Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
English
Persian
hank
وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
hanks
وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
Other Matches
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
send sailing
مسابقه با وسیله بادبان دارروی شن و ماسه
gooseneck
وسیله اتصال تیر بادبان به دکل
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
foresail
بادبان عمده دگل جلو کشتی بادبان پایین
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
shake-out
باز کردن بادبان
shake-outs
باز کردن بادبان
shake out
باز کردن بادبان
brail up
جمع کردن بادبان
reef
پیچیدن و جمع کردن بادبان
reefs
پیچیدن و جمع کردن بادبان
trusses
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussed
بهم بستن بادبان را جمع کردن
sheet down
ثابت کردن بادبان در مقابل باد
truss
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing
بهم بستن بادبان را جمع کردن
chains
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chain
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
spill wind
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
sensor
وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
antiwithdrawal device
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
traveler
میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
charter
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
to take in sail
جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
asynchronous
داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
contention
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loops
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
looped
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
peripheral
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
contentions
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
bulls
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
devices
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
built-in
نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
tie down
وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
daisy chain
روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
disassembly order
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
trainer
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof
وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
trainers
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
cipher device
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
daisy chain
باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
communication
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotter
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotters
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
output
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
outputs
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
device
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
runs
کار کردن یک وسیله
provide
وسیله فراهم کردن
crane
وسیله بلند کردن
craned
وسیله بلند کردن
power
خاموش کردن یک وسیله
craning
وسیله بلند کردن
hoist
وسیله بلند کردن
powered
خاموش کردن یک وسیله
powering
خاموش کردن یک وسیله
hoisted
وسیله بلند کردن
hoists
وسیله بلند کردن
cranes
وسیله بلند کردن
provides
وسیله فراهم کردن
powers
خاموش کردن یک وسیله
run
کار کردن یک وسیله
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
inhauler
بادبان کش
sail
بادبان
velorum
بادبان
vela
بادبان
sailings
بادبان
sailcloth
بادبان
inhaul
بادبان کش
batten pocket
بادبان
sailed
بادبان
brail
بادبان
belay
وسیله پیچیدن محاط کردن
diddling
تحریف کردن به وسیله داده
strickle
وسیله تیز کردن داس
synchronization
عمل سنکرون کردن دو وسیله
groups
جمع کردن چندین وسیله با هم
squilgee
وسیله نظافت کردن کف ناو
ground tackle
وسیله مهار کردن قایق
automatize
خودکار کردن یک وسیله دستی
group
جمع کردن چندین وسیله با هم
diddle
تحریف کردن به وسیله داده
disassembly order
روش پیاده کردن وسیله
diddled
تحریف کردن به وسیله داده
diddles
تحریف کردن به وسیله داده
halyard
ریسمان بادبان
jigger
بادبان کوچک
to clew up
[ a sail
بالاکشیدن بادبان
jackstay
بادبان بند
sail area
سطح بادبان
fill away
بادبان اراستن
fill away
بادبان برافراشتن
goosewing
دو پهلو بادبان
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
catboat
قایق تک بادبان
reefer
بادبان جمع کن
lateen sail
بادبان سه گوش
topsail
بالاترین بادبان
gaskets
بادبان بند
inhauler
ریسمان بادبان کش
unfurl
بادبان گستردن
gasket
بادبان بند
mizzen sail
بادبان پاشنه
unfurled
بادبان گستردن
lateen rig
بادبان 3 گوشه
main sail
بادبان اصلی
cut of sail
برش بادبان
unfurling
بادبان گستردن
reefers
بادبان جمع کن
unfurls
بادبان گستردن
halliard
ریسمان بادبان
foot
پایین بادبان
mainsail
بادبان اصلی
foresail
بادبان سینه
brown finish
صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
bore
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
borer
هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
cutoff block
سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
bores
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
to mediate a result
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
to act through primary agents
به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
mount
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mounts
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
dual capable
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
from pillar to post
ازیک وسیله به وسیله دیگر
handshakes
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshaking
سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
afterleech
بادبان جلوی قایق
airing
هوا خوری بادبان
flying jib
بادبان سه گوش کوچک
skysail
بادبان فوقانی کشتی
clew
گوشه پایین بادبان
miz
واپسین بادبان کشتی
rig
بادگل و بادبان اراستن
mainsail
بادبان اصلی کشتی
set sail
بالا بردن بادبان
frigate
کشتی بادبان دار
frigates
کشتی بادبان دار
luff
لبه جلویی بادبان
head sail
بادبان جلوی دکل
rigged
بادگل و بادبان اراستن
head sail
بادبان جلو کشتی
press of sail or canvas
بادبان بفراخور باد
topsoil
بادبان اصلی ناو
furling
پیچیدن و بستن بادبان
ship rigged
دارای بادبان مربع
furled
پیچیدن و بستن بادبان
sail loft
جایگاه بادبان سازی
rigs
بادگل و بادبان اراستن
furl
پیچیدن و بستن بادبان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com