English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
use inheritance وراثت ناشی از کاربرد
Other Matches
water power utilization کاربرد انرژی هیدرولیک کاربرد نیروی ابی
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
descent وراثت
descents وراثت
inheritances وراثت
inheritance وراثت
heredity وراثت
successions وراثت
heirship وراثت
succession وراثت
heirdom وراثت
genetics علم وراثت
hereditability وراثت پذیری
succession law قوانین وراثت
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
charge and discharge statements حساب انحصار وراثت
inheritances مرده ریگ وراثت
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
inheritance مرده ریگ وراثت
letter testamentary تصدیق انحصار وراثت
mendel's law قانون وراثت مندل درموردجانوران وگیاهان
genetics شاخهای از علم زیست شناسی که در باره انتقال وراثت
genetic وابسته به پیدایش یا اصل هر چیز مربوط به تولید و وراثت
using کاربرد
usage کاربرد
applicability کاربرد
usages کاربرد
use کاربرد
implementation کاربرد
application کاربرد
implementation کاربرد
uses کاربرد
employment کاربرد
end use کاربرد
applications کاربرد
standby application کاربرد جانشین
applicable کاربرد پذیر
application oriented کاربرد گرا
field of application میدان کاربرد
conditions of use شرایط کاربرد
type of use نمونه کاربرد
applicability کاربرد پذیری
applications کاربرد استفاده
application of a force کاربرد نیرو
application of load کاربرد بار
application کاربرد استفاده
domain knowledge دانش محیط کاربرد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
lock option اختیار کاربرد قفل
instrumentation کاربرد وسائل سنجش
server based application برنامه کاربرد شبکه
utilization کاربرد روزانه استفاده
to go into effect کاربرد پذیر شدن
to inure کاربرد پذیر شدن
to take effect کاربرد پذیر شدن
to come into operation کاربرد پذیر شدن
commitment تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
application of load فرود بار کاربرد نیرو
commitments تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
employment کاربرد نیروها یا جنگ افزارها استفاده از
reworking برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked برای کاربرد مجدد آماده کردن
rework برای کاربرد مجدد آماده کردن
utilitarianism کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
reworks برای کاربرد مجدد آماده کردن
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
lysenkoism نظریهای که معتقد است عوامل جسمانی وبدنی وشرایط محیط در وراثت موثر است
application study بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
keypad مجموعهای از کلیدهای خاص برای کاربرد مشخص
other than [usually used in negative sentences] <adv.> به غیر از [در جمله های منفی کاربرد دارد]
This dictionary has many examples of how idioms are used . این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
interface human machine interface امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
HMI's امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
HMI امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
freed حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
free حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
freeing حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
frees حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
Phone Dialer امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
privilege وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
cybernation کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
mobile warfare جنگ سیال جنگی که در ان طرفین بامبادله اتش و کاربرد مانورو استفاده از زمین ابتکارعملیات را به دست گرفته وحفظ می نمایند
dilettante ناشی
dilettanti ناشی
amateurish ناشی
result ناشی
due ناشی از
resulted ناشی
descended ناشی
even tual ناشی
resulting ناشی
dilettantes ناشی
ill ناشی
skill less ناشی
skilless ناشی
resultant ناشی
muff ناشی
therefrom ناشی از ان
muffed ناشی
muffs ناشی
maladroit ناشی
ills ناشی
on account of somebody [something] ناشی از
Due to ناشی از
gauche ناشی کج
emergent ناشی
muffing ناشی
ill- ناشی
mala filde ناشی
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
phenolic epoxy خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
guttural ناشی از گلو
dittographic ناشی ازتکراراشتباهی
as green as grass <idiom> کم تجربه و ناشی
novice ادم ناشی
novices ادم ناشی
abnerval ناشی از عصب
irritative ناشی از تحریک
jackleg ناشی نادرست
gremie بی تجربه و ناشی
gaucherie ناشی گری
due to an accident ناشی از یک حادثه
issued ناشی شدن
premune ناشی از جلوگیری
privative ناشی از محرومیت
rhapsodical ناشی از احساسات
sequent منتج ناشی
tisy ناشی از مستی
unskil ناشی بی مهارت
variorum ناشی ازچندمنبع
awkward age سن خامکار [ناشی]
unperfect ناشی نابلد
adipic ناشی ازچربی
hypostatic ناشی از ته نشینی
emanate ناشی شدن
rise ناشی شدن
unfortunate ناشی ازبدبختی
internal ناشی ازدرون
negligent ناشی از بی مبالاتی
emanates ناشی شدن
emanated ناشی شدن
rises ناشی شدن
stingy ناشی از خست
awkward بی لطافت ناشی
rise ناشی شدن از
rises ناشی شدن از
awkwardness ناشی گری
emanating ناشی شدن
issues ناشی شدن
toxic ناشی از زهراگینی
issue ناشی شدن
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
vinculo matrimonii ناشی از علقه زوجیت
shear crack ترک ناشی از برش
shear failure گسیختگی ناشی از برش
proceed ناشی شدن از عایدات
tutelar authority اختیار ناشی از قیومت
shear stress تنش ناشی از برش
short sighted ناشی از کوته نظری
ebb current جریان ناشی از افت اب
toxic psychosis روان پریشی ناشی از سم
inexpertly ازروی ناشی گری
come رخ دادن ناشی شدن
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
despiteous ناشی ازکینه یالج
diastrophic ناشی ازتغییرات ارضی
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
ravening حریص ناشی از حرص
inexpertness ناشی گری بی تخصصی
pot valour دلپری ناشی از مستی
interoceptive ناشی از امعاء واحشاء
intuitional ناشی از درک مستقیم
perjurious ناشی از پیمان شکنی
left handed واقع در سمت چپ ناشی
occupation authorities اقتدارات ناشی از اشغال
ingenious با هوش ناشی از زیرکی
impiteous ناشی از سخت دلی
proceeded ناشی شدن از عایدات
rube ادم دهاتی ناشی
royalistic ناشی از شاه پرستی
arising رخ دادن ناشی شدن
occupation disease امراض ناشی از کار
arise رخ دادن ناشی شدن
renunciatory ناشی از انکار نفس
renunciative ناشی از انکار نفس
profits a prendre حقوق ناشی از مزارعه
arises رخ دادن ناشی شدن
kinetic energy نیروی ناشی ازحرکت
flow ناشی شدن فلو
sentiment ضعف ناشی ازاحساسات
resulted ناشی شدن نتیجه
result ناشی شدن نتیجه
absorption losses تلفات ناشی از جذب
transmissions خطای ناشی از اختلال در خط
associative inhibition بازداری ناشی از تداعی
associative facilitation سهولت ناشی از تداعی
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
flows ناشی شدن فلو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com