English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (6 milliseconds)
English Persian
cerebritis ورم غشاء دماغ
Other Matches
embryonic layer غشاء جنینی غشاء سلولی
mid brain پل دماغ
pecker دماغ
snot ان دماغ
the handle of the face دماغ
mirthless بی دماغ
out of spirits بی دماغ
encephalon دماغ
membrance غشاء
tympan غشاء
tympanon غشاء
membrane غشاء
membranes غشاء
d. of the brain ترزید دماغ
poniard varolii پل مغز دماغ
hawk nose دماغ قوشی
he is out of huomor دماغ ندارد
epencephalon دماغ صغیر
epistaxis خون دماغ
he is out of huomor سر دماغ نیست
hawk nosed دماغ قوشی
hanger on موی دماغ
lackbrain دم خشک دماغ
snot rag دستمال دماغ
nosebleed خون دماغ
nosebleeds خون دماغ
a pain in the neck <idiom> موی دماغ
to blow one's nose دماغ گرفتن
genius دماغ ژنی
geniuses دماغ ژنی
idiocy خبط دماغ
brainfever التهاب دماغ
tagalong موی دماغ
bete noire موی دماغ
tegmentum غشاء پوششی
magnetic film غشاء مغناطیسی
reticular membrane غشاء شبکهای
postsynaptic membrance غشاء پس سیناپسی
serosa غشاء سروزی
tunica غشاء پوششی
pelliculate غشاء دار
pellicle غشاء نازک
tegumnentum غشاء پوششی
mantle layer غشاء جنینی مخ
hyaloid membrane غشاء زجاجی
embryonic membrane غشاء جنینی
caul غشاء پوششی
decidua غشاء فانی
basilar membrane غشاء پایه
curtains حجاجب غشاء
hyaloid غشاء زجاجی
To be rebuffed . دماغ سوخته شدن
to be a pain in the neck موی دماغ بودن
pericardium غشاء خارجی قلب
scruff پرده نازک غشاء
diploblastic دارای دو غشاء سلولی
presynaptic membrane غشاء پیش سیناپسی
hypoblast غشاء داخلی جنین
endocarditis اماس غشاء درونی دل
endometrium غشاء داخلی رحم
endospore غشاء درونی تخم
endosporium غشاء درونی تخم
dermis غشاء میانی پوست
magnetic thin film غشاء نازک مغناطیسی
To irritate someone. موی دماغ کسی شدن
He was snubbed . He drew blank. دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
To get in somebodys hair . To irritate someone. موی دماغ کسی شدن
cerate دارای غشاء یاشامه مومی
plasma membrane غشاء خارجی سفیده یاخته
turgor اتساع غشاء پروتوپلاسم گیاهی
triploblastic دارای سه غشاء سلولی ابتدایی
rhinitis ورم غشاء مخاطی بینی
To damp someones ardour. دماغ کسی راسوزاندن (خیط کردن )
rhinopharyngitis ورم غشاء مخاطی بینی و حلق
pleura پرده جنب غشاء مایی ریوی
lodicule یکی از دو پایه غشاء نازک تخمدان گیاهان
She is far too conceited. She is full of herself . گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
sniveled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivels اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
intima درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
to play gooseberry همراه دونفرعاشق ومعشوق راه افتادن وموی دماغ انهاشدن)
gonidium یکی از سلولهای سبزی که زیر غشاء خارجی بدنه گیاه گلسنگها وجود دارد سلول جنسی جلبک ها وقارچ ها
bore موی دماغ کسی شدن خسته شدن
bores موی دماغ کسی شدن خسته شدن
membranaceous دارای غشاء پرده پرده غشایی
encephalitis ورم دماغ ورم مغز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com