Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
trust fund
وجوه پس انداز شده
Other Matches
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
average propensity to save
میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
saving institutions
موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
deflection board
طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
funds
وجوه
fund
وجوه
funded
وجوه
unintended saving
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
mortar report
گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
reserve fund
وجوه ذخیره
reserve fund
وجوه اندوخته
relief fund
وجوه اعانه
wage funds
وجوه دستمزد
depreciation allowances
وجوه استهلاکی
trust fund
وجوه سپرده
sinkin fund
وجوه استهلاکی
contingency fund
وجوه احتیاطی
common purse
وجوه عمومی
cash flows
وجوه در گردش
capital fund
وجوه سرمایه
provident fund
وجوه احتیاطی
emergency fund
وجوه اضطراری
cash flow
گردش وجوه
coffer
خزانه وجوه
coffers
خزانه وجوه
trust funds
وجوه امانی
outs
وجوه پرداختی
pension funds
وجوه بازنشستگی
trust fund
وجوه متراکم شده
loanable funds
وجوه وام دادنی
inflow of foreign funds
ورود وجوه خارجی
face centered cubic
مکعب مراکز وجوه پر
fcc lattice
شبکه مکعبی مراکز وجوه پر
face centered cubic lattice
شبکه مکعبی مراکز وجوه پر
fund
تنخواه ذخیره وجوه احتیاطی صندوق
loanable funds
وجوه قابل عرضه به بازار پول
funded
تنخواه ذخیره وجوه احتیاطی صندوق
rhomb
منشور شش وجهی دارای وجوه متوازی الاضلاع
mid wicket
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
saving
خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
provident fund
وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
crowding out effect
اندیشهای که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصی را کاهش میدهد
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
ex ante saving
پس انداز
ex post saving
پس انداز
forehanded
پس انداز کن
irrigator
اب انداز
saver
پس انداز کن
savings
پس انداز
aggregate saving
پس انداز کل
thrift
پس انداز
saving
پس انداز
deposits
پس انداز
deposit
پس انداز
hand rail
دست انداز
firer
سوخت انداز
fire teazer
اتش انداز
parapet
دست انداز
fire teazer
سوخت انداز
initiator terminator
راه انداز
fluter
چین انداز
foot cloth
پای انداز
footcloth
پای انداز
howitzer
خمپاره انداز
grenadier
نارنجک انداز
divisive
تفرقه انداز
feller
درخت انداز
cannoneer
توپ انداز
forced saving
پس انداز اجباری
compulsory saving
پس انداز اجباری
buttonhook
دکمه انداز
discobolus
دایره انداز
bumpiness
دست انداز
bank of deposit
صندوق پس انداز
bank of deposit
بانک پس انداز
dissaving
پس انداز منفی
ecbolic
جنین انداز
ejector
بیرون انداز
ballista
سنگ انداز
actual saving
پس انداز واقعی
abortifacient
بچه انداز
parapets
دست انداز
crapshooter
طاس انداز
intrigant
پشت هم انداز
bumpy
<adj.>
پر دست انداز
save money
پس انداز کردن
salt away
<idiom>
پس انداز کردن
mouth-watering
دهان آب انداز
unsaved
پس انداز نشده
torpedo tube
اژدر انداز
to lay up
پس انداز کردن
to lay aside
پس انداز کردن
thrift institutions
موسسات پس انداز
theory of saving
نظریه پس انداز
the t.
صاعقه انداز
stoker
سوخت انداز
springer
کمند انداز
rough
<adj.>
پر دست انداز
view
چشم انداز
trustee savings bank
صندوق پس انداز
penny bank
صندوق پس انداز
provident bank
صندوق پس انداز
savings bank
صندوق پس انداز
road hole
دست انداز
splitter
نفاق انداز
spearman
نیزه انداز
savings bank
صندوق پس انداز
personal saving
پس انداز شخصی
permanent saving
پس انداز دائمی
paysage
چشم انداز
paradox of thrift
تناقض پس انداز
net saving
پس انداز خالص
negative saving
پس انداز منفی
national saving
پس انداز ملی
mobilization of savings
تجهیز پس انداز
mobilization of savings
بسیج پس انداز
missile man
موشک انداز
missile launcher
موشک انداز
line starter
راه انداز خط
jaculator
نیزه انداز
jack ketch
طناب انداز
intriguer
پشت هم انداز
postponer
تاخیر انداز
private saving
پس انداز خصوصی
savings account
حساب پس انداز
saving ratio
نسبت پس انداز
saving motive
انگیزه پس انداز
saving function
تابع پس انداز
saving equation
معادله پس انداز
saving bank
بانک پس انداز
saving account
حساب پس انداز
reverberative
طنین انداز
retardant
عقب انداز
releaser
راه انداز
saving rate
نرخ پس انداز
rate of saving
نرخ پس انداز
propensity to save
گرایش به پس انداز
procrastinator
تعویق انداز
intriguant
پشت هم انداز
bowlers
توپ انداز
overlooked
چشم انداز
overlook
چشم انداز
shovels
خاک انداز
shovelling
خاک انداز
potholes
دست انداز
shovelled
خاک انداز
shoveling
خاک انداز
shoveled
خاک انداز
overlooking
چشم انداز
overlooks
چشم انداز
trapper
تله انداز
bowler
توپ انداز
rocket launchers
موشک انداز
rocket launcher
موشک انداز
saves
پس انداز کردن
bumpy
پر از دست انداز
bumpiest
پر از دست انداز
bumpier
پر از دست انداز
starters
راه انداز
starter
راه انداز
trappers
تله انداز
shovel
خاک انداز
prospecting
چشم انداز
prospected
چشم انداز
landscaping
چشم انداز
prospect
چشم انداز
hooker
قلاب انداز
perspectives
چشم انداز
perspective
چشم انداز
hookers
قلاب انداز
prospects
چشم انداز
dustpans
خاک انداز
dustpan
خاک انداز
clearing banks
بانک پس انداز
clearing bank
بانک پس انداز
deposit accounts
حساب پس انداز
deposit account
حساب پس انداز
landscape
چشم انداز
napkins
پیش انداز
landscaped
چشم انداز
napkin
پیش انداز
landscapes
چشم انداز
pothole
دست انداز
bump
دست انداز
scope
چشم انداز
save
پس انداز کردن
bomber
بمب انداز
scenery
چشم انداز
ringers
طنین انداز
ringer
طنین انداز
puddles
دست انداز
scooping
خاک انداز
trafficker
پشت هم انداز
puddle
دست انداز
catapults
سنگ انداز
traffickers
پشت هم انداز
scene
چشم انداز
panorama
چشم انداز
bombers
بمب انداز
sonorous
طنین انداز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com