English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (21 milliseconds)
English Persian
barbarise وحشی گری کردن
Search result with all words
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
savage وحشی کردن
savaged وحشی کردن
savages وحشی کردن
savaging وحشی کردن
barbarise وحشی کردن
barbarize وحشی کردن
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
heathenize کافر کردن و وحشی کردن کافر شدن
zootechnics فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
zootechny فن اهلی کردن جانوران وحیوانات وحشی
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
Other Matches
wild fowl مرغان وحشی پرندگان وحشی
ferae naturae وحشی ذاتا وحشی
undaunted وحشی
gris وحشی
barbarous وحشی
savaged وحشی
ferocious وحشی
truculent وحشی
wildest وحشی
unshapen وحشی
wild وحشی
wilds وحشی
rambunctious وحشی
sylvatic وحشی
unmannerly وحشی
unshaped وحشی
Gothic وحشی
savage وحشی
ferine وحشی
boarish وحشی
hare brained وحشی
savages وحشی
uncivilized وحشی
ruffian وحشی
ungovernable وحشی
ruffians وحشی
savaging وحشی
anthropophagus وحشی
barbaric وحشی
ruttish وحشی
feral وحشی
brutalising وحشی شدن
parsnip زردک وحشی
wildfowl اردک وحشی
brutalises وحشی شدن
charlock خردل وحشی
brutalised وحشی شدن
manlike جنس نر وحشی
fellness وحشی گری
farouche وحشی صفت
headaches خشخاش وحشی
cheetah یوزپلنگ وحشی
headache خشخاش وحشی
buffaloes گاو وحشی
wildness وحشی گری
wildling حیوان وحشی
uncivil وحشی بی ادب
uncivilly وحشی بی ادب
wild rice برنج وحشی
bullock گوساله وحشی
parsnips زردک وحشی
semi barbarian نیم وحشی
toadflax کتان وحشی
brutalizing وحشی شدن
bestiality وحشی گری
brutalizes وحشی شدن
brutalize وحشی شدن
buffalo گاو وحشی
gothicism وحشی گری
parsnip هویج وحشی
saracen کافر وحشی
wildlife حیوانات وحشی
brutalized وحشی شدن
parsnips هویج وحشی
bullocks گوساله وحشی
grosser وحشی توده
mallard اردک وحشی
wildcats گربه وحشی
grosses وحشی توده
grossest وحشی توده
mallards اردک وحشی
mustang اسب وحشی
grossing وحشی توده
savages وحشی شدن
feral child کودک وحشی
savaged وحشی شدن
savage وحشی شدن
horsemint نعناع وحشی
wildcat گربه وحشی
imbrute وحشی شدن
on the same p as the savages درترازو وحشی ها
Wild West غرب وحشی
grossed وحشی توده
onion couch یکجور جو وحشی
gross وحشی توده
tiger cat گربه وحشی
savaging وحشی شدن
cheetahs یوزپلنگ وحشی
onion grass یکجور جو وحشی
ruffianly گردن کلفت وحشی
brent یکجورغاز وحشی کوچک
madcap ادم بی پروا و وحشی
brutal حیوان صفت وحشی
troglodyte انسانهای غارنشین وحشی
caprifig درخت انجیر وحشی
buffs گاو وحشی زردنخودی
buff گاو وحشی زردنخودی
the african savages وحشی های آفریقا
styrax بوته وحشی جاوی
wild parsley انواع هویج وحشی
feral حیوان شکاری وحشی
marihuana تنباکوی وحشی بیابانی
perfection of savagery نهایت وحشی گری
barbarian ادم وحشی یابربری
barbarize بیگانه یا وحشی شدن
sheldrake اردک وحشی دریایی
marijuana تنباکوی وحشی بیابانی
barbarians ادم وحشی یابربری
wild beasts جانوران وحشی وحوش
greylag غاز وحشی اروپایی
ferocity وحشی گری سبعیت
mallard نوعی مرغابی وحشی
leopards پلنگ گربه وحشی
gooseberry bush درخت انگور وحشی
perfection of savagery کمال وحشی گری
mallards نوعی مرغابی وحشی
leopard پلنگ گربه وحشی
wildfowler شکارچی غاز وحشی
passenger pigeon کبوتر وحشی امریکای شمالی
wilding گیاه یا میوه خودرو وحشی
warrens محل نگهداری حیوانات وحشی
warren محل نگهداری حیوانات وحشی
wild eyed دارای چشمان وحشی وخیره
catamount ادم پس کوهی و وحشی صفت
masterwort سنبل ختایی جاوه وحشی
polecat موش خرمای وحشی اروپایی
polecats موش خرمای وحشی اروپایی
reclaim animal حیوانات وحشی تربیت شده
catamountain ادم پس کوهی و وحشی صفت
charreada سواری مکزیکی اسب وحشی
saddle bronc riding سواری بر اسب وحشی برای 01 ثانیه
to have the wild stag's foot <idiom> در چابکی پای آهوی وحشی داشتن.
cougars گربه وحشی پشمالو یوزپلنگ امریکایی
diana الههء ماه وشکار حیوانات وحشی
cougar گربه وحشی پشمالو یوزپلنگ امریکایی
kheda کدا:خانهای که فیلهای وحشی رادران گرفتارمیسازند
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
passanger شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
agriology مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
razorback خوک نیمه وحشی دورگه جنوب شرقی اتازونی
bareback riding سواری بدون زین برای 8ثانیه بر اسب وحشی
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
pandours or doors امنیه وحشی درنده خو که درسال 1471 تشکیل شد وچندی پس از ان جز ارتش اطریش گردید
fetishes اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
fetish اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
honked صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honk صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
pigsticking شکار گراز وحشی با نیزه گراز کشی
safflower گل رنگ [این گیاه صورت وحشی در کشورهای مختلف رشد می کند. در ایران در خراسان و تبریز وجود دارد. از گلبرگ ها رنگینه زرد استخراج می کنند.]
wildling گیاه وحشی گیاه خودرو
succory کاسنی تلخ کاسنی وحشی
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com