Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
rainmaker
وسیله متبلورکننده بخار اب
Other Matches
precipitation of moisture
انقباض و فرود امدن بخار تراکم بخار
chain
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
sensor
وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
steam irons
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam iron
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
crawler
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous
داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
contention
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
peripheral
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
looped
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loops
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contentions
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
built-in
نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
device
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
tie down
وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
daisy chain
روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
trainer
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainers
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof
وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
daisy chain
باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
communication
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotters
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotter
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
device
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
dual capable
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
from pillar to post
ازیک وسیله به وسیله دیگر
handshakes
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshaking
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
interserviceable
قابل استفاده به وسیله چندقسمت یا چند نوع یکان وسیله چند یکانی
cycle
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycles
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycled
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
dangerous goods by road agreement
موافقتنامه بین کشورهای اروپایی که در ان درخصوص وسیله حمل نحوه بسته بندی و مشخصات وسیله حمل ونقل توضیح لازم داده شده است
demand
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demanded
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
demands
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
phase
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
phased
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
tranship
نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یاکشتی به وسیله یاکشتی دیگری
phases
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
vapour
بخار اب
fumed
بخار
vapour
بخار
reeks
بخار
reeking
بخار
reeked
بخار
reek
بخار
fume
بخار
fuming
بخار
fumes
بخار
water vapor
بخار اب
gases
بخار
gassed
بخار
gasses
بخار
halitus
بخار
vapo
بخار
vapor
بخار
vaporer
بخار زا
vaporific
بخار زا
vaporific
بخار شو
gas
بخار
steams
بخار
steams
بخار اب
steaming
بخار اب
steamed
بخار اب
aqueous vapor
بخار اب
miasma
بخار بد بو
brume
بخار
haze
بخار
miasmas
بخار بد بو
steam
بخار
steam
بخار اب
steaming
بخار
steamed
بخار
device
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله
antiwithdrawal device
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
radar prediction
بررسی به وسیله رادار تجزیه و تحلیل اطلاعات به وسیله رادار
devices
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله
vaporous
مانند بخار
steam hammer
چکش بخار
vaporization
بخار سازی
vaporization
تبدیل به بخار
steaming
بخار کردن
horse power
اسب بخار
sweating bath
حمام بخار
steam
بخار کردن
exhaust steam
بخار خروجی
turbines
توربین بخار
gland steam
بخار دورزبانه
gasiform
بخار مانند
gas tank
بخار بنزین
fumatorium
اطاق بخار
turbine
توربین بخار
steamed
بخار کردن
furnace dust
بخار کوره
flue dust
بخار گاز
flue boiler
دیگ بخار
superheated steam
بخار داغ
saturated body
بخار مشبع
colic
بخار یاگازمعده
steam bath
حمام بخار
steam boat
کرجی بخار
Turkish baths
گرمابه بخار
Turkish bath
گرمابه بخار
steam boat
کشتی بخار
steam boiler
دیگ بخار
pulsimeter
تلمبه بخار
cheval vapor
اسب بخار
engine
ماشین بخار
pet cock
شیر بخار
mofette
بخار بدبو
steam distillation
تقطیر با بخار اب
steam stripping
تقطیر با بخار اب
pulsometer
تلمبه بخار
steam trap
تله بخار
steam turbine
توربین بخار
steam valve
دریچه بخار
steam whistle
سوت بخار
steamboat
کشتی بخار
steamship
کشتی بخار
live steam
بخار زنده
stream turbine
توربین بخار
steam ship
کشتی بخار
steam generator
دیگ بخار
steam engine
موتور بخار
steam engine
ماشین بخار
mercury vaper
بخار جیوه
steam fog
مه حاصل از بخار اب
steam gas
بخار دواتشه
steam gauge
بخار سنج
vaporimeter
بخار سنج
sudatorium
حمام بخار
steamy
شبیه بخار
steamers
کشتی بخار
reeking
بخار دهان
fumes
دود بخار
fumes
بخار شدن
steamer
ماشین بخار
fumed
دود بخار
fumed
بخار شدن
HP
اسب بخار
reeks
بخار دهان
boilers
دیگ بخار
fume
دود بخار
vaporised
بخار شدن
fuming
بخار شدن
boiler
مولد بخار
bucket of steam
سطل بخار
steamiest
پر حرارت پر بخار
steamy
پر حرارت پر بخار
steamiest
شبیه بخار
boiler
دیگ بخار
reeked
بخار دهان
steamier
پر حرارت پر بخار
steamers
ماشین بخار
steamier
شبیه بخار
fuming
دود بخار
reek
بخار دهان
vaporises
بخار شدن
vaporing
بخار دادن
steams
بخار کردن
steamer
کشتی بخار
vaporer
بخار دار
vapour bath
حمام بخار
vaporize
بخار شدن
vaporarium
حمام بخار
vaporable
بخار شدنی
vaporizing
بخار شدن
vaporized
بخار شدن
fume
بخار شدن
vapor trail
لولههای بخار
vaporizes
بخار شدن
vapor pressure
فشار بخار
vaporizable
بخار شدنی
vaporizer
بخار کننده
vaporizer
مولدهای بخار
atmology
علم بخار اب
vapory
بخار الود
hooters
سوت بخار
hooter
سوت بخار
flues
لوله بخار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com