English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (43 milliseconds)
English Persian
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
Search result with all words
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
packs بسته کردن یکدست ورق بازی
left-handed با دست چپ بازی کردن
play تفریح بازی کردن
play رل بازی کردن
play بازی کردن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played تفریح بازی کردن
played رل بازی کردن
played بازی کردن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing تفریح بازی کردن
playing رل بازی کردن
playing بازی کردن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays تفریح بازی کردن
plays رل بازی کردن
plays بازی کردن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
move بازی کردن
moved بازی کردن
moves بازی کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
gallant زن بازی کردن
disport بازی کردن تفریح کردن
disported بازی کردن تفریح کردن
disporting بازی کردن تفریح کردن
disports بازی کردن تفریح کردن
croquet بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
bump بازی کردن
sport نمایش تفریحی بازی کردن
sported نمایش تفریحی بازی کردن
sports نمایش تفریحی بازی کردن
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
game joystick و آداپتور نمایش فقط برای بازی کردن
kite سفته بازی کردن
kites سفته بازی کردن
bowl باتوپ بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
toy بازی کردن
toys بازی کردن
favouritism پارتی بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
teeter الله کلنگ بازی کردن
teetered الله کلنگ بازی کردن
teetering الله کلنگ بازی کردن
teeters الله کلنگ بازی کردن
miscast بد بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
perform بازی کردن نمایش دادن
performed بازی کردن نمایش دادن
performs بازی کردن نمایش دادن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
rink یخ بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
wench فاحشه دختر بازی کردن
wenches فاحشه دختر بازی کردن
football توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
footballs توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
speculate احتکارکردن سفته بازی کردن
speculate معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculated احتکارکردن سفته بازی کردن
speculated معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculates احتکارکردن سفته بازی کردن
speculates معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculating احتکارکردن سفته بازی کردن
speculating معاملات قماری یا سفته بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
whore فاحشه بازی کردن فاحشه کردن
whores فاحشه بازی کردن فاحشه کردن
twiddle بازی کردن
twiddle باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
twiddled بازی کردن
twiddled باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
Other Matches
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
play-acting بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
playact رل بازی کردن
play-act بازی کردن
actuble بازی کردن
play-acts بازی کردن
play-acted بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddling بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
trick حقه بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
play out تا اخر بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
court عشق بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
spars مشت بازی کردن
palter زبان بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
spar مشت بازی کردن
flimflam حقه بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
taw تیله بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
to skip rope بند بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
fornicating : فاحشه بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
drab جنده بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
skis اسکی بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
to play computer games بازی های کامپیوتری کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
sewsaw الله کلنگ بازی کردن
act بازی کردن نمایش دادن
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
acted بازی کردن نمایش دادن
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
romped با جیغ وداد بازی کردن
romping با جیغ وداد بازی کردن
romps با جیغ وداد بازی کردن
footle لودگی یا بازی کردن پایگکوبی
to spar at each other باهم مشت بازی کردن
romp با جیغ وداد بازی کردن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
see-saw الا کلنگ بازی کردن
to play for love تفریحی یا عشقی بازی کردن
see-saws الا کلنگ بازی کردن
fowling روبه بازی یادوروئی کردن
to pay at addor even بازی طاق یا جفت کردن
see-sawing الا کلنگ بازی کردن
see-sawed الا کلنگ بازی کردن
to play at d. تخته نرد بازی کردن
to play square راست وحسینی بازی کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
to toy with one's food با غذای خود بازی کردن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handles اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
skated سرسره بازی کردن کفش چرخدار
skate سرسره بازی کردن کفش چرخدار
skates سرسره بازی کردن کفش چرخدار
pick at بازی کردن باغذا از روی بی اشتهایی
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
To cheat at cards. درقمار ( ورق بازی ) تقلب کردن
boxes بوکس بازی کردن سیلی زدن
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
box بوکس بازی کردن سیلی زدن
rack up بازی کردن- حساب کردن
He played the part of Rostam . نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
to kindle با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
to play with fire با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
twiddles باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
to pull strings از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
twiddling باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
to play up to another actor بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
to be spoons on در پیش روی مردم یااحمقانه عشق بازی کردن ولاس زدن
jack pot دربازی پوکر) پول میان که بازی کردن دست رامنوط بداشتن ....میسازد
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
surfboards تخته مخصوص اسکی روی اب اسکی ابی بازی کردن
surfboard تخته مخصوص اسکی روی اب اسکی ابی بازی کردن
to sight-read something از روی ورقه [نت موسیقی] آلت موسیقی بازی کردن
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
partie بازی
homes بازی
home بازی
plays بازی
sportiveŠetc بازی کن
openness بازی
game بازی
solitaire تک بازی
solitaires تک بازی
playing بازی
plain dealing بازی
falconine بازی
actions بازی
action بازی
fun بازی
dibasic دو بازی
patulousness بازی
gaming بازی
played بازی
grey hound سگ بازی
slackness بازی
clearance بازی
basics بازی
watermanship اب بازی
play بازی
hopscotch بازی لی لی
basic بازی
playgrounds زمین بازی
playground زمین بازی
foulest بازی بیقاعده
mountebankery زبان بازی
paraphrase بازی با الفاظ
middle game وسط بازی
misplay بازی اشتباه
winners برنده بازی
fouls بازی بیقاعده
plays خلاصی بازی
fronting بازی در سانتر
front بازی در سانتر
winner برنده بازی
fouler بازی بیقاعده
paraphrased بازی با الفاظ
football game بازی فوتبال
paraphrases بازی با الفاظ
footballers فوتبال بازی کن
fouled بازی بیقاعده
footballer فوتبال بازی کن
foul بازی بیقاعده
mountebankery چاچول بازی
catch بازی دستش ده
charlatanism زبان بازی
charlatanry زبان بازی
four handed game بازی چهارنفره
fornication جنده بازی
choose up game بازی غیررسمی
sand lot بازی غیررسمی
chuck farthing بازی شیریاخط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com