Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English
Persian
latitudinarianism
وسیع نظری
Other Matches
Open-plan
<adj.>
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
theorization
تحقیقات نظری استدلال نظری
roomiest
وسیع
champaign
وسیع
captious
وسیع
roomier
وسیع
roomy
وسیع
ample
وسیع
panoramic
وسیع
spacious
وسیع
capacious
وسیع
immense
وسیع
vasty
وسیع
vast
وسیع
of a wide scope
وسیع
far-reaching
وسیع
large
وسیع
larger
وسیع
extensive
وسیع
largest
وسیع
abroad
وسیع
far reaching
وسیع
superhighway
جاده وسیع
widish
نسبتا وسیع
latifundia
املاک وسیع
superhighways
جاده وسیع
wider
نامحدود وسیع
wider
فراخ وسیع
wide
نامحدود وسیع
widest
فراخ وسیع
wide
فراخ وسیع
widest
نامحدود وسیع
vastly
بطور وسیع
capaciously
بطور وسیع
gum
وسیع کردن
gummed
وسیع کردن
gumming
وسیع کردن
gums
وسیع کردن
plausive
وسیع محتمل
heavy advertising
تبلیغات وسیع
extensive cultivation
زراعت وسیع
extensive agriculture
کشاورزی وسیع
immensely
بطور وسیع
broadly
بطور وسیع
comprehensive
وسیع محیط
to cover much ground
وسیع بودن
rooms
وسیع تر کردن
room
وسیع تر کردن
steppe
جلگه وسیع بی درخت
large minded
دارای فکر وسیع
broad minded
دارای فکر وسیع
steppes
جلگه وسیع بی درخت
visionaries
نظری
theoretical
نظری
visionary
نظری
theoretic
نظری
opinionative
نظری
armchairs
نظری
indiscrimination
بی نظری
armchair
نظری
broadloom
ساخته شده درکارگاه وسیع
enlarges
توسعه دادن وسیع کردن
large scale production method
روش تولیدبه مقیاس وسیع
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
broadcast
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
large-scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
broadcasts
توزیع اطلاعات در یک فضای وسیع
avenuse
خیابان وسیع راهرو باغ
large scale
نسبتا زیاد بمعیار وسیع
enlarging
توسعه دادن وسیع کردن
enlarged
توسعه دادن وسیع کردن
enlarge
توسعه دادن وسیع کردن
in theory
درعلم نظری
theoretical mode
نمای نظری
theoretical type
سنخ نظری
a priori
تئوری و نظری
objectivity
اصل بی نظری
theoretical plate
بشقابک نظری
theoretical rising
طلوع نظری
theoretical span
دهانه نظری
theoretical setting
غروب نظری
illiberal views
تنگ نظری
inspectional
نظری دیدنی
insularism
تنگ نظری
objectivity
بیطرفی و بی نظری
subjectivism
حالت نظری
revisionary
تجدید نظری
pure mathematics
ریاضیات نظری
provinciality
تنگ نظری
peninsularity
تنگ نظری
metapolitics
سیاسیات نظری
theoretical chemistry
شیمی نظری
sight check
مقابله نظری
theoretical competition
رقابت نظری
notionalist
عالم نظری
theoretical frequency
بسامد نظری
narrow minddedness
کوتع نظری
metaphsics
فلسفه نظری
parochialism
کوته نظری
oversights
اشتباه نظری
oversight
اشتباه نظری
spanning
دهانه نظری
theory
تحقیقات نظری
theory
علم نظری
theory
اصول نظری
theories
تحقیقات نظری
theories
علم نظری
theories
اصول نظری
spans
دهانه نظری
unique in every sense of the word
از هر نظری بی مانند
expected value
مقدار نظری
erotics
عشق نظری
theoretical value
مقدار نظری
dogmatic theology
لاهوت نظری
span
دهانه نظری
spanned
دهانه نظری
crown green bowls
بولینگ بین دو بازیگر در چمن وسیع
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
regions
محوطه بسیار وسیع وبی انتها
region
محوطه بسیار وسیع وبی انتها
A comparison of theory and practice.
مقایسه ای از نظری و عمل.
theoretics
تحقیقات نظری در علوم
that is a good idea
خوب نظری است
short sighted
ناشی از کوته نظری
theorizes
تحقیقات نظری کردن
theorised
استدلال نظری کردن
visionary
وابسته بدلایل نظری
theorised
تحقیقات نظری کردن
theorises
استدلال نظری کردن
theorized
استدلال نظری کردن
theorises
تحقیقات نظری کردن
theorising
استدلال نظری کردن
theorising
تحقیقات نظری کردن
theorize
استدلال نظری کردن
theorize
تحقیقات نظری کردن
theorized
تحقیقات نظری کردن
theorizes
استدلال نظری کردن
theorists
طرفدار استدلال نظری
visionaries
وابسته بدلایل نظری
theorizing
استدلال نظری کردن
notionalist
هواخواه استدلال نظری
notionalist
متخصص علوم نظری
theorizing
تحقیقات نظری کردن
dogmatics
علم الهیات نظری
theorist
طرفدار استدلال نظری
land office business
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
short sight
نزدیک بینی کوتاه نظری
hull speed
حداکثر سرعت نظری قایق
height equivalent of theroretical plate
ارتفاع معادل بشقابک نظری
doctrinal
عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
theorist
متخصص علوم نظری نگرشگر
theorists
متخصص علوم نظری نگرشگر
to theorise
[about something]
[British E]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
pedantry or pedantism
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
pedantize
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
I don't want to say anything about that.
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
I wI'll not comment on this issue.
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
kinetic theory of heat
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
thermostatics
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
Xerox PARC
مرکز توسعه aerox که یک محدوده وسیع از محصولات از قبیل mouse و GVT ساخته است
inquisition
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
h.e.t.p
plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
inquisitions
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
wats
Service Telephone WidaArea سرویسی که تعدادنامحدودی از مکالمات را درناحیهای وسیع از یک نقطه به هر مکان مجاز می سازد
What does Main Street think of this policy?
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
expansion
خط وط آدرس و داده متصل یه یک اتصال به کارتهای وسیع اجاره کنترل و دستیابی به داده حافظه را می دهند
polynia
منطقه یا جزیرهای از اب دریک منطقه وسیع یخ زده
broadens
وسیع کردن منتشر کردن
broadened
وسیع کردن منتشر کردن
broaden
وسیع کردن منتشر کردن
broadening
وسیع کردن منتشر کردن
barrage jamming
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
cell relay
روش ارسال بستههای اطلاعاتی روی یک شبکه باند وسیع مثل roadband ISDN مثلاگ سیسیتم ATM داده را با حرکت خانههای داده بین گره ها در یک شبکه گسترده منتقل میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com