English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English Persian
auxiliary equipment وسائل کمکی
Other Matches
auxiliary storage حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
auxiliary operation عملیات کمکی عملکرد کمکی
auxiliary machinery دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
fitment وسائل
fitments وسائل
means وسائل
facilities وسائل
fraudulent means وسائل متقلبانه
design aids وسائل طراحی
documentation aids وسائل سندسازی
by indirection با وسائل نادرست
by all means با تمام وسائل
remedies وسائل جبران خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
remedied وسائل جبران خسارت
debugging aids وسائل اشکال زدایی
remedying وسائل جبران خسارت
instrumentation کاربرد وسائل سنجش
to play it با وسائل پست سو استفاده کردن از
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
to incubate bacteria با وسائل ویژه میکرب پروردن
instrument board تابلوی وسائل اندازه گیری
to play با وسائل پست سو استفاده کردن
in the last resort پس ازنومیدی ازهمه وسائل دیگر
i provided for his safety وسائل سلامت او را فراهم کردم
vendors کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
to pander any one's lust وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
vendor کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
to turn the tables on any one وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
it tends to ruin him وسائل خانه خرابی یاهلاکت اورافراهم میکند منجرمیشودبهلاکت او
desk accessories وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
dnc Control Numerial Direct روش کنترل کامپیوتری وسائل ماشینی خودکار
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
atari نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
flowcharting symbol علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
tactics دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
ancillary کمکی
secondary کمکی
subsidiary کمکی
subsidiaries کمکی
supplementary کمکی
auxiliaries کمکی
auxiliary کمکی
exerciser وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
split pole motor موتور کمکی
auxiliary target هدف کمکی
auxiliary target نقطه کمکی
auxiliary view نمای کمکی
back up frequency فرکانس کمکی
auxiliary electrode الکترود کمکی
sabot خرج کمکی
booster magneto دینام کمکی
auxiliary memory حافظ کمکی
auxiliary memory حافظه کمکی
auxiliary operatich عمل کمکی
auxiliary operation عمل کمکی
slack variable متغیر کمکی
auxiliary storage انباره کمکی
auxiliary storage انبار کمکی
auxiliary rotor رتور کمکی
booster pump پمپ کمکی
boostes pump پمپ کمکی
relieving tackle تاکل کمکی
relieving arch طاق کمکی
prony motor موتور کمکی
operating supplies مواد کمکی
utilitu program برنامه کمکی
interpoles قطبهای کمکی
user interface میانجی کمکی
remedial measure اندازه کمکی
reserve accumulator انباره کمکی
boostes transformer ترانسفورماتور کمکی
by pass valve شیر کمکی
communicating pole قطب کمکی
commutating pole قطب کمکی
coprocessor پردازنده کمکی
intermediate grid شبکه کمکی
interpole قطب کمکی
accessory لوازم کمکی
auxiliary امدادی کمکی
accommodator کارگر کمکی
artificial aids وسایل کمکی
artificial antenna انتن کمکی
dummy antenna انتن کمکی
auxiliaries امدادی کمکی
auxiliary base line باز کمکی
auxiliary ego خود کمکی
auxiliary forces قوای کمکی
auxiliary equipment وسایل کمکی
auxiliary equipment تجهیزات کمکی
auxiliary charger شارژکننده کمکی
auxiliary landing field فرودگاه کمکی
auxiliary forces نیروی کمکی
aid کمک وسایل کمکی
aiding کمک وسایل کمکی
aided کمک وسایل کمکی
navigational grid شبکه کمکی ناوبری
mace utilities برنامه کمکی میس
lee helm سکان کمکی ناو
layshaft محور دندانه کمکی
kedge anchor لنگر کمکی ناو
interpole motor موتور با قطب کمکی
igniter pad کیسه خرج کمکی
sabot خرج موشکی کمکی
I can't help it. <idiom> من نمیتونم کمکی کنم.
visual aids ابزارهای کمکی دیداری
undelete utility برنامه کمکی احیاء
norton utilities برنامههای کمکی نورتن
table utility برنامه کمکی جدولی
guiding عضلات کمکی مجاور
pitman عضو گروه کمکی
dozzle مخزن کمکی تغذیه
willed فعل کمکی "خواهم "
auxiliary power unit واحد قدرت کمکی
auxiliary flight surfaces سطوح پرواز کمکی
auxiliary control surfaces سطوح فرامین کمکی
astrocyteo نوعی یاخته کمکی
afforce نیروی کمکی فرستادن به
backup utility برنامه کمکی پشتیبان
downloading utility برنامه کمکی استقرار
commutating pole converter تبدیل گر قطب کمکی
back end processor پردازنده کمکی تک منظوره
accessory cells یاخته های کمکی
wills فعل کمکی "خواهم "
will فعل کمکی "خواهم "
ingot feeder head مخزن کمکی تغذیه شمش
audiovisual aids ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
build up نیروی کمکی تقویت نیروها
build-up نیروی کمکی تقویت نیروها
file transfer utility برنامه کمکی انتقال فایل
build-ups نیروی کمکی تقویت نیروها
boot پوشش کمکی روی سم اسب
outline utility برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
document comparison utility برنامه کمکی مقایسه مدارک
communicating pole winding سیم پیچی قطب کمکی
file conversion utility برنامه کمکی تبدیل فایل
I'm glad I could help. خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
frapping lines طناب تعادل کمکی ناو
I'm really not responsible for it. <idiom> من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
My hands are tied. <idiom> نمی توانم [کاری] کمکی بکنم.
banderillero عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
screen saver utility برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
file compression utility برنامه کمکی فشرده کردن فایل
bowsight وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
air traffic control radar system راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
commenting نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commented نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
baby siphon سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
help کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
helped کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
pickup man اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
helped کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
helps کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
helps کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
heading select feature عرشه کمکی برای انتخاب سمت حرکت هواپیما
blitz حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
commoners تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
blitzes حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
common تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
blitzed حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
augmentation افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
commonest تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
context sensitive help key کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
compound helicopter هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
stick bridge پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives. تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
transaction trailing ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
find برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
finds برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
admixtures موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
escape character ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
f key برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیدهای Command و Shift باکلیدهای عددی از صفر تا 9اجرا میشود
font da/mover یک برنامه کمکی است که توسط شرکت اپل تهیه گردیده است و در محیط مکینتاش بکار می رود
paradrag drop سقوط ازاد از ارتفاع کم سقوط با چتر کمکی
aux در DOS اختصار پورت یادرگاه کمکی است که پورت ارتباطات را در DOS به عنوان پیش فرض استفاده میکند
access road راه دستیابی راه کمکی
ignition anode اند کمکی اند احتراق
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
version نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
versions نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com