English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
queening وزیر کردن
Other Matches
queens وزیر
Secretaries of State وزیر
vizi وزیر
wizier وزیر
min وزیر
vizier وزیر
queen وزیر
the then minister وزیر
ministers وزیر
minister وزیر
Secretary of State وزیر
ministers :وزیر
secretaries وزیر
secretary وزیر
minister :وزیر
Prime Ministers نخست وزیر
queen وزیر شطرنج
queens وزیر شطرنج
minister plenipotentiary وزیر مختار
Downing Street نخست وزیر
cham cell or of the e. وزیر دارایی
Prime Minister نخست وزیر
premiers نخست وزیر
premier نخست وزیر
head of the state نخست وزیر
councillor at ministry وزیر مشاور
grand vizier نخست وزیر
secretary of state for home affairs وزیر کشور
Chancellors of the Exchequer وزیر دارایی
primeminister نخست وزیر
Secretary of State وزیر خارجه
Attorneys General وزیر دادگستری
Attorney General وزیر دادگستری
secretary of state for home affairs وزیر امورداخله
Secretaries of State وزیر خارجه
Chancellor of the Exchequer وزیر دارایی
minister of finance وزیر اقتصاد
minister resident وزیر مقیم
mintster of public works وزیر فوائدعامه
the finance minister is up وزیر مالیه
secretary of defense وزیر دفاع
secretary of state for defence وزیر دفاع
secretary of defence وزیر دفاع
minister without portfolio وزیر مشاور
Chancellors of the Exchequer وزیر خزانه داری
queen side جناح وزیر شطرنج
secretary of the army وزیر نیروی زمینی
Chancellor of the Exchequer وزیر خزانه داری
queen's wing جناح وزیر شطرنج
queen's fianchetto defence دفاع فیانکتوی وزیر
queen's gambit گامبی وزیر شطرنج
to recive the portfolio of war وزیر جنگ شدن
acting minister of war کفیل وزیر جنگ
secretary of state for foreign affairs وزیر امور خارجه
charge d'affaires نایب وزیر مختار
deputy minister قائم مقام وزیر
minister for foreign affairs وزیر امور خارجه
Federal Attorney General وزیر دادگستری فدرال
Federal Prosecutor General وزیر دادگستری فدرال
ministers وزیر مختار کشیش .
foreign minister وزیر امور خارجه
minister of foreign affairs وزیر امور خارجه
minister وزیر مختار کشیش .
eight queens problem مسئله هشت وزیر شطرنج
queen's indian defence دفاع هندی وزیر شطرنج
queen's pawn game بازی پیاده وزیر شطرنج
queen's pawn opening گشایش پیاده وزیر شطرنج
deputy primeminister قائم مقام نخست وزیر
assistant secretary of the army معاون وزیر نیروی زمینی
ministerial وابسته به وزیر یا کشیش اداری
queen's gambit declined گامبی وزیر پذیرفته نشده
queen's gambit accepted گامبی وزیر پذیرفته شده
colle system سیستم کوله در پیاده وزیر
underpromote ترفیع پیاده به غیر وزیر
premiere نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiered نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premieres نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiering نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
The minisiter cant cope with it. از دست وزیر اینکار بر نمی آید
premier نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
tamper مذاکرات پنهانی وزیر جلی داشتن
skivvy زیر پیراهن وزیر شلواری کوتاه
canal's variation واریاسیون کانال در گامبی وزیر شطرنج
cambridge springs defence دفاع کیمبریج اسپرینگزدرگامبی وزیر شطرنج
under secretary زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
ragozin variation واریاسیون راگوزین در گامبی وزیر شطرنج
premiers نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
ragozin system سیستم راگوزین در گامبی وزیر شطرنج
prague variation واریاسیون پراگ در گامبی وزیر شطرنج
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
capablanca's freeing manoeuvre مانوررهایی بخش کاپابلانکادر گامبی وزیر
manhattan variation واریاسیون مانهاتان درگامبی وزیر شطرنج
gambit of aleppo نام قدیم گامبی وزیر شطرنج
bogoliubov indian defence دفاع بوگولیوبوف- هندی درپیاده وزیر شطرنج
nimzo indian defence دفاع نمیزو هندی در پیاده وزیر شطرنج
blackmar diemer gambit گامبی بلکمر- دیمر در پیاه وزیر شطرنج
monticelli trap دام مونتیچلی در دفاع هندی وزیر شطرنج
franco indian defence دفاع هندی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting. من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
Chancellor صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
Chancellors صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
franco baenoni defence دفاع بنونی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
alekhine's variation واریاسیون الخین در گامبی وزیر پذیرفته نشده شطرنج
The minister cut the tape to open a new motory( highway , freeway ) . وزیر با قطع نوار سه رنگ بزرگراه جدید را افتتاح کرد
problem child فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
albin counter gambit گامبی متقابل البین در گامبی وزیر شطرنج
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com