English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
warlike وسایل جنگی مربوط به جنگ
Other Matches
war material وسایل جنگی
personnel کارکنان یاخدمه وسایل جنگی
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
equipment تجهیزات جنگی وسایل الات و ابزار
tactical مربوط به تدابیر جنگی
tactically مربوط به تدابیر جنگی
convoys کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
convoy کشتی بازرگانی که دارای وسایل جنگی برای دفاع باشد
automotive مربوط به وسایل نقلیه خودرو
solid-state مربوط به وسایل نیمه هادی
electromagnetic profile مجموعه اطلاعات مربوط به وسایل الکترومانیتکی والکترونیکی و رادار
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
escry فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
warships کشتی جنگی ناو جنگی
battle drill مشق جنگی تمرین جنگی
warship کشتی جنگی ناو جنگی
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
live fire تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
dispersal lays محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
kit جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
martial جنگی
fighting جنگی
battle line خط جنگی
scrapper جنگی
martin جنگی
tactical جنگی
bristly جنگی
tactically جنگی
dogfight سگ جنگی
warlike جنگی
service جنگی
dogfights سگ جنگی
serviced جنگی
lived فشنگ جنگی
live فشنگ جنگی
war indemnity تاوان جنگی
live مهمات جنگی
live تیراندازی جنگی
war material تجهیزات جنگی
war gas گاز جنگی
cars ارابه جنگی
spoils of war غنائم جنگی
battle dress جلیقه جنگی
armed naval vessel ناو جنگی
field wire سیم جنگی
interned پناهنده جنگی
war indemnity غرامت جنگی
spoiler خریدارغنائم جنگی
battle lights چراغهای جنگی
trophy of war غنایم جنگی
battle map نقشه جنگی
battle plane هواپیمای جنگی
fighting cock خروس جنگی
war reserves ذخایر جنگی
fighting ram غوچ جنگی
action عملیات جنگی
battle reserve احتیاط جنگی
actions عملیات جنگی
battle station پایگاه جنگی
missing گمشده جنگی
fighting load بارمهمات جنگی
service mine مین جنگی
field type از نوع جنگی
lived تیراندازی جنگی
lived مهمات جنگی
warplane هواپیمای جنگی
battle problems مسائل جنگی
tactics تدابیر جنگی
war plan طرح جنگی
battle reserve ذخیره جنگی
sloop of war کرجی جنگی
sloop قایق جنگی
war plan نقشه جنگی
battleplane هواپیمای جنگی
car ارابه جنگی
dry run عملیات جنگی
chargers اسب جنگی
tactical intelligence اطلاعات جنگی
tactical march حرکت جنگی
campaigning عملیات جنگی
tactical march انتقال جنگی
tactical missile موشک جنگی
enginery اسباب جنگی
charger اسب جنگی
tactic تدابیر جنگی
dry run تمرین جنگی
strategic situation وضع جنگی
accredited correspondent خبرنگار جنگی
formation ارایش جنگی
battle casualty تلفات جنگی
campaigns عملیات جنگی
tactical aircraft هواپیمای جنگی
campaigned عملیات جنگی
pass معبر جنگی
passed معبر جنگی
war crime جنایات جنگی
war crimes جنایات جنگی
war cry فریاد جنگی
war horse اسب جنگی
gamecock خروس جنگی
bantams خروس جنگی
bantam خروس جنگی
game fowl خروس جنگی
warlike preparations تدارکات جنگی
warfare economy اقتصاد جنگی
fighting load بار جنگی
passes معبر جنگی
war horses اسب جنگی
campaign عملیات جنگی
war ship کشتی جنگی
war state دولت جنگی
war strenght استعداد جنگی
war vessel کشتی جنگی
game cock خروس جنگی
battleships کشتی جنگی
prisoners of war زندانی جنگی
paludament ردای جنگی
live ammunition مهمات جنگی
compartment دهلیز جنگی
compartments دهلیز جنگی
prisoner of war اسیر جنگی
prisoner of war زندانی جنگی
warheads کلاهک جنگی
prisoners of war اسیر جنگی
battleship کشتی جنگی
stratagems حیله جنگی
campaign badge نشان جنگی
campaign medal مدال جنگی
stratagem حیله جنگی
parlementaire فرستاده جنگی
warpath مسیر جنگی
warhead کلاهک جنگی
combat ration جیره جنگی
man of war ناو جنگی
man of war مرد جنگی
light line خط چراغ جنگی
combat tire لاستیک جنگی
combatant vessel کشتی جنگی
combatant vessel ناو جنگی
live round گلوله جنگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com