English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
Other Matches
stymie توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymied توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymieing توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
stymies توپ گلف یک بازیکن در جلو توپ بازیکن دیگر
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
incomparability بی نظیری
peerlessness بی نظیری
uniquness یکتایی بی نظیری
twelvmo قطع 21 ورقی
sheet almanac گاهنامه یک ورقی
sheet glass شیشه ورقی
twelvmo ورق کاغذ دوازده ورقی
twenty fourmo قطع کاغذ یاکتاب 42 ورقی
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
player بازیکن
gamesters بازیکن ها
players بازیکن ها
gamers بازیکن ها
player بازیکن
gamester بازیکن
spieler بازیکن
gamer بازیکن
spielers بازیکن ها
linksman گلف بازیکن
halfback میان بازیکن
cf بازیکن مرکز
halfback بازیکن میانه
lineman بازیکن خط جلو
linemen بازیکن خط جلو
seeded بازیکن سابقه دار
player هنرپیشه بازیکن ورزشی
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
fielder بازیکن میدان فوتبال وغیره صحرا نورد
losing game بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
following my lead یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
third base موضع بازیکن برای دفاع منطقه دورپایگاه سوم دربازی بیس بال
there is no limit to it حد ندارد
flicker free ی ندارد
there is no style about her ندارد
it does not weigh with me ندارد
he is not of that stamp را ندارد
hadn't ندارد نبایستی
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
no object اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it lacks soul روح ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he has no manners اداب ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
it is well enough عیبی ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
he means well قصد بدی ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
domain برنامهای که حق کپی ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
domains برنامهای که حق کپی ندارد
infinite حلقهای که خروج ندارد.
he is at a loose end کار معینی ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
That's not so! این حقیقت ندارد!
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
crying is useless گریه سودی ندارد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
Your proposal has little practical value . پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
It is a case of tit for tat . چیزی که عوض داد گله ندارد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
There is nothing to it . هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
These statistics speak for themselves. این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com