Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English
Persian
bore
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bores
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
Other Matches
thirty thirty
تفنگ با فشنگ کالیبر 03 باباروت 03
deer refle
تفنگ کالیبر بزرگ برای شکاربزرگ
caliber
قطرگلوله قطردهانه تفنگ یا توپ کالیبر
borer
هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
punched
وسیله تولید سوراخ در پانچ کارت
punch
وسیله تولید سوراخ در پانچ کارت
punches
وسیله تولید سوراخ در پانچ کارت
socket
[وسیله با سوراخ هایی که ورودی در آن نصب میشود]
pullover gaging
کالیبر سنجی کردن
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breach
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
pinker
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl
سوراخ سوراخ کردن دریدن
pinkest
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
cancellate
سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
fowling piece
تفنگ پرنده زنی تفنگ شکاری
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
riddles
سوراخ سوراخ کردن
riddle
سوراخ سوراخ کردن
rifle shot
تیر تفنگ تیراندازی با تفنگ
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
fowling piece
تفنگ شکاری تفنگ ساچمهای
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
calibres
کالیبر
grooves
کالیبر
groove
کالیبر
calibre
کالیبر
calibers
کالیبر
caliber
کالیبر
chain
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie
[پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
breech loading
پر کردن تفنگ از ته
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
cogging pass
کالیبر شمشه
diamond pass
کالیبر الماسی
blooming pass
کالیبر شمشه
dull finish
کالیبر مرده
wire rod pass
کالیبر سیم
blind pass
کالیبر کور
preceding pass
کالیبر مقدماتی
roll pass
کالیبر نورد
breaking down pass
کالیبر شکست
dilly bag
کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
load
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
stacks
چاتمه کردن تفنگ
stack
چاتمه کردن تفنگ
stacked
چاتمه کردن تفنگ
small arms
سلاحهای کالیبر کوچک
subcaliber
توپهای کالیبر کوچک
wire rod mill
کالیبر نورد سیم
sensor
وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
fire
تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fired
تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fires
تفنگ یاتوپ رااتش کردن
sight in
تنظیم کردن دید در تفنگ
small bore
جنگ افزار کالیبر کوچک
small arms
جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
sight
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sights
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
float stone
سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
fenestration
چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
prime
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
primed
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
let off
<idiom>
خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
primes
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
lays
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lay
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
antiwithdrawal device
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
hasty sling
حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
dispart
شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
turret guns
توپهایی که کالیبر انها بیش از 6 اینچ است
big bore
اسلحه دارای کالیبر بزرگ بیش از 220
guns
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
gun
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
foraminate
ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese
پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
stock
رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
stocked
رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
to drill through
سوراخ کردن
to punch a hole in
سوراخ کردن
drilled
سوراخ کردن
wear a hole in
سوراخ کردن
drills
سوراخ کردن
delving
سوراخ کردن
delves
سوراخ کردن
delved
سوراخ کردن
delve
سوراخ کردن
pool
سوراخ کردن
pooled
سوراخ کردن
incising
سوراخ کردن
broaches
سوراخ کردن
drill
سوراخ کردن
stab
سوراخ کردن
perforate
سوراخ کردن
perforates
سوراخ کردن
broached
سوراخ کردن
to break open
سوراخ کردن
pools
سوراخ کردن
perforating
سوراخ کردن
to burn a hole
سوراخ کردن
steek
سوراخ کردن
broach
سوراخ کردن
broaching
سوراخ کردن
stabs
سوراخ کردن
stabbed
سوراخ کردن
goring
سوراخ کردن
pierces
سوراخ کردن
transfix
سوراخ کردن
bore
سوراخ کردن
foraminate
سوراخ کردن
pierce
سوراخ کردن
punches
سوراخ کردن
to pick a hole in
سوراخ کردن
to set abroach
سوراخ کردن
punch
سوراخ کردن
punched
سوراخ کردن
bores
سوراخ کردن
to poke a hole in any thing
سوراخ کردن
scuttling
سوراخ کردن
scuttle
سوراخ کردن
scuttles
سوراخ کردن
scuttled
سوراخ کردن
boring
سوراخ کردن
gores
سوراخ کردن
gored
سوراخ کردن
gore
سوراخ کردن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
lack vt
با گلوله سوراخ کردن
lancinate
بانیزه سوراخ کردن
To bark up the wrong tree.
<idiom>
[سوراخ دعا را گم کردن]
to peck a hole in
با نوک سوراخ کردن
punches
سوراخ ایجاد کردن
punched
مهر کردن سوراخ
punctured
سوراخ کردن شکست
punch
سوراخ ایجاد کردن
hollow forge
سوراخ کردن گرم
burring
بامته سوراخ کردن
burrs
بامته سوراخ کردن
burred
بامته سوراخ کردن
prong
باچنگ ک سوراخ کردن
punches
مهر کردن سوراخ
broach
سوراخ کردن قایق
puncturing
سوراخ کردن شکست
broaches
سوراخ کردن قایق
to tear a hole in
سوراخ یا پاره کردن
transfixion
عمل سوراخ کردن
punctures
سوراخ کردن شکست
broaching
سوراخ کردن قایق
punched
سوراخ ایجاد کردن
prongs
باچنگ ک سوراخ کردن
gride
سوراخ کردن فرورفتن
pecking
بانوک سوراخ کردن
precision bore
سوراخ کردن دقیق
pecked
بانوک سوراخ کردن
broached
سوراخ کردن قایق
back drill
از پشت سوراخ کردن
puncture
سوراخ کردن شکست
pecks
بانوک سوراخ کردن
burr
بامته سوراخ کردن
pertusion
عمل سوراخ کردن
spits
سوراخ کردن تف انداختن
spit
سوراخ کردن تف انداختن
tusk
سوراخ کردن یا کندن
tusks
سوراخ کردن یا کندن
peck
بانوک سوراخ کردن
punch
مهر کردن سوراخ
peeped
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
unkennel
از سوراخ یا لانه بیرون کردن
back drilling attachment
تجهیزات سوراخ کردن از پشت
notch
شکاف چوبخط سوراخ کردن
notches
شکاف چوبخط سوراخ کردن
drilled
سوراخ کردن چاه کندن
puncture
سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing
سوراخ کردن پنچر شدن
jabbing
خنجر زدن سوراخ کردن
slots
سوراخ کردن شکاف کوچک
slot
سوراخ کردن شکاف کوچک
punctures
سوراخ کردن پنچر شدن
drills
سوراخ کردن چاه کندن
jabbed
خنجر زدن سوراخ کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com