راه اهن واگن باشکوه واگن سالونی
methuselah
" متوشالح " کاهن بزرگ یهود که بنابروایت کتاب مقدس 969 سال زندگی کرده
design heuristics
راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
power meter
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
eight bit system
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
rating
توان نامی توان قدرت
ratings
توان نامی توان قدرت
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
car railway carriage
واگن
wagons
واگن
wagon
واگن
waggons
واگن
waggoner
واگن چی
waggon
واگن
wagoner
واگن چی
car
واگن
cars
واگن
tram car
واگن
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
tram
واگن برقی
wain
گاری واگن
wagonette
واگن کوچک
ingot chariot
واگن شمش
ingot buggy
واگن شمش
minecar
واگن معدن
crane trolley
واگن بالابر
trolly
واگن برقی
tramcar
واگن شهری
horsecar
واگن اسبی
diners
واگن رستوران
diner
واگن رستوران
ingot car
واگن شمش
trolley
واگن برقی
trolleys
واگن برقی
palace car
واگن باشکوه
wainwright
واگن ساز
waggoner
مامور واگن
wagon master
مسئول واگن
bogie
واگن تخت
bogie
واگن بی لبه
camion
واگن روباز
charging car
واگن بارگیری
truck
واگن قطار
van
واگن باری
freight car
واگن باری
freight cars
واگن باری
ladle truck
واگن چمچه
luggage van
واگن بار
trucked
واگن قطار
trucking
واگن قطار
trucks
واگن قطار
trams
واگن برقی
passanger
واگن مسافری
piggyback
واگن مسطح
station wagon
استیشن واگن
springboards
واگن سبک
station wagons
استیشن واگن
passenger car
واگن مسافری
horse car
واگن اسبی
railroad carriage
واگن باری
platform car
واگن بی لبه
springboard
واگن سبک
rail tank car
واگن نفت کش
piggybacks
واگن مسطح
fright car
واگن باری
vans
واگن باری
gondola
واگن سربازبر
gondolas
واگن سربازبر
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
delivery car
واگن تحویل دهنده
coached
واگن راه اهن
waggons
با واگن حمل کردن
sleepers
واگن تختخواب دار
luggage van
واگن اسباب و اثاثیه
dining car
واگن رستوران قطار
wagon
با واگن حمل کردن
coaches
واگن راه اهن
waggon
با واگن حمل کردن
dining cars
واگن رستوران قطار
tramlines
خط مخصوص واگن برقی
wagons
با واگن حمل کردن
trolleybus
واگن برقی شهری
trolley car
واگن برقی شهری
cars
واگن راه اهن
tramline
خط مخصوص واگن برقی
sleeping carriage
واگن تختخواب دار
coach
واگن راه اهن
boxcar
یکنوع واگن باری
Where is the sleeping car?
واگن خواب کجاست؟
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کجاست؟
vans
واگن باری سرپوشیده
van
واگن باری سرپوشیده
railroad car
واگن راه اهن
car
واگن راه اهن
rail tanker
واگن مخزن دار
railway wagon
واگن راه اهن
sleeper
واگن تختخواب دار
saloon car
واگن سالن دار
trucks
واگن روباز چرخ باربری
Where is carriage no ...?
واگن شماره ... کدام است؟
car buttom furnace
واگن کوره دوب فلز
trucking
واگن روباز چرخ باربری
trucked
واگن روباز چرخ باربری
truck
واگن روباز چرخ باربری
ingot casting car
واگن ریخته گری شمش
to pull in
داخل واگن خانه شدن
coke watering car
واگن ویژه ذغال شویی
coke charging car
واگن بار گیری ذغال کک
to pull out
از واگن خانه یا ایستگاه بیرون امدن
chuck wagon
واگن اشپزخانه و وسایل اشپزی ترن
tramway
واگن راه اهن برقی یا اسبی
caravan trailer
تریلر واگن مسکونی راه اهن
smoker
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
smokers
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
sleeping cars
واگن تختخواب دار راه اهن
sleeping car
واگن تختخواب دار راه اهن
Pullmans
واگن تخت خواب دار راه اهن
Pullman
واگن تخت خواب دار راه اهن
plateform car
واگن باری بدون دیوار راه اهن
ginny carriage
واگن بارکش که روی ریل حرکت میکند
horsecar
واگن راه اهن مخصوص حمل اسب
club car
واگن راه اهنی که دارای میزناهارخوری باشد
pullman car
واگن سالن دار که جای خواب نیز دارد
shunting station
ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
equipotent
هم توان
capacitance
توان
throughput
توان
isoelectric
هم توان
vigor
توان
oligotrophic
کم توان
p
توان
low power
توان کم
vim
توان
high-powered
پر توان
power
توان
vigour
توان
powering
توان
ambidextrous
دو سو توان
exponents
توان
potential
توان
potency
توان
powered
توان
ambidextral
دو سو توان
powers
توان
exponent
توان
instantaneous power
توان لحظهای
interference power
توان پارازیت
input power
توان ورودی
fluctuating power
توان نوشی
flexural strength
توان خمشی
exponentiation
به توان رساندن
explosive power
توان انفجاری
low power
توان کوچک
puissance
توان قدرت
throughput
توان عملیاتی
input
توان ورودی
power
توان
[ریاضی]
rated output
توان نامی
micro
کامپیوتر کم توان
micros
کامپیوتر کم توان
engine rating
توان موتور
engine performance
توان موتور
resolution power
توان تفکیک
electric power
توان برقی
valence
توان ارزش
exponent
توان
[ریاضی]
potency
توان جنسی
reactive power
توان هرز
reactive power
توان واکنشی
reactive power
توان راکتیو
reactive volt amperes
توان هرز
reactor output
توان راکتور
real power
توان حقیقی
real power
توان موثر
received power
توان دریافتی
horsepower
توان اسب
heating power
توان حرارتی
physical medicine
طب توان بخشی
cube
توان سوم
wattles power
توان کور
idle power
توان کور
microcomputer
کامپیوتر کم توان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com