Total search result: 201 (11 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
coaler |
وسیله حمل زغال سنگ |
|
|
Other Matches |
|
chain |
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد |
chains |
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد |
huckleberry |
درخت زغال اخته زغال اخته |
sensor |
وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده |
fet |
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت |
brush |
زغال |
coal |
زغال |
coal heaver |
زغال کش |
charry |
زغال |
brushes |
زغال |
charr |
زغال |
litho crayon |
زغال |
crawlers |
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده |
crawler |
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده |
asynchronous |
داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند |
peripheral |
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی |
contention |
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند |
contentions |
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند |
loops |
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله |
loop |
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله |
looped |
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله |
connectivity |
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات |
brush rocker |
فنر زغال |
charry |
زغال مانند |
positive brush |
زغال مثبت |
brush lag |
پس رفتن زغال |
carbon brush |
زغال کربنی |
lead of brush |
پیشرفتن زغال |
charwoman |
زغال فروش |
charwomen |
زغال فروش |
coal |
زغال کردن |
brush yoke |
یوغ زغال |
lignite |
زغال قهوهای |
charred |
زغال مانند |
pilot brush |
زغال راهنما |
whortle |
زغال اخته |
whort |
زغال اخته |
powdered charcoal |
خاکه زغال |
coal whipper |
زغال کش کشتی |
collector brush |
زغال گرداور |
negative brush |
زغال منفی |
coal dust |
خاکه زغال |
coaler |
زغال سنگ کش |
coal bed |
رگه زغال |
clutch pilot bearing |
زغال کلاچ |
coke |
زغال کوک |
coal hole |
زغال دان |
cokes |
زغال کوک |
brush pig tail |
سیم زغال |
brush pressure |
فشار زغال |
battery carbon |
زغال باتری |
pig tail of brush |
سیم زغال |
dogberry |
زغال اخته |
grounding brush |
زغال زمین |
brush ring |
حلقه زغال |
lag of brush |
پس رفتن زغال |
coal |
زغال سنگ |
charcoal |
زغال چوب |
brush contact loss |
افت زغال |
brush holder |
پایه زغال |
bituminous coal |
زغال قیری |
gleed |
زغال سرخ |
sugar carbon |
زغال قند |
devices |
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله |
built-in |
نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است |
device |
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله |
simulates |
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها |
simulating |
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها |
simulate |
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها |
tie down |
وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن |
daisy chain |
روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر |
peatery |
معدن زغال سنگ |
blind coal |
زغال سنگ بی شعله |
brush friction loss |
اتلاف مالشی زغال |
red coals |
زغال سرخ یا تابیده |
char |
جسم زغال برگشتن |
char |
نیمسوز شدن زغال |
coal measures |
طبقات زغال خیز |
gauze brush |
زغال توری شکل |
briquet |
خاک زغال قالبی |
coal pit |
محل زغال سازی |
bituminous coal |
زغال سنگ چاق |
cinders |
زغال نیم سوز |
coaly |
زغال سنگ دار |
cinder |
زغال نیم سوز |
briquette |
خاک زغال قالبی |
zinc carbon cell |
پیل روی- زغال |
ember |
خاکه زغال نیمسوز |
coal field |
ناحیه زغال خیز |
coke |
تبدیل به زغال کردن |
decarbonate |
زغال چیزی را گرفتن |
third brush generator |
دینام با زغال اضافی |
coald pit |
کود زغال سنگ |
third brush regulation |
تنظیم با زغال اضافی |
coal tar |
قطران زغال سنگ |
coal gas |
گاز زغال سنگ |
coke |
زغال سنگ سوخته |
cokes |
تبدیل به زغال کردن |
charr |
تبدیل به زغال کردن |
decarbonize |
زغال چیزی را گرفتن |
cokes |
زغال سنگ سوخته |
charring |
نیمسوز شدن زغال |
embers |
خاکه زغال نیمسوز |
charring |
جسم زغال برگشتن |
chars |
نیمسوز شدن زغال |
chars |
جسم زغال برگشتن |
brush lead |
پیش رفتن زغال |
cornel tree |
درخت زغال اخته |
coal field |
کان زغال سنگ |
trainer |
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی |
trainers |
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی |
immersion proof |
وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب |
daisy chain |
باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت |
chauldron |
پیمانه زغال برابر1296 لیتر |
benzole |
فراورده قیر زغال سنگ |
lignite |
زغال سنگ چوب نما |
cornaceous |
وابسته بخانواده زغال اخته |
keels |
کشتی زغال کش عوارض بندری |
breeze-block |
خاکه زغال نیمه سوز |
dogwood |
زغال اخته سیاه توسه |
stone coal |
زغال سنگ خشک یا خالص |
hewer |
کارگر معدن زغال سنگ |
keel |
کشتی زغال کش عوارض بندری |
flyash |
خاکستر حاصل از زغال سنگ |
goal predicates blackness |
زغال از سیاهی خبر میدهد |
blueberries |
قره قاط زغال اخته |
fat coal |
زغال سنگ قیرداریاچربی دار |
blueberry |
قره قاط زغال اخته |
