English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
realia وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
Other Matches
i was taught by him من در نزد وی تعلیم گرفتم او مرا تعلیم داد
paideutics روش کار اموزی فن تعلیم علم تعلیم
registrar کارمند اداره ثبت مدیر دروس
registrars کارمند اداره ثبت مدیر دروس
class book کتاب کلاسی
grade equivalent معادل کلاسی
grade norm هنجار کلاسی
grade scale مقیاس کلاسی
grade score نمره کلاسی
skipping جهش کلاسی
affirmatory کلمه اثبات عبارت اثبات
age grade scaling مقیاسیابی سنی- کلاسی
pedgagogics فن تعلیم علم تعلیم
mixed ability کلاسی که درآن شاگردان سطح علمی وتوانائی متفاوتی دارند
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
dispersal lays محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
instructions تعلیم
tuitionary تعلیم
training تعلیم
tuition تعلیم
doctrines تعلیم
instruction تعلیم
didactics تعلیم
doctrine تعلیم
educate تعلیم دادن
instruct تعلیم دادن
instructed تعلیم دادن
trains تعلیم دادن
trained تعلیم دادن
instructing تعلیم دادن
train تعلیم دادن
give lessons تعلیم دادن
drilled تعلیم دادن
edification تعلیم تقدیس
trainee تعلیم گیرنده
trainees تعلیم گیرنده
education تعلیم و تربیت
drill تعلیم دادن
train [teach] تعلیم دادن
teach تعلیم دادن
instruct تعلیم دادن
drills تعلیم دادن
schooling تدریس تعلیم
instructs تعلیم دادن
tuitional حق تدریس تعلیم
catechisation تعلیم واموزش
catechise تعلیم دادن
catechize تعلیم دادن
teachable تعلیم پذیر
didactics فن تعلیم نواموزی
disciplinable تعلیم پذیر
docility تعلیم پذیری
schoolfellow تعلیم تحصیل
pedagogically مطابق فن تعلیم
military training تعلیم نظامی
indocile تعلیم نا پذیر
untaught تعلیم نیافته
treatable تعلیم بردار
educate تعلیم دادن
educates تعلیم دادن
educating تعلیم دادن
teach تعلیم دادن
teaches تعلیم دادن
training تعلیم و تمرین
breeding تعلیم وتربیت
indocility تعلیم نا پذیری
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
tutelage سرپرستی تعلیم سرخانه
educationally از راه تعلیم و تربیت
catechisms تعلیم ودستور مذهبی
theories فرضیه علمی تعلیم
theory فرضیه علمی تعلیم
prime قبلا تعلیم دادن
teachable یاددادنی قابل تعلیم
primed قبلا تعلیم دادن
primes قبلا تعلیم دادن
instructiveness تعلیم امیزی بودن
docile تعلیم بردار مطیع
pedagogical مربوط بفن تعلیم
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
catechism تعلیم ودستور مذهبی
intuiting تعلیم دادن اگاه کردن
intuit تعلیم دادن اگاه کردن
guides راهنمایی کردن تعلیم دادن
enlighten روشن کردن تعلیم دادن
guided راهنمایی کردن تعلیم دادن
intuits تعلیم دادن اگاه کردن
hark تعلیم از راه گوش دادن
intuited تعلیم دادن اگاه کردن
guide راهنمایی کردن تعلیم دادن
enlightens روشن کردن تعلیم دادن
enlightening روشن کردن تعلیم دادن
unschooled تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
instruction راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
instructions راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
paternoster دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
paternosters دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
student teacher شاگرو دانشسرای عالی دانشجوی تعلیم وتربیت
proving اثبات
ascertainment اثبات
agument اثبات
subantiation اثبات
substantiation اثبات
verification اثبات
show اثبات
showed اثبات
shows اثبات
positivity اثبات
positiveness اثبات
demonstrations اثبات
assertion اثبات
proofs اثبات
demonstration اثبات
proof اثبات
vindication اثبات
demonstrate اثبات کردن
positivist اثبات گرا
ontology probandi بار اثبات
demonstration اثبات تجربی
in proof of برای اثبات
predication اثبات موعظه
in order to prove برای اثبات
demonstrating اثبات کردن
onus probandi بار اثبات
onus of proof بار اثبات
demonstrated اثبات کردن
demonstrates اثبات کردن
documentation اثبات بامدرک
justificatory اثبات کننده
indemonstrable اثبات نا پذیر
manifestative اثبات کننده
deraign اثبات کردن
corroborated اثبات کردن
corroborates اثبات کردن
corroborating اثبات کردن
substantiate اثبات کردن
substantiated اثبات کردن
substantiates اثبات کردن
substantiating اثبات کردن
prove اثبات کردن
self-evident بی نیاز از اثبات
positivism اثبات گرایی
demonstrative اثبات کننده
corroborate اثبات کردن
proved اثبات کردن
demonstratively ازراه اثبات
affirm اثبات کردن
burden of proof بار اثبات
supporting اثبات کردن
demonstrations اثبات تجربی
burden of proof وفیفه اثبات
assert اثبات کردن
asserted اثبات کردن
asserting اثبات کردن
asserts اثبات کردن
ascertainable اثبات پذیر
program proving اثبات برنامه
theorem proving اثبات نظریه
proof اثبات [ریاضی]
hold up <idiom> اثبات حقیقت
verifiability اثبات پذیری
provable قابل اثبات
prover اثبات کردن
demonstrator اثبات کننده
affirmations تصدیق اثبات
affirmation تصدیق اثبات
provability قابلیت اثبات
demonstrators اثبات کننده
proves اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com