Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
comprehensive
وسیع محیط
Other Matches
Open-plan
<adj.>
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
rezone
محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
bioecology
رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to tip something
[British E]
ذخیره کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
ته نشین شدن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
to tip something
[British E]
رسوب کردن چیزی
[محیط زیست]
[بوم شناسی]
[حفاظت محیط زیست]
environmental test
ازمایش محیط زیست ازمایش محیط فیزیکی
panoramic
وسیع
champaign
وسیع
extensive
وسیع
abroad
وسیع
roomy
وسیع
roomiest
وسیع
spacious
وسیع
of a wide scope
وسیع
captious
وسیع
roomier
وسیع
vast
وسیع
immense
وسیع
capacious
وسیع
ample
وسیع
vasty
وسیع
far-reaching
وسیع
large
وسیع
largest
وسیع
far reaching
وسیع
larger
وسیع
superhighway
جاده وسیع
immensely
بطور وسیع
superhighways
جاده وسیع
wide
فراخ وسیع
wide
نامحدود وسیع
vastly
بطور وسیع
capaciously
بطور وسیع
broadly
بطور وسیع
latitudinarianism
وسیع نظری
heavy advertising
تبلیغات وسیع
latifundia
املاک وسیع
extensive cultivation
زراعت وسیع
extensive agriculture
کشاورزی وسیع
wider
فراخ وسیع
wider
نامحدود وسیع
to cover much ground
وسیع بودن
widish
نسبتا وسیع
gums
وسیع کردن
plausive
وسیع محتمل
rooms
وسیع تر کردن
room
وسیع تر کردن
gumming
وسیع کردن
gummed
وسیع کردن
gum
وسیع کردن
widest
نامحدود وسیع
widest
فراخ وسیع
steppes
جلگه وسیع بی درخت
large minded
دارای فکر وسیع
steppe
جلگه وسیع بی درخت
broad minded
دارای فکر وسیع
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
enlarging
توسعه دادن وسیع کردن
enlarge
توسعه دادن وسیع کردن
avenuse
خیابان وسیع راهرو باغ
enlarged
توسعه دادن وسیع کردن
broadloom
ساخته شده درکارگاه وسیع
large-scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale production method
روش تولیدبه مقیاس وسیع
broadcasts
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
broadcast
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
enlarges
توسعه دادن وسیع کردن
large scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
regions
محوطه بسیار وسیع وبی انتها
region
محوطه بسیار وسیع وبی انتها
crown green bowls
بولینگ بین دو بازیگر در چمن وسیع
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
land office business
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
Xerox PARC
مرکز توسعه aerox که یک محدوده وسیع از محصولات از قبیل mouse و GVT ساخته است
wats
Service Telephone WidaArea سرویسی که تعدادنامحدودی از مکالمات را درناحیهای وسیع از یک نقطه به هر مکان مجاز می سازد
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
spheres
محیط
sphere
محیط
perimeters
محیط
perimeter
محیط
milieus
محیط
peripheries
محیط
periphery
محیط
milieux
محیط
milieu
محیط
circuity
محیط
girths
محیط
outsides
محیط
settings
محیط
setting
محیط
environments
محیط
environment
محیط
outside
محیط
outline
محیط
outward things
محیط
lapped
محیط
lap
محیط
millieu
محیط
medium
محیط
mediums
محیط
entourages
محیط
entourage
محیط
circumferences
محیط
ambience
محیط
circumference
محیط
girth
محیط
outlining
محیط
ambiance
محیط
outlines
محیط
surroundings
محیط
outlined
محیط
ambient pressure
فشار محیط
ambient temperature
دمای محیط
shelf environment
محیط کم عمق
social milieu
محیط اجتماعی
windowing environment
محیط پنجرهای
atmospheric environement
محیط جوی
climate for growth
محیط رشد
bodification
بهسازی محیط
psychological environment
محیط روانی
circumambient
محیط دورگردیدن
dispersion medium
محیط پاشندگی
dispersive medium
محیط پخش
environment architecture
معماری محیط
induced environment
محیط القایی
in vivo
در محیط طبیعی
in vitro
در محیط مصنوعی
milieu therapy
محیط درمانی
therapeutic millieu
محیط درمانی
bonification
به سازی محیط
polarization of a medium
قطبش محیط
threptic
محیط زاد
operational environment
محیط فعالیت
operational environment
محیط عملیاتی
mixed environment
محیط درهم
miseenscene
محیط کلی
living environment
محیط زنده
ill neighboured
دارای محیط بد
environments
محیط زیست
circumference
محیط دایره
mediums
محیط کشت
medium
محیط کشت
circle
محیط دایره
circled
محیط دایره
circles
محیط دایره
workbenches
محیط کاری
periphery
محیط حدود
peripheries
محیط حدود
circumferences
محیط دایره
workbench
محیط کاری
circling
محیط دایره
perimeters
پیرامون محیط
acclimatization
سازش با محیط
perimeter
[circumference]
of a circle
محیط دایره
perimeter
پیرامون محیط
environmentalist
محیط نگر
milieu
محیط اجتماعی
milieus
محیط اجتماعی
environment
محیط زیست
contour
محیط مرئی
silhouette
محیط مریی
silhouettes
محیط مریی
environmentalists
محیط نگر
milieux
محیط اجتماعی
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
archibenthal enviroment
محیط ژرف اقیانوس
outside
محیط دست بالا
peripheral
دورهای وابسته به محیط
environments
محیط یا موقعیتهای فیزیکی
it is meters
محیط ان دومتر است
terrestrial environment
وضع محیط زمین
misfits
غیر متجانس با محیط
induced environment
محیط القا شده
misfit
غیر متجانس با محیط
environmentalist
محیط زیست شناس
data base environment
محیط پایگاه داده
outsides
محیط دست بالا
environment
محیط یا موقعیتهای فیزیکی
environmentalist
محیط زیست گرا
atlantic
دریای محیط غربی
environmentalists
محیط زیست گرا
accommodations
سازش با مقتضیات محیط
environmentalism
محیط زیست گرایی
circumstance
شرایط محیط اهمیت
accommodation
سازش با مقتضیات محیط
psychonomics
محیط شناسی روانی
metaerg
صفت محیط زاد
derealization
دگرسان بینی محیط
eco-
پیشوند محیط پرگیر
element
محیط طبیعی اخشیج
bonification scheme
طرح بهسازی محیط
environmetal protection
حمایت محیط زیستی
domain knowledge
دانش محیط کاربرد
environmentalism
محیط زیست شناسی
acid catalysis
کاتالیزور در محیط اسیدی
environmental psychology
روانشناسی محیط نگر
environmental conservation
حفافت محیط زیست
environmental protection
حفاظت محیط زیست
environmentalists
محیط زیست شناس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com