communication |
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود |
lasers |
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند |
laser |
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند |
plotter |
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده |
plotters |
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده |
cornelian |
عقیق جگری درخت زغال اخته |
exhaustable resources |
زغال سنگ و سایر مواد کانی |
he had a good supply of coal |
زغال سنگ کافی ذخیره کرده |
poudrette |
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشد |
outputs |
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی |
output |
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی |
hutch |
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره |
duff |
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ |
hutches |
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره |
device |
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند |
devices |
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند |
anthracite |
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد |
communication |
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت |
dual capable |
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد |
astigmatizer |
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب |
from pillar to post |
ازیک وسیله به وسیله دیگر |
handshaking |
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است . |
handshakes |
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است . |
handshake |
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است . |
interserviceable |
قابل استفاده به وسیله چندقسمت یا چند نوع یکان وسیله چند یکانی |
cycled |
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود |
cycle |
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود |
cycles |
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود |
demand |
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد |
demanded |
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد |
dangerous goods by road agreement |
موافقتنامه بین کشورهای اروپایی که در ان درخصوص وسیله حمل نحوه بسته بندی و مشخصات وسیله حمل ونقل توضیح لازم داده شده است |
touch |
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله |
demands |
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد |
touches |
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله |
phased |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
phase |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
phases |
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود |
tranship |
نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یاکشتی به وسیله یاکشتی دیگری |
antiwithdrawal device |
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره |
devices |
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله |
radar prediction |
بررسی به وسیله رادار تجزیه و تحلیل اطلاعات به وسیله رادار |
device |
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله |
fasted |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fast |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fastest |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
fasts |
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند |
synchronous |
ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است |
concentrator |
وسیله ابتدایی شبکه که حاوی توپولوژی منط قی است و گره ها متصل اند ولی هر بازوی ستاره به عنوان حلقه فیریکی به وسیله ستاره وصل است |
transhipment |
انتقال محموله از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر |
transhipment |
انتقال کالا از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر |
tracked vehicle |
وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش |
radar tracking |
تعقیب به وسیله رادار ردیابی هدفها به وسیله رادار |
interfaces |
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط |
interface |
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط |
peaty |
دارای زغال سنگ نارس مانندزغال نارس |
charter |
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی |
charters |
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی |
chartering |
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی |
chartered |
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی |
chars |
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن |
charring |
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن |
char |
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن |
radar locating |
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار |
search jammer |
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت |
input/output |
فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود |
torsionmeter |
وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو |
corrector |
وسیله تصحیح کننده ماسوره وسیله تصحیح ماسوره |
factor |
وسیله |
factors |
وسیله |
mediums |
وسیله |
R/W head |
وسیله |
medium |
وسیله |