Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
Other Matches
customs declaration
اظهار نامه گمرکی
acknowledgments
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgement
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledging
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledges
وصول نامهای را اشعار داشتن
to correspond with
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
termed
<adj.>
<past-p.>
اظهار شده
stated
<adj.>
<past-p.>
اظهار شده
named
<adj.>
<past-p.>
اظهار شده
mentioned
<adj.>
<past-p.>
اظهار شده
affirm
اظهار کردن
affirmative
اظهار مثبت
be sorry
[apologizing]
اظهار تاسف کردن
compassionate
[archaic]
اظهار تاسف کردن
regret
اظهار تاسف کردن
above-mentioned
<adj.>
اظهار شده در بالا
aforementioned
<adj.>
اظهار شده در بالا
afore-mentioned
<adj.>
اظهار شده در بالا
above-quoted
<adj.>
اظهار شده در بالا
abovementioned
<adj.>
اظهار شده در بالا
commiserate
اظهار تاسف کردن
I have no comments make . No comments .
از اظهار نظر معذوریم
To plead ignorance.
اظهار بی اطلاعی کردن
To express an opinion. To comment.
اظهار نظر کردن
express willingness
اظهار تمایل کردن
To air ones knowlodge.
اظهار فضل ودانش کردن
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
to weigh in
[on something]
اظهار نظر کردن
[در مورد چیزی]
to proffer
[somebody something ]
[something to somebody]
[formal]
اظهار نظر دادن در باره چیزی
It was inappropriate to make such a remark .
مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
Unless otherwise stated .
مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
I wI'll not comment on this issue.
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
reception
وصول
recoveries
وصول
recovery
وصول
receptions
وصول
collection
وصول
collections
وصول
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
executable
<adj.>
قابل وصول
recoverable
قابل وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
come at able
قابل وصول
workable
<adj.>
قابل وصول
collection fee
هزینه وصول
makable
<adj.>
قابل وصول
outstanding
وصول نشده
levier
مالیات وصول کن
outstandingly
وصول نشده
collection order
دستور وصول
collection charge
هزینه وصول
collecting debts
وصول مطالبات
accessibility
قابلیت وصول
accessible
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
manageable
<adj.>
قابل وصول
makeable
<adj.>
قابل وصول
recoveries
وصول جبران
receipts
وصول کردن
recipient
وصول کننده
recipients
وصول کننده
get in
وصول کردن
levied
وصول مالیات
levy
وصول مالیات
levying
وصول مالیات
recovery
وصول جبران
levies
وصول مالیات
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل وصول
feasible
<adj.>
قابل وصول
doable
<adj.>
قابل وصول
contrivable
<adj.>
قابل وصول
achievable
<adj.>
قابل وصول
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
acknowledgment
اعلام وصول
cleared cheque
چک وصول شده
recovering
وصول کردن
to get in
وصول کردن
recover
وصول کردن
receive
وصول کردن
collectible
قابل وصول
recovers
وصول کردن
collecting
وصول کردن
collectable
قابل وصول
collect
وصول کردن
collection charges
هزینه وصول
recvery
استرداد وصول
collects
وصول کردن
receipts
اعلام وصول
collecting books
وصول مطالبات
receipt
اعلام وصول
receives
وصول کردن
certificate of receipt
گواهی وصول
accession
تابع وصول
receipt
وصول کردن
line of approach
راه وصول
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
solvency
قابل وصول بودن
debt enforcement
درخواست طلب وصول
debt collector
وصول کننده طلب
debt collecting agency
نماینده وصول مطالبات
receivable
قابل وصول پذیرفتنی
acknowledgements
اعلام وصول رسید
cashing
وصول کردن نقدکردن
cashes
وصول کردن نقدکردن
cashed
وصول کردن نقدکردن
acknowledges
اعلام وصول کردن
cash
وصول کردن نقدکردن
good debt
طلب وصول شدنی
acknowledge
اعلام وصول کردن
receipt
اعلام وصول نمودن
acknowledgement
اعلام وصول رسید
collecting bank
بانک وصول کننده
publican
مامور وصول مالیات
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledgments
اعلام وصول رسید
accessible
در دسترس قابل وصول
receipts
اعلام وصول نمودن
irrecoverable
غیر قابل وصول
collection charge
هزینه وصول مطالبات
good dept
طلب وصول شدنی
acknowledgment
شماره اعلام وصول
publicans
مامور وصول مالیات
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
execution for debt
اقدام برای طلب وصول
lien
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
remembrancer
مامور وصول مطالبات سلطنتی
reviving
وصول مطالبات سوخت شده
accessibility
دستیابی پذیری قابلیت وصول
collection of premiums
وصول اضافه ارزش سهام
bad dept
طلبی که امکان وصول ان کم باشد
bad debts
طلب غیر قابل وصول
bad debt
طلب غیر قابل وصول
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
statement of affairs
وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
debt collection for realisation
property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
recevied for shipment bill of exchange
بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
feminism
عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
coalition
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
current assets
پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalitions
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com