Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
Other Matches
mekeready
تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
cocooning
اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
furtherance
تهیه وسایل
splint
وسایل شکسته بندی
accountable cryptomaterial
مدارک و وسایل طبقه بندی شده
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
packing
روکش یاغلاف جعبه بندی و جا دادن وسایل در یک فرف
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
inclination
زاویه بین صفحه مدار وصفحه مرجع
gap
مسافت بین نوک هدف وصفحه نشانه از نظر کمانگیر
gaps
مسافت بین نوک هدف وصفحه نشانه از نظر کمانگیر
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
cpu
سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
excess property
وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
caters
تهیه کردن
prepares
تهیه کردن
to find in
تهیه کردن
preparing
تهیه کردن
supply
تهیه کردن
processes
تهیه کردن
supplying
تهیه کردن
catering
تهیه کردن
catered
تهیه کردن
affording
تهیه کردن
provides
تهیه کردن
afforded
تهیه کردن
afford
تهیه کردن
provide
تهیه کردن
affords
تهیه کردن
supplied
تهیه کردن
cater
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
blends
تهیه کردن
blend
تهیه کردن
procure
تهیه کردن
procures
تهیه کردن
process
تهیه کردن
prepare
تهیه کردن
procuring
تهیه کردن
procured
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
administering
تهیه کردن
administers
تهیه کردن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
program
برنامه تهیه کردن
effigies
تمثال تهیه کردن
effigy
تمثال تهیه کردن
harness
اشیاء تهیه کردن
programs
برنامه تهیه کردن
bills
تهیه کردن صورتحساب
enables
تهیه کردن برای
enabled
تهیه کردن برای
funded
تهیه وجه کردن
get
تهیه کردن فهمیدن
bill
تهیه کردن صورتحساب
fund
تهیه وجه کردن
gets
تهیه کردن فهمیدن
getting
تهیه کردن فهمیدن
harnessed
اشیاء تهیه کردن
harnessing
اشیاء تهیه کردن
enabling
تهیه کردن برای
prearrange
قبلا تهیه کردن
conserving
کنسرو تهیه کردن
whomp up
بسرعت تهیه کردن
processes
تهیه و تولید کردن
extemporised
فورا تهیه کردن
extemporises
فورا تهیه کردن
enable
تهیه کردن برای
extemporising
فورا تهیه کردن
extemporize
فورا تهیه کردن
extemporized
فورا تهیه کردن
extemporizes
فورا تهیه کردن
extemporizing
فورا تهیه کردن
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
conserves
کنسرو تهیه کردن
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
process
تهیه و تولید کردن
conserved
کنسرو تهیه کردن
programmes
برنامه تهیه کردن
preparation
تهیه کردن اتش
programme
برنامه تهیه کردن
preparations
تهیه کردن اتش
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
conserve
کنسرو تهیه کردن
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
enhancing
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhances
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance
تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
draft
تهیه کردن پیش نویس
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
drafted
تهیه کردن پیش نویس
drafts
تهیه کردن پیش نویس
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
mush
حریره اردذرت تهیه کردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
circumstantiate
امارات لازمه را تهیه کردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
boss
نقش برجسته تهیه کردن
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
bios
توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test
ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
salvaging
اوراق کردن وسایل
salvages
اوراق کردن وسایل
cryptodevice
وسایل رمز کردن
mounting
سوار کردن وسایل
salvaged
اوراق کردن وسایل
salvage
اوراق کردن وسایل
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financed
علم دارایی تهیه پول کردن
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com