English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
high وسیله گران یا با کارایی بالا
highest وسیله گران یا با کارایی بالا
highs وسیله گران یا با کارایی بالا
Other Matches
primary خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
thunderscan یک پیمایش کننده گران و باوضوح و دقت بالا
efficiency کارایی وسیله یا نفر شایستگی
enhancement امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
selectable کارایی یا خصوصیت یک وسیله که توسط کاربر قابل انتخاب است
MDRAM حافظه با کارایی بالا که در کارتهای آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
multibank dynamic random access memory حافظه با کارایی بالا که در کارت آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
Pentium Pro قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
workgroup برنامهای که طوری طراحی شده که چندین کاربر استفاده کنند تا کارایی بالا رود. مثل تقویم یا زمان بند
demand جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demanded جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demands جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
PRI خط وط ارتباطی ISDN با کارایی بالا که کانالهای جدای B را که می توانند پالسهای چند کیلوبایت در ثانیه را روی کانال D برای ارسال سیگنال و کنترل
customised فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizing فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizes فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customises فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customising فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customized فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customize فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
high وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
highest وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
highs وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
line printer وسیله چاپ اطلاعات با سرعت بالا خروجی به صورت خط در دقیقه است
line printers وسیله چاپ اطلاعات با سرعت بالا خروجی به صورت خط در دقیقه است
dear bought جنس گران خریداری شده خریداری به قیمت گران
fused وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
kilos واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
kilo واحد اندازه گیری وسیله رسانه سازی با فرفیت بالا به معنای هزار بایت داده
local MAR با سرعت بالا که به جای وسیله سخت افزاری برای ذخیره رشتههای بیتی و الگو به کار می رود
locals MAR با سرعت بالا که به جای وسیله سخت افزاری برای ذخیره رشتههای بیتی و الگو به کار می رود
images وسیله تنظیم تایپ که میتواند کاغذ Postscript را پردازش کند و خروجی با ruolution بالا تولید کند
image وسیله تنظیم تایپ که میتواند کاغذ Postscript را پردازش کند و خروجی با ruolution بالا تولید کند
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
migration انتقال داده بین وسیله با تقدم بالا یا line-on با تقدم پایین یا line-off
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
heavy گران
dearest گران
heavier گران
heavies گران
heaviest گران
dears گران
dearly گران
at a great penny worth گران
sumptuous گران
dearer گران
costlier گران
pricey گران
dear گران
overpriced گران
onerous گران
expensive گران
costly گران
costliest گران
high interest بهره گران
high money پول گران
dear bought گران خرید
priceless بسیار گران
highs سخت گران
to sell dearly گران فروختن
dearest گران کردن
massive گران کوه
dear گران کردن
dearer گران کردن
overpriced <adj.> بسیار گران
too expensive <adj.> بسیار گران
endeared گران کردن
endear گران کردن
massively گران کوه
deluxe مجلل گران
expensively گران بها
high priced گران بها
dears گران کردن
valuable گران بها
high سخت گران
stingy گران کیسه
natatores شنا گران
be too dear گران بودن
big ticket گران قیمت
highest سخت گران
high value گران قیمت
endears گران کردن
functions کارایی
proficiency کارایی
function کارایی
efficiency کارایی
functioned کارایی
effectiveness کارایی
exclusive منحصر بفرد گران
prohibitive گران جلوگیری کننده
highest وافر گران گزاف
dear bought گران تمام شده
highs وافر گران گزاف
i paid dear for it برای من گران تمام شد
high وافر گران گزاف
overburden گران بار شدن
viscosity قوام گران روی
You have paid too much for your car . اتوموبیلت را گران خریدی
not too expensive خیلی گران نباشد.
prohibitory گران جلوگیری کننده
It is too expensive. خیلی گران است.
worth a kings ransom بسیار گران بها
white elephant گران و پر خرج و کم فایده
white elephants گران و پر خرج و کم فایده
The price of butter has gone up . butter has become expensive . کره گران شده
This is really expensive ! این چه گران است !
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
performances شاهکار کارایی
combat efficiency کارایی رزمی
mechanical efficiency کارایی مکانیکی
efficiency unit واحد کارایی
maximum performance کارایی حداکثر
efficiency variance تباین کارایی
performance شاهکار کارایی
nozzle efficiency کارایی نازل
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
costs an arm and a leg <idiom> [فوق العاده پرخرج یا گران]
pyrrhic victory پیروزی ای که بی اندازه گران تمام شد
assays عیارگیری فلزات گران قیمت
beyoned price بی قیمت بسیار گران بها
assay عیارگیری فلزات گران قیمت
i paid dearly for it بسیار گران برایم تمام شد
He overcharged us. پایمان گران حساب کرد
workability کارایی بتن خمیرواری
performance evaluation ارز یابی کارایی
predictive efficiency کارایی پیش بینی
harassing به هم زدن کارایی دشمن
immersion proof وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
trainers وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainer وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
I paid dearly for this mistake . این اشتباه برایم گران تمام شد
She took umbrage at your remark . سخن شما برایش گران آمد
The hotel has overcharged me . هتل گران پایم حساب کرده
coefficient of relative efficiency organ ضریب نسبی کارایی سازمان
test protectors بازرس ازمایشات کارایی شغلی
performances روش قضاوت کارایی سیستم
performance روش قضاوت کارایی سیستم
annual efficiency index شاخص کارایی سالانه خدمتی
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
pallets ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
pallet ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
gem سنگ گران بها جواهر نشان کردن
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
manganic دارای مغنیساوابسته بسنگ سیاه شیشه گران
gems سنگ گران بها جواهر نشان کردن
a white elephant شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
A thing you dont want is dear at any price. <proverb> چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
lasers وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotters وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotter وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
We do not usually go places that cost a lot of money. ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
manganesian مغنیسایی دارای مغنیساوابسته بسنگ سیاه شیشه گران
Hotel accommodation is rather expensive there. قیمت [اتاق] هتل آنجا واقعا گران است.
PowerPC پردازنده با کارایی بالای RISC سافت Motorola
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
maintains اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintain اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
optimize کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
definitions کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
definition کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
white elephant هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephants هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
shadow RAM روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
Smoking makes you ill and it is also expensive. سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
integrated روش سازمانی برای بازیابی و ورود داده با بیشترین کارایی
tweak تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com