English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 53 (5 milliseconds)
English Persian
whipping boy وجه المصالحه امری
Other Matches
imperatives امری
imperative امری
magistral امری
fiat امری
fiats امری
factually حقیقت امری
imperative statement حکم امری
jussive حالت امری
jussive کلمهء امری
factual حقیقت امری
commits متعهدبانجام امری نمودن
prolepsis تقدیم یا تقدم امری
nonfeasance قصور در انجام امری
committing متعهدبانجام امری نمودن
committed متعهدبانجام امری نمودن
commit متعهدبانجام امری نمودن
sin of omission گناه فروگذاری از انجام امری
betoken دلالت کردن بر دال بر امری
bring about سبب وقوع امری شدن
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
postulancy کاندید نامزد انجام امری
precognition الهام قبل ازوقوع امری
that is a thing این امری است علیحده
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
to make inquires into a matter در امری تحقیقات بعمل اوردن
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
to commit yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
hindsight درک یا فهم امری که واقع شده
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
remainder حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
reversion هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com