English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
Other Matches
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
cocooning اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
furtherance تهیه وسایل
splint وسایل شکسته بندی
accountable cryptomaterial مدارک و وسایل طبقه بندی شده
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
packing روکش یاغلاف جعبه بندی و جا دادن وسایل در یک فرف
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
inclination زاویه بین صفحه مدار وصفحه مرجع
gaps مسافت بین نوک هدف وصفحه نشانه از نظر کمانگیر
gap مسافت بین نوک هدف وصفحه نشانه از نظر کمانگیر
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
administer تهیه کردن
procure تهیه کردن
procuring تهیه کردن
administers تهیه کردن
administering تهیه کردن
administered تهیه کردن
supplying تهیه کردن
to find in تهیه کردن
provide تهیه کردن
provides تهیه کردن
supply تهیه کردن
supplied تهیه کردن
procures تهیه کردن
provision تهیه کردن
procured تهیه کردن
afford تهیه کردن
afforded تهیه کردن
affording تهیه کردن
affords تهیه کردن
process تهیه کردن
processes تهیه کردن
preparing تهیه کردن
cater تهیه کردن
prepares تهیه کردن
blends تهیه کردن
caters تهیه کردن
catering تهیه کردن
blend تهیه کردن
catered تهیه کردن
prepare تهیه کردن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
roll up پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
conserves کنسرو تهیه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
harness اشیاء تهیه کردن
enable تهیه کردن برای
enabled تهیه کردن برای
process تهیه و تولید کردن
enables تهیه کردن برای
processes تهیه و تولید کردن
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
conserved کنسرو تهیه کردن
getting تهیه کردن فهمیدن
bill تهیه کردن صورتحساب
conserving کنسرو تهیه کردن
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
harnessing اشیاء تهیه کردن
effigy تمثال تهیه کردن
harnessed اشیاء تهیه کردن
effigies تمثال تهیه کردن
fund تهیه وجه کردن
programs برنامه تهیه کردن
program برنامه تهیه کردن
programmes برنامه تهیه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
get تهیه کردن فهمیدن
gets تهیه کردن فهمیدن
preparation تهیه کردن اتش
extemporises فورا تهیه کردن
extemporizing فورا تهیه کردن
preparations تهیه کردن اتش
extemporized فورا تهیه کردن
bills تهیه کردن صورتحساب
extemporizes فورا تهیه کردن
funded تهیه وجه کردن
programme برنامه تهیه کردن
extemporize فورا تهیه کردن
extemporised فورا تهیه کردن
whomp up بسرعت تهیه کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
enabling تهیه کردن برای
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
financing بودجه چیزی را تهیه کردن
mush حریره اردذرت تهیه کردن
scabble زمخت وناصاف تهیه کردن
finances بودجه چیزی را تهیه کردن
circumstantiate امارات لازمه را تهیه کردن
financed بودجه چیزی را تهیه کردن
to provide for old age برای پیری تهیه کردن
bossing نقش برجسته تهیه کردن
bossed نقش برجسته تهیه کردن
boss نقش برجسته تهیه کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
to raise funds تهیه وجه یاسرمایه کردن
bosses نقش برجسته تهیه کردن
handwrite نسخه خطی تهیه کردن
draft تهیه کردن پیش نویس
drafted تهیه کردن پیش نویس
to draw up تهیه کردن درصف اوردن
finance بودجه چیزی را تهیه کردن
drafts تهیه کردن پیش نویس
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
mounting سوار کردن وسایل
salvages اوراق کردن وسایل
salvage اوراق کردن وسایل
salvaging اوراق کردن وسایل
salvaged اوراق کردن وسایل
cryptodevice وسایل رمز کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
finances علم دارایی تهیه پول کردن
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
munition تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
financing علم دارایی تهیه پول کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
develops توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
finance علم دارایی تهیه پول کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
revictual دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com