English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
mediate وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating وساطت کردن پابمیان گذاردن
Other Matches
interceding وساطت کردن
mediation وساطت کردن
intercedes وساطت کردن
interceded وساطت کردن
intercede وساطت کردن
mediacy وساطت
interposition وساطت
intercession وساطت
intermediacy وساطت
mediation وساطت
agency وساطت
agencies وساطت
interagency وساطت
intercessions وساطت
intermediaries وساطت مداخله
intermediaries وساطت کننده
intermedial وساطت امیز
interceder وساطت کننده
intermediary وساطت مداخله
intermedial وساطت کننده
intermediary وساطت کننده
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
mediumism وساطت در میان مردم وارواح
pose : مطرح کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
poses : مطرح کردن گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
thwarted عقیم گذاردن مخالفت کردن با
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
thwart عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foil عقیم گذاردن خنثی کردن
foiled عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling عقیم گذاردن خنثی کردن
interferes پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfere پا بمیان گذاردن مداخله کردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-by کنار گذاردن متروک کردن
intervenes مداخله کردن پا میان گذاردن
put by قطع کردن کنار گذاردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
intervened مداخله کردن پا میان گذاردن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
intervene مداخله کردن پا میان گذاردن
godfathers نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
lay by کنار گذاردن متروک کردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
godfather نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
foils عقیم گذاردن خنثی کردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
straiten باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encases درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates تخمک گذاردن تولید اوول کردن
to shuffle off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
checker بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
skewing کج گذاردن
sets گذاردن
to leave out جا گذاردن
instate گذاردن
skew کج گذاردن
skews کج گذاردن
invested گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
repose گذاردن
lays گذاردن
to lay it on thick گذاردن
impone گذاردن
lay گذاردن
setting up گذاردن
tabled تو گذاردن
table تو گذاردن
reposal گذاردن
invest گذاردن
set گذاردن
invests گذاردن
tables تو گذاردن
tabling تو گذاردن
investing گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
awards امانت گذاردن
skew اریب گذاردن
tables معوق گذاردن
silo در سیلو گذاردن
assess خراج گذاردن بر
imburse درکیسه گذاردن
leave alone تنها گذاردن
leaving باقی گذاردن
incase در جعبه گذاردن
put up در فرف گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
endorsing صحه گذاردن
endorses صحه گذاردن
leave باقی گذاردن
consign امانت گذاردن
endorsed صحه گذاردن
put away کنار گذاردن
consigned امانت گذاردن
innovate بدعت گذاردن
skewing اریب گذاردن
leave alone بحال گذاردن
interlay در میان گذاردن
endorse صحه گذاردن
consigns امانت گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
skews اریب گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
novelize بدعت گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
interlocate در میان گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
put-up در فرف گذاردن
consigning امانت گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
assessed خراج گذاردن بر
awarding امانت گذاردن
impressed نشان گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
to join in پامیان گذاردن
strokes سرکش گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
impresses باقی گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
impressing نشان گذاردن
imprint گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprints گذاردن زدن
placing در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
stroked سرکش گذاردن
stroke سرکش گذاردن
adopt نام گذاردن
innovating بدعت گذاردن
reverence احترام گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
demarcate نشان گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
sashes پنجره گذاردن
sash پنجره گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
innovated بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
demarcating نشان گذاردن
suspend معوق گذاردن
gage وثیقه گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
demark نشان گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
bestow امانت گذاردن
bulid بنیان گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
awarded امانت گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com