English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dust collection equipment وسایل گردگیری
Other Matches
dustup گردگیری
dusting گردگیری
dust collection گردگیری
besiegement گردگیری
dusters وسیله گردگیری
duster وسیله گردگیری
dust arrester واحد گردگیری
to shake off the dust گردگیری گردن
to f. away the dust گردگیری کردن
dusted گردگیری کردن گردگرفتن از
dust گردگیری کردن گردگرفتن از
dusts گردگیری کردن گردگرفتن از
mop با چوب گردگیری پاک کردن
mopped با چوب گردگیری پاک کردن
mopping با چوب گردگیری پاک کردن
mops با چوب گردگیری پاک کردن
cpu سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
beach gear وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
recovering جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recover جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
excess property وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
map نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
maps نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
dispersal lays محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
pioneer tools وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
landing aids وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
kits جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kit جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
assets وسایل
media وسایل
facilities وسایل
furniture وسایل
plants وسایل
plant وسایل
means وسایل
accouterment وسایل
fitment وسایل نصب
layouts ترتیب وسایل
installing از کارانداختن وسایل
installs از کارانداختن وسایل
fitments وسایل نصب
scuba diving غواصی با وسایل
salvaging وسایل اسقاطی
salvages وسایل اسقاطی
means استطاعت وسایل
salvaged وسایل اسقاطی
salvage وسایل اسقاطی
cryptodevice وسایل رمز
bedding وسایل خواب
utensil وسایل اسباب
mnemonics وسایل یادیار
utensils وسایل اسباب
auxiliary equipment وسایل کمکی
auxiliary equipment وسایل یدکی
building plant وسایل ساختمان
cable accessory وسایل کابل
erosion فرسایش وسایل
captured material وسایل اغتنامی
chaffing gear وسایل ضد ساییدگی
chaffing gear وسایل ضد سایش
check out equipment وسایل ازمایشگاهی
artificial suporters وسایل محافظتی
artificial aids وسایل کمکی
communication channels وسایل ارتباطی
accessory equipment وسایل یدکی
install از کارانداختن وسایل
cryptomaterial وسایل رمز
sundry items وسایل متفرقه
mess gear وسایل غذاخوری
utility وسایل رفاهی
mess kit وسایل غذاخوری
essential elements وسایل ضروری
push botton وسایل خودکار
pool equipment وسایل تعمیرگاه
layout ترتیب وسایل
rigging warrant فهرست وسایل
war material وسایل جنگی
tools of research وسایل تحقیقات
test equipment وسایل ازمایش
scuba diver غواص با وسایل
tentage وسایل چادرها
tentage وسایل چادرزنی
sonic equipment وسایل اوایی
sonic equipment وسایل اوازی
means of production وسایل تولید
loading facilities وسایل بارگیری
furtherance تهیه وسایل
Home appliances وسایل خانگی
subsistence وسایل زیست
fabricator سازنده وسایل
tentage وسایل چادر
attachment وسایل وابسته
splint وسایل شکسته بندی
pictorial وسایل تصویری یا تصویرنهایی
gasman مکانیک وسایل گازسوز
salvage اوراق کردن وسایل
smokers وسایل رفاهی ناو
smoker وسایل رفاهی ناو
gadgetry وسایل کوچک مکانیکی
gates وسایل ورود ورودیه
gate وسایل ورود ورودیه
plugs ورودی که به وسایل مختلف
plugging ورودی که به وسایل مختلف
plug ورودی که به وسایل مختلف
salvaged اوراق کردن وسایل
twin plug دو شاخه وسایل برقی
two pin plug دو شاخه وسایل برقی
utensil plug دو شاخه وسایل برقی
bank مجموعهای از وسایل مشابه
salvaging اوراق کردن وسایل
banks مجموعهای از وسایل مشابه
incoming traffic جاده وسایل که می آیند
trade something in <idiom> تعویض وسایل کهنه
check out equipment وسایل بازدید محل
gimmickry وسایل اغفال یا تقلب
gasmen مکانیک وسایل گازسوز
Other means of transport سایر وسایل نقلیه
salvages اوراق کردن وسایل
mass media وسایل ارتباط جمعی
deck load وسایل روی پل کشتی
clamping fixture وسایل قید و بست
clamping device وسایل قید و بست
materiel readiness امادگی رزمی وسایل
means are not a وسایل فراهم نیست
care and handling مراقبت و دستکاری وسایل
mess gear وسایل نظافت نهارخوری
caddy حامل وسایل بازیگر
motorsports ورزشهای با وسایل موتوری
navigational aids وسایل کمک ناوبری
condensation trail مجموعه وسایل انجماد
coupler plug دوشاخه وسایل الکتریکی
light armor وسایل زرهی سبک
demolition kit جعبه وسایل تخریب
drawing instrument وسایل نقشه کشی
cryptodevice وسایل رمز کردن
drawing instrument وسایل رسم فنی
golf bag کیف وسایل گلف
gripping appliance وسایل بست و مهارکنندگی
gun bag کیسه وسایل توپ
hi fi وسایل ایجاد صدا
high lift device وسایل برای زیاد
on hand وسایل موجود درانبار
pararaft وسایل نجات چتربازی
servicae life عمر خدمتی وسایل
aircraft arresting complex وسایل مهار هواپیما
aids to navigation وسایل کمک ناوبری
characteristics مشخصات ومختصات وسایل
apparatus اسباب و وسایل ژیمناستیک
processes و وسایل کنترل و پشتیبانی
process و وسایل کنترل و پشتیبانی
stockage وسایل موجودی در انبار
accommodations منزل وسایل راحتی
salvage group گروه بازیابی وسایل
assembly order دستور مونتاژ وسایل
athletic suporters وسایل محافظتی ورزشکار
penetration aids وسایل تولید نفوذ
individual reserves وسایل ذخیره انفرادی
pool equipment وسایل پارک موتوری
unaccommodated بدون وسایل راحتی
sail locker انبار وسایل ملوانی
authentication equipment وسایل تعیین نشانی
authentication equipment وسایل تعیین معرف
attack size استعداد وسایل درگیر در تک
attachment plug دوشاخه وسایل برقی
accommodation منزل وسایل راحتی
caddies حامل وسایل بازیگر
rack قفسه مهمات و وسایل
tackles وسایل ماهیگیری یا کمانگیری
fracture مو برداشتن قطعات و وسایل
fractured مو برداشتن قطعات و وسایل
racked قفسه مهمات و وسایل
racks قفسه مهمات و وسایل
tackled وسایل ماهیگیری یا کمانگیری
mounting سوار کردن وسایل
place setting وسایل میز غذاخوری
wracks قفسه مهمات و وسایل
aiding کمک وسایل کمکی
aided کمک وسایل کمکی
aid کمک وسایل کمکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